[hadith]وَ فِی کَلَامٍ آخَرَ لَهُ (علیه السلام) یَجْرِی هَذَا الْمَجْرَی:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بیَدهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبهِ، فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ؛ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بلِسَانِهِ وَ قَلْبهِ وَ التَّارِکُ بیَدهِ، فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً؛ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بقَلْبهِ وَ التَّارِکُ بیَدهِ وَ لِسَانِهِ، فَذَلِکَ الَّذی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّکَ بوَاحِدَةٍ؛ وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بلِسَانِهِ وَ قَلْبهِ وَ یَدهِ، فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.
وَ مَا أَعْمَالُ الْبرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ؛ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ، لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ؛ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.[/hadith]
امام (ع) در سخن دیگری راجع به همین مطلب می فرماید: «فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بیَدهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبهِ- فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ- وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بلِسَانِهِ وَ قَلْبهِ وَ التَّارِکُ بیَدهِ- فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ- وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً- وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بقَلْبهِ وَ التَّارِکُ بیَدهِ وَ لِسَانِهِ- فَذَلِکَ الَّذی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ- وَ تَمَسَّکَ بوَاحِدَةٍ- وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بلِسَانِهِ وَ قَلْبهِ وَ یَدهِ- فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ- وَ مَا أَعْمَالُ الْبرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبیلِ اللَّهِ- عِنْدَ الْأَمْرِ بالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ- إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ- وَ إِنَّ الْأَمْرَ بالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ- لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ- وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»:
امام (ع) در این زمینه به روش طبیعی معمول سخن گفته است، توضیح آن که مطابق جریان عادی انسان، اوّل به قلب، بعد به زبان و پس از آن با دست -اگر بتواند- از کار زشت جلوگیری می کند. و گاهی به صورت دیگری انجام می گیرد، و بنا بر این مردم به شش دسته تقسیم می شوند: کسی که به دل تنها نهی از منکر می کند، یا به زبان تنها و یا با دست تنها و یا با دل و زبان، و یا با دل و دست، و یا با زبان و دست.
بدان که امر به معروف و نهی از منکر وابسته به همند، زیرا معروف و منکر گاهی نقیض یکدیگر و یا در قوه نقیضند، در آن صورت نهی از منکر، مستلزم امر به معروف، و امر به معروف مستلزم نهی از منکر است، روشن است که آن دو جامع تمام خصلتهای نیکند. زیرا هر خصلت نیکی معروف است، پس امر به معروف به طور مطلق، امر به تمام نیکیهاست. و ترک هر خصلت نیکی، منکر است پس انکار منکر مستلزم امر به تمام نیکیهاست. و چون این سه نوع از انکار منکر فضیلتهایی تحت فضیلت عدالتند، باید آنها را از خصلتهای نیک شمرد، و از طرفی -چنان که اشاره کردیم- چون انکار منکر مستلزم سایر فضایل است پس آن که به طور مطلق [با قلب و زبان و دست] عمل منکر را انکار می کند، مستکمل جمیع خصلتهای نیک است و آن که انکار با دست را ترک گوید یک خصلت را از دست داده و به دو خصلت چنگ زده و آن که با دست و زبانش نهی از منکر نکرد، دو خصلت بهتر از سه خصلت را از دست داده است، و این دو خصلت از آن جهت اشرفند که بیشتر اوقات باعث از بین رفتن منکر می گردند، بر خلاف سوّمی که چنین اثری را ندارد، و هر کس هر سه مرحله را ترک گوید، بسزا باید او را در عین زنده بودن، مرده خواند، چه او هیچ فضیلتی را ندارد. و کلمه «میّت» در اینجا استعاره است.
عبارت: «و ما اعمال البرّ... لجّیّ»، برای بزرگداشت این دو فضیلت است امام (ع) همه اعمال نیک را نسبت به امر به معروف و نهی از منکر آب دهانی در دریایی پهناور دانسته است، و وجه شبه آن است که هر خصلتی از کارهای نیک نسبت به آن دو -مانند آب دهان نسبت به دریا- جزئی است و تمام نیکیها برخاسته از آنهاست.
و عبارت: «فانّ الامر... رزق» صغرای قیاس مضمری است که بدان وسیله تشویق به امر به معروف و نهی از منکر نموده است، و کبرای مقدّر چنین است: هر چه باعث نزدیکی اجل و کاهش روزی نگردد پس نباید از آن ترسید. و بعد به بهترین نوع آنها اشاره فرموده که سخن عدل است در برابر پادشاه ستمگر به قصد جلوگیری از ستم او.