[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بفَسْخِ الْعَزَائِمِ، وَ حَلِّ الْعُقُود، وَ نَقْضِ الْهِمَم.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص42

عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم، و حلّ العقود، و نقض الهمم. «خداوند سبحان را با باطل شدن عزیمتها و گشودن گره ها و شکستن همتها شناختم.»

این یکی از راههای شناخت خداوند سبحان است که آدمی عزم کاری می کند و تصمیم خود را در آن مورد استوار می کند، چیزی نمی گذرد که خداوند متعال اندیشه دیگری به خاطر او می آورد که از آن تصمیم باز می گردد و این موضوع به هیچ روی در حساب او نبوده است. این مقوله، بحث دقیقی است که متکلمان در آن باره سخن گفته اند و این جا محل استقصای اقوال ایشان نیست.

گفته شده است: در دست عضد الدوله رقعه ای افتاد و او همان گونه که رقعه ها را بررسی می کرد فرمان داد، نویسنده آن رقعه را بر دار کشند. آن گاه خادمی را روانه کرد و گفت: به مطهّر -که وزیر عضد الدوله بود- بگو او را بر دار نکشد، از زندان بیرونش آورد و دست راستش را قطع کند. سپس خادم دیگری را فرستاد و گفت: بگو فقط پی های هر دو پای او را ببرد. و سرانجام خادم دیگری فرستاد و گفت: بگو، فقط او را همچنان بسته به زنجیرهایش به دژ سیراف منتقل و آنجا زندانی کند. می بینید که در کمتر از یک ساعت چهار انگیزه و تصمیم مختلف گرفته است.