[hadith]وَ رَوَی ابْنُ جَرِیرٍ الطَّبَرِیُّ فِی تَارِیخِهِ عَنْ عَبْد الرَّحْمَنِ بْنِ أَبی لَیْلَی الْفَقِیهِ -وَ کَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاجِ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ-، أَنَّهُ قَالَ فِیمَا کَانَ یَحُضُّ بهِ النَّاسَ عَلَی الْجِهَاد إِنِّی سَمِعْتُ عَلِیّاً -رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِی الصَّالِحِینَ وَ أَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ- یَقُولُ یَوْمَ لَقِینَا أَهْلَ الشَّامِ:

أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَی عُدْوَاناً یُعْمَلُ بهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَی إِلَیْهِ، فَأَنْکَرَهُ بقَلْبهِ، فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ، وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبهِ، وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بالسَّیْفِ، لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی، فَذَلِکَ الَّذی أَصَابَ سَبیلَ الْهُدَی وَ قَامَ عَلَی الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبهِ الْیَقِینُ.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص128

و روی ابن جریر الطبری فی تاریخه، عن عبد الرحمن بن ابی لیلی الفقیه، و کان ممّن خرج لقتال الحجاج مع ابن الاشعث، انّه قال فیما کان یحضّ به الناس علی الجهاد: انّی سمعت علیا رفع الله درجته فی الصالحین، و اثابه ثواب الشهداء و الصدیقین، یقول یوم لقینا اهل الشام: أیّها المؤمنون، انّه من رأی عدوانا یعمل به، و منکرا یدعی الیه، فانکره بقلبه فقد سلم برئ و من انکره بلسانه فقد اجر. و هو افضل من صاحبه، و من انکره بالسیف لتکون کلمة الله هی العلیا و کلمة الظالمین هی السّفلی، فذلک الذی اصاب سبیل الهدی، و قام علی الطریق، و نوّر فی قلبه الیقین.

«ابن جریر طبری در تاریخ خود از عبد الرحمان بن ابی لیلی فقیه چنین آورده است: عبد الرحمان از کسانی بود که همراه ابن اشعث برای جنگ با حجاج بیرون آمده بود، او ضمن سخنانی که در تشویق مردم به جهاد می گفت، چنین اظهار داشت: روز رویارویی ما با مردم شام، از علی که خداوند درجه او را میان صالحان برتر کناد و ثواب شهیدان و صدیقان به او ارزانی داراد شنیدم که چنین می فرمود: ای مؤمنان هر کس ببیند ستم می شود و به کار منکر فرا می خوانند و با دل خود آن را نپسندد به سلامت مانده و از گناه بری است، و هر کس که آن را به زبان انکار کند همانا که پاداش داده شده است و از دوست خود - که فقط در دل آن را ناپسند شمرده است-  برتر است، و هر کس با شمشیر به انکار آن برخیزد تا کلام خدا برتر و سخن ستمگران پست گردد، او همان کسی است که به راه هدایت رسیده و بر آن ایستاده است و پرتو یقین در دل او تابان می شود.»

درباره نهی از منکر پیش از این سخن گفته شد و به زودی مطالب دیگری هم در این باره می آوریم، نهی از منکر در دوره جاهلی هم میان اعراب معمول بوده است، آن چنان که قریش پیمان معروف «حلف الفضول» را به همین منظور منعقد کردند و قبایلی سوگند خوردند و همپیمان شدند که برای همیشه ظالم را از ستم باز دارند و ستمدیده را یاری دهند و حق او را بستانند و ما آن را در مباحث گذشته آوردیم.