[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): لَا شَرَفَ أَعْلَی مِنَ الْإِسْلَامِ، وَ لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَی، وَ لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ، وَ لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ، وَ لَا کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقَنَاعَةِ، وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَی بالْقُوتِ، وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَد انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ، وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَب وَ مَطِیَّةُ التَّعَب، وَ الْحِرْصُ وَ الْکِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَی التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوب، وَ الشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِئِ الْعُیُوب.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص126

لا شرف اعلی من الاسلام، و لا عزّ اعزّ من التقوی، و لا معقل احسن من الورع، و لا شفیع انجح من التوبة، و لا کنز اغنی من القناعة، و لا مال اذهب للفاقة من الرضی بالقوت. و من اقتصر علی بلغة الکفاف فقد انتظم الراحة، و تبوّأ خفض الدعة. و الدّعة مفتاح النصب و مطیة التعب، و الحرص و الکبر و الحسد دواع الی التقحم فی الذنوب، و الشرّ جامع لمساوی العیوب.

«هیچ شرفی برتر از اسلام نیست و هیچ عزتی ارجمندتر از پرهیزگاری نیست و هیچ دژی استوارتر از پارسایی و هیچ شفیعی رستگارتر از توبه و هیچ گنجینه ای پرمایه تر از قناعت نیست، هیچ مالی چون خشنودی به روزی روزانه درویشی را نمی زداید. و آنکه به روزی روزانه بسنده کرد آسایش خود را فراهم ساخت و در راحت جای گرفت، رغبت به دنیا کلید دشواری و مرکب رنج است، آز و خودپسندی و رشک انگیزه های بی پروا به گناه درافتادن است و شر و بدی فراهم آورنده همه عیبهاست.»

در مورد همه این معانی پیش از این مکرر سخن گفته شده است و در هر بار سخنان تازه عرضه داشته ایم، امیر المؤمنین علیه السّلام هم این کلمات را برای اقامه دلیل و اتمام حجت بر مکلفان تکرار می فرماید. همچنان که خداوند متعال در قرآن مجید مواعظ را مکرر بیان فرموده است.

ابوذر که خدایش از او خشنود باد، میان مردم نشسته بود، همسرش آمد و گفت: تو این جا میان مردم نشسته ای و به خدا سوگند ما در خانه هیچ خوراک و آشامیدنی نداریم. ابوذر فرمود: ای فلان پیش روی ما گردنه ای سخت پرپیچ و خم است که از آن کسی جز سبکباران نمی گذرند و رهایی نمی یابند. همسرش در حالی که خشنود بود برگشت.