[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): یَا أَیُّهَا النَّاسُ، مَتَاعُ الدُّنْیَا حُطَامٌ مُوبئٌ، فَتَجَنَّبُوا مَرْعَاهُ، قُلْعَتُهَا أَحْظَی مِنْ طُمَأْنِینَتِهَا وَ بُلْغَتُهَا أَزْکَی مِنْ ثَرْوَتِهَا؛ حُکِمَ عَلَی مُکْثِرٍ مِنْهَا بالْفَاقَةِ، وَ أُعِینَ مَنْ غَنِیَ عَنْهَا بالرَّاحَةِ؛ مَنْ رَاقَهُ زبْرِجُهَا أَعْقَبَتْ نَاظِرَیْهِ کَمَهاً، وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ الشَّغَفَ بهَا مَلَأَتْ ضَمِیرَهُ أَشْجَاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ عَلَی سُوَیْدَاءِ قَلْبهِ هَمٌّ یَشْغَلُهُ وَ غَمٌّ یَحْزُنُهُ، کَذَلِکَ حَتَّی یُؤْخَذَ بکَظَمِهِ، فَیُلْقَی بالْفَضَاءِ مُنْقَطِعاً أَبْهَرَاهُ، هَیِّناً عَلَی اللَّهِ فَنَاؤُهُ وَ عَلَی الْإِخْوَانِ إِلْقَاؤُهُ؛ وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَی الدُّنْیَا بعَیْنِ الِاعْتِبَارِ وَ یَقْتَاتُ مِنْهَا ببَطْنِ الِاضْطِرَارِ وَ یَسْمَعُ فِیهَا بأُذُنِ الْمَقْتِ وَ الْإِبْغَاضِ؛ إِنْ قِیلَ أَثْرَی، قِیلَ أَکْدَی، وَ إِنْ فُرِحَ لَهُ بالْبَقَاءِ، حُزنَ لَهُ بالْفَنَاءِ؛ هَذَا وَ لَمْ یَأْتِهِمْ یَوْمٌ فِیهِ یُبْلِسُونَ.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص122

ایها الناس متاع الدنیا حطام موبیء، فتجنّبوا مرعاة قلعتها احظی من طمانیتها، و بلغتها ازکی من ثروتها، حکم علی مکثریها بالفاقه، و اعین من غنی عنها بالراحة، من راقه زبرجها اعقبت ناظریه کمها، و من استشعر الشغف بها ملأت ضمیره اشجانا، لهن رقص علی سویداء قلبه، همّ یشغله، و غمّ یحزنه، کذلک حتی یؤخذ بکظمه فیلقی بالفضاء منقطعا ابهراه، هیّنا علی الله فناؤه، و علی الاخوان القاؤه. انما ینظر المومن الی الدنیا بعین الاعتبار، و یقتات منها ببطن الاضطرار، و یسمع فیها باذن المقت و الابغاض، ان قیل اثری قیل اکدی، و ان فرح له بالبقاء حزن له بالفناء، هذا و لم یأتهم یوم هم فیه مبلسون.

«ای مردم خواسته دنیا خرده گیاه آلوده است، از چراگاهی که دل کندن از آن خوشتر از درنگ در آن است و اندکی روزی از آن پسندیده تر از توانگری آن است دوری گزینید، آن کس که از آن بسیار برداشت به درویشی محکوم است و آن کس که خود را از آن بی نیاز پنداشت به آسایش یاری داده می شود، آن کس را که زیور دنیا در نظرش خوش آمد، نابینایی از پی آن دو چشمش را فرو می گیرد، و آن کس که خود را شیفته دنیا دارد، دنیا درونش را آکنده از اندوهها می سازد که در سویدای دلش به جنبش می آید، غمی که او را گرفتار می سازد و اندوهی که اندوهگینش می دارد تا آنکه گریبانش را می گیرد و به گوشه ای فکنده می شود و رگهای گردنش بریده می شود، نابودی او در نظر خدا و به خاک کردنش در نظر برادرانش آسان و بی ارزش است. همانا که مؤمن به دنیا با دیده اعتبار می نگرد و از آن به اندازه ضرورت بهره می برد، سخن دنیا را به گوش خشم و دشمنی می شنود، که اگر گویند توانگر شد، دیری نپاید که گویند تهیدست گردید، اگر به بودنش شاد شوند به زودی به نبودنش اندوهگین شوند. این حال دنیاست و حال آنکه هنوز روزی که در آن نومید شوند - رستاخیز-  فرا نرسیده است.»

ابن ابی الحدید پس از توضیح لغات و استعاراتی که در این سخن آمده است بخشی را در دوازده صفحه درباره سخنان حکمت آمیز که در وصف دنیا و دگرگونیهای آن گفته شده است اختصاص داده است و در آن به گفتار پارسایان و بزرگان صوفیه استناد کرده است که چند نمونه آن ترجمه می شود.

انس روایت می کند و می گوید: هیچ شتری بر ناقه غضبای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیشی

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص123

نمی گرفت، قضا را عربی بادیه نشین با ناقه خود آمد که در مسابقه بر ناقه غضبا پیشی گرفت و این کار بر مسلمانان گران آمد. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: «بر خداوند حق است که هیچ چیز در دنیا برتری داده نشود، مگر آنکه آن را فرو نهد.»

یکی از حکیمان گفته است: چه کسی بر موج دریا خانه می سازد؟ دنیای شما چنین است، آن را قرارگاه خویش مگیرید.

به حکیمی گفته شد: یک کار به ما بیاموز که چون آن را انجام دهیم، خدای ما را در قبال آن عمل دوست بدارد، گفت: دنیا را دشمن بدارید تا خدایتان دوست بدارد.

ابو الدرداء گوید: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: «اگر آنچه را که من می دانم شما بدانید کم می خندید و فراوان می گریید و دنیا در نظرتان بی ارزش می شود و آخرت را برخواهید گزید.»

حکیمی به یارانش گفت: با سلامت دین به اندکی از دنیا خشنود شوید، همان گونه که دنیاداران برای سلامت دنیای خود به اندکی از دین خشنودند.

و در حدیث مرفوع آمده است: همانا پس از من دنیا به شما روی می آورد و ایمان شما را می خورد، همان گونه که آتش هیمه را می خورد.

به یکی از راهبان گفتند: دنیا را چگونه می بینی؟ گفت: بدنها را فرسوده و آرزوها را تجدید و مرگ را نزدیک و امنیت را دور می سازد. گفته شد: احوال اهل آن چگونه است؟ گفت: هر که بدان دست یابد به رنج می افتد و آن کس که آن را از دست می دهد اندوهگین می شود.

یحیی بن معاذ گفته است: دنیا دکان شیطان است، از دکان او چیزی مدزد که ابلیس چندان به طلب تو می آید تا تو را فرو گیرد.

فضیل گفته است: اگر دنیای فانی شونده از زر می بود و آخرت از مهره ناسره پایدار، شایسته بود که همان مهره پایدار را بر زر ناپایدار برگزینیم تا چه رسد به آنکه مهره ناپایدار را بر زر پایدار گزیده ایم.

به ابراهیم بن ادهم گفته شد: چگونه ای؟ این بیت را خواند: دنیای خود را با دریدن دین خویش وصله می زنیم، نه دین ما باقی می ماند و نه آنچه را که وصله می زنیم.

رابعه عدویه را یارانش دیدار کردند و سخن از دنیا به میان آوردند و آن را نکوهش کردند، گفت: خاموش باشید و از نام بردن آن دست بدارید که اگر موقعیت آن در دلهای شما متمکن نبود این همه درباره اش سخن نمی گفتید که هر کس چیزی را دوست می دارد فراوان یاد می کند.

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص124

یکی از صوفیان گوید: دنیا خانه ای ویرانه است و ویرانه تر از آن دل کسی است که آن را آباد می دارد و بهشت، خانه آبادی است و آبادتر از آن، دلی است که در جستجوی آن است.

یحیی بن معاذ گوید: عاقلان سه دسته اند، آنان که دنیا را رها کنند پیش از آنکه دنیا ایشان را رها کند، و گور خود را پیش از آنکه به آن درآیند، بسازند و خدای خود را پیش از آنکه دیدارش کنند، خشنود کنند.

یکی از فاضلان گفته است: دنیا به سرعت فناپذیر است، وعده بقا می دهد و وفا نمی کند. بدان می نگری آن را آرام و بی حرکت می پنداری، در حالی که به سختی در حال حرکت و کوچ کردن است ولی کسی که به آن می نگرد حرکت آن را احساس نمی کند. به آن مطمئن می شود ولی پس از سپری شدنش متوجه آن می شود نظیر آن سایه است که در عین متحرک بودن ساکن می نماید، در حقیقت متحرک و به ظاهر ساکن است، حرکت سایه با چشم ظاهر دیده نمی شود ولی با بینش درونی احساس می شود.