[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَیْرُ مُصْدرٍ وَ ضَامِنٌ غَیْرُ وَفِیٍّ؛ وَ رُبَّمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِیِّهِ؛ وَ کُلَّمَا عَظُمَ قَدْرُ الشَّیْءِ الْمُتَنَافَس فِیهِ عَظُمَتِ الرَّزیَّةُ لِفَقْدهِ؛ وَ الْأَمَانِیُّ تُعْمِی أَعْیُنَ الْبَصَائِرِ؛ وَ الْحَظُّ یَأْتِی مَنْ لَا یَأْتِیهِ.[/hadith]
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص71
الطمع مورد غیر مصدر، و ضامن غیر وفی. و ربما شرق شارب الماء قبل ریّه، و کلما عظم قدر الشی ء المتنافس فیه عظمت الرزیة لفقده، و الامانی تعمی اعین البصائر، و الحظ یأتی من لا یأتیه.
«طمع به هلاکت کشاننده ای است نارهایی بخش و ضامنی بی وفاست، و چه بسیار نوشنده آب که پیش از سیراب شدن آب گلوگیرش شود، و هر چه ارزش چیزی که در آن همچشمی می کنند بیشتر باشد، اندوه از دست دادنش بزرگتر است، آرزوها دیده های بینش را کور می سازد و بخت سوی آن کس که در پی آن نرود، می رود.»
درباره همه این موارد پیش از این سخن گفته شد. حکیمان مثلی درباره شدت طمع گفته اند که چنین است: مردی چکاوکی را شکار کرد. چکاوک گفت: چه می خواهی نسبت به من انجام دهی؟ گفت: می خواهم سرت را ببرم و تو را بخورم. گفت: به خدا سوگند که من ارزشی ندارم و سیر کننده نیستم، ولی سه خصلت به تو می آموزم که برای تو بهتر از خوردن من است. یکی را در حالی که در دست تو هستم به تو می آموزم، دومی را چون بر درخت نشستم و سومی را چون بر دامنه کوه رسیدم خواهم گفت. صیاد گفت: سخن نخست را بگو، گفت: بر آنچه که از دست می رود اندوه مخور. چکاوک را رها کرد و چون بر درخت نشست، صیاد گفت: دومی را بگو. گفت: چیزی را که ممکن نیست، تصدیق مکن و مپندار که ممکن می شود. آن گاه بر کوه پرید و به مرد گفت: ای نگون بخت، اگر مرا کشته بودی از سنگدان من دو گهر بیرون می آوردی که وزن هر یک سی مثقال بود. صیاد سخت اندوهگین شد و انگشت به دندان گزید و گفت: سخن سوم را بگو. چکاوک گفت: تو آن دو سخن مرا فراموش کردی، سخن سوم را می خواهی چه کنی؟ مگر به تو نگفتم بر آنچه از دست شد اندوه مخور و حال آنکه اندوه خوردی. مگر به تو نگفتم چیزی را که ممکن نیست، تصدیق مکن، می بینی که من و خون و گوشت و بال و پرم بیست مثقال نیستم، چگونه باور کردی که در سنگدان من دو گهر هر یک به وزن سی مثقال باشد و پرید و رفت.