[hadith]وَ قَالَ لَهُ بَعْضُ الْیَهُود مَا دَفَنْتُمْ نَبیَّکُمْ حَتَّی اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ، فَقَالَ (علیه السلام) لَهُ:

إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِیهِ، وَ لَکِنَّکُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُکُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّی قُلْتُمْ لِنَبیِّکُمْ "اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ، قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ".[/hadith]

پاسخ دندانشکن به ایراد یهود:

در این کلام شریف، امام علیه السلام پاسخ دندان شکنی به ایراد بعضی از یهود می دهد که از روی سرزنش به امام علیه السلام عرض کردند: «شما هنوز پیغمبرتان را دفن نکرده بودید درباره او اختلاف کردید»؛ (وَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْیَهُود مَا دَفَنْتُمْ نَبیَّکُمْ حَتَّی اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ).

«امام علیه السلام در پاسخ فرمود: ما درباره او اختلاف نکردیم، بلکه در آنچه از طرف او به ما رسیده بود در امر خلافت اختلاف کردیم؛ ولی شما در حیات موسی پس از عبور از نیل (با مشاهده آن همه معجزات) هنوز پاهایتان خشک نشده بود به پیامبرتان گفتید: برای ما بتی قرار بده، همانگونه که آنها (اشاره به بت پرستانی است که بر سر راهشان بودند) بتهایی دارند و موسی به شما گفت: شما جمعیت نادانی هستید. (چراکه این همه معجزات را دیده اید و هنوز در اصل توحید فرو مانده اید)»؛ (فَقال علیه السلام له: إِنَّما اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لاَ فِیهِ، وَلکِنَّکُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُکُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّی قُلْتُمْ لِنَبیِّکُمْ: (اجْعَلْ لَنَا إِلهاً کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ فَقَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ)).

از حدیث شریف بالا استفاده می شود که اسلام، آزادی وسیعی به غیر مسلمانان در محیط اسلام داده بود که حتی افراد عادی یهودی می توانستند رئیس مسلمانان را به چالش بکشند و سؤال معناداری بیان کنند و حتی مسلمانان را سرزنش کنند که چرا هنوز پیغمبرتان مدفون نشده بود اختلاف کردید؛ اما هنگامی که با پاسخ دندانشکنی روبرو می شدند گاه چنان تحت تأثیر قرار می گرفتند که دین اسلام را برمی گزیدند چنانکه در بعضی از کتابها پس از نقل این روایت می خوانیم: «فَأَسْلَمَ الْیَهُودیُّ؛ مرد یهودی، مسلمان شد».

امام علیه السلام در این پاسخ دست روی نقطه حساسی گذاشت و آن اینکه ما درمورد پیغمبر و اصول دینمان هیچ اختلافی نداریم؛ خدا را به یگانگی می شناسیم و پیغمبرمان را خاتم انبیا؛ ولی شما بعد از دیدن آن معجزات عجیب، شکافتن دریا و عبور توأم با سلامت از جاده ای که میان دریا نمایان شد و سپس غرق شدن فرعون و لشکرش در همان جاده براثر جمع شدن آب دریا، با این همه چشمتان که به بتهای بت پرستان افتاد، هوس بت پرستی کردید وگفتید: ای موسی! تو هم برای ما بتی بساز مانند آنها. آری شما در اصل توحید که مهمترین اصل دین است با پیغمبرتان به مخالفت برخاستید.

تعبیر به «إِنَّما اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فِیهِ» عبارت فصیح و کوتاهی است که تمام مطلب را دربر دارد. البته مفهوم این سخن آن نیست که امامت از فروع دین است آنگونه که ابن ابی الحدید به آن اشاره کرده، بلکه منظور امام علیه السلام این است که ما در اصل توحید و نبوت هیچگونه اختلافی با هم نداریم ولی شما، هم در توحید به شک افتادید وهم به مخالفت پیامبرتان برخاستید و این دو قابل مقایسه با اختلاف ما نیست.

علامه شوشتری؛ در شرح نهج البلاغه خود پاسخ امام علیه السلام را پاسخ جدلی برای خاموش کردن دشمن دانسته است وگرنه اختلاف مسلمانان را اگرچه در ظاهر مربوط به چیزی می داند که از پیغمبر صلی الله علیه و آله درباره امامت رسیده؛ ولی می گوید که در باطن، اختلاف بر سر خود پیغمبر صلی الله علیه و آله بوده است و به تعبیر دیگر، گروهی به مخالفت با پیامبر صلی الله علیه و آله برخاسته بودند. باید توجه داشت که اجتماع کنندگان در سقیفه به بهانه اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله نصّی به امر ولایت و خلافت نداشته و آن را به خود ما واگذار کرده است، پس خلیفه را باید خودمان تعیین کنیم. خلیفه را برگزیدند و این به آن معناست که همگی به پیامبر صلی الله علیه و آله احترام می گذاشتند، هرچند بعضی از گفته های او را با توجیه نادرست مخالفت می کردند.

قابل توجه است که جواب امام علیه السلام به این یهودی این پیام را برای همه مسلمانان دارد که نباید اختلافاتشان را در برابر دشمن پررنگ کنند، بلکه اگر اختلافی هست آن را کمرنگ نشان دهند. به عکس آنچه امروز از بعضی از افراد نادان می بینیم که اصرار دارند اختلافات مذهبی را به اصل اسلام و توحید وخداپرستی بازگردانند.