[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَظُنَّنَّ بکَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً، وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مُحْتَمَلًا.[/hadith]
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص119
لا تظنن بکلمة خرجت من احد سوءا و انت تجد لها فی الخیر محتملا. «هرگز تا جایی که برای خیر محملی می یابی به سخنی که از دهان کسی بیرون می آید، بدگمان مشو.»
این سخن را بسیاری از مردم از گفته های عمر بن خطاب می دانند و برخی هم آن را از امیر المؤمنین علیه السّلام می دانند. ثمامة ضمن نقل کردن سیادت و سروری یحیی بن خالد و پسرش جعفر برمکی چنین می گفته است که هارون، علی بن عیسی بن ماهان را فرو گرفت و پرداخت صد هزار دینار را بر او مقرر داشت. علی بن عیسی پنجاه هزار دینار پرداخت و تقاضا کرد بقیه را بر او ببخشند، ولی هارون سوگند خورد که اگر پنجاه هزار دینار دیگر را همان روز نپردازد، او را خواهد کشت. علی بن عیسی از دشمنان آشکار و سرسخت برمکیان بود و چون دانست که اگر آن مال را نپردازد کشته خواهد شد، تقاضا کرد به او اجازه داده شود پیش مردم رود و از ایشان یاری بخواهد. چنان اجازه ای به او داده شد.
علی بن عیسی در حالی که وکیل هارون و یاران او همراهش بودند، بر در خانه یحیی و جعفر آمد. آن دو بر او مهربانی کردند و از اموال ویژه خودشان پنجاه هزار دینار در همان روز به نام علی بن عیسی به دیوان هارون تسلیم کردند و او را رها ساختند. یکی از به ظاهر خیراندیشان برمکیان به یحیی و جعفر گزارش داد که علی بن عیسی غروب همان روز به این بیت تمثل می جسته است: «شما نه برای اینکه من زنده بمانم، رهایم ساختید بلکه از تیزی و برندگی پیکانها ترسیدید.» یحیی به آن شخص گفت: ای فلان آن کس که ترسیده است چیزهایی به زبانش می آید که به دل او خطور نکرده است. جعفر گفت: وانگهی از کجا برای ما ثابت شود که او در این شعر ما را منظور داشته و در مورد ما تمثیل زده است، شاید چیز دیگری را اراده کرده باشد.
ثمامه می گفته است: در زمین سرور و سالار کسی است که سخن دشمن خود را درباره خویشتن به چیز دیگر تأویل و به بهترین وجهی آن را حمل و تعبیر کند. شاعر چنین سروده است: هرگاه از دوستی برای تو لغزشی پیش آمد، تو خود برای لغزش او در جستجوی عذری باش.