[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام) -وَ قَدْ قَالَ لَهُ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ نُبَایِعُکَ عَلَی أَنَّا شُرَکَاؤُکَ فِی هَذَا الْأَمْرِ-
:
[فَقَالَ] لَا وَ لَکِنَّکُمَا شَرِیکَانِ فِی الْقُوَّةِ وَ الِاسْتِعَانَةِ، وَ عَوْنَانِ عَلَی الْعَجْز
[الْعَجْرِ]
وَ الْأَوَد.[/hadith]
بیعت مشروط!
«این کلام حکیمانه را امام(علیه السلام) در پاسخ طلحه و زبیر فرمودند آنجا که به امام پیشنهاد خلافت شورایی کردند و گفتند با تو بیعت می کنیم به این شرط که در حکومت شریک باشیم. امام در پاسخ آنها فرمود: نمی شود (شرکت در خلافت معنا ندارد) شما شریک در تقویت و کمک و یار و یاور به هنگام ناتوانی و سختی و مشکلات باشید»; (وَقالَ(علیه السلام) وَقَدْ قالَ لَهُ طَلْحَةُ وَالزُّبیرُ: نُبایِعُکَ عَلی أَنّا شُرَکاؤُکَ فی هذَا الاَْمْر: لاَ، وَلکِنَّکُمَا شَرِیکَانِ فِی الْقُوَّةِ وَالاِْسْتِعَانَةِ، وَعَوْنَانِ عَلَی الْعَجْز وَالاَْوَد).
آیا منظور طلحه و زبیر این بود که واقعاً خلافت شورایی باشد و آنها با علی(علیه السلام) شریک در تصمیم گیری شوند. یا مقصود این بود که بخشی از قلمرو حکومت اسلامی را امام به آنها بسپارد آن گونه که از بعضی روایات استفاده می شود؟ در بعضی از منابع معروف آمده است آن روز که زبیر با امام(علیه السلام) بیعت کرد امام به او فرمود: من از این می ترسم که تو پیمان خود را بشکنی، عرض کرد: هرگز بیم نداشته باش تا ابد چنین کاری را نخواهم کرد. امام فرمود: آیا خداوند شاهد و گواه بر این موضوع باشد، عرض کرد: آری. چیزی نگذشت که آن دو به امیرمؤمنان(علیه السلام) عرض کردند: می دانی در زمان عثمان چه اندازه به ما جفا شد و او همواره طرفدار بنی امیه بود; اما اکنون که خداوند خلافت را به تو سپرده بعضی از این فرمانداری ها را در اختیار ما بگذار امام فرمود: به قسمت الهی راضی باشید تا در این باره فکر کنم. سپس افزود: آگاه باشید من کسی را در این امانت شریک می کنم که از دین و امانت او راضی و مطمئن باشم.
از سویی دیگر هنگامی که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به معاویه نامه نوشت که مردم با من بیعت کردند تو هم از اهل شام برای من بیعت بگیر و بزرگان اهل شام را نزد من بفرست و معاویه (سخت دست پاچه شد) و نامه ای برای زبیر نوشت و او را به عنوان امیرالمؤمنین خطاب کرد و گفت: از تمام مردم شام برای تو بیعت گرفتم با سرعت به سوی کوفه و بصره برو و این دو شهر را تسخیر کن که اگر آن دو را تسخیر کنی دیگر هیچ مشکلی نخواهی نداشت.(1)
از اینجا روشن می شود این که طلحه و زبیر به هنگام بیعت و طبق بعضی از روایات مدتی بعد از بیعت خدمت امام(علیه السلام) آمدند و گفتند: ما بیعت کرده ایم که با تو شریک باشیم منظورشان این بود که حکومت بصره و کوفه را امام به آنها بسپارد و به این ترتیب بر تمام عراق مسلط شوند و دست به دست معاویه بدهند شام را هم در اختیار بگیرند تا قسمت عمده کشور اسلام تحت سیطره آنها واقع شود. با این توضیح می فهمیم چرا امام(علیه السلام) دست رد بر سینه آنها گذاشت و این جواب حکیمانه پرمعنا را به آنها داد.
در کتاب خلفای ابن قتیبه که از علمای مشهور اهل سنت است و در قرن سوم می زیسته تحت عنوان رفت و آمد طلحه و زبیر نزد علی(علیه السلام) چنین آمده است: بعد از تمام شدن بیعت، طلحه و زبیر نزد آن حضرت آمده عرض کردند: می دانی برای چه با تو بیعت کرده ایم؟ فرمود: آری برای این که گوش به فرمان من باشید و اطاعت کنید; همان بیعتی که با ابوبکر و عمر و عثمان کردید. آنها (با صراحت) گفتند: نه ما با تو بیعت کردیم که شریک تو در امر خلافت باشیم. امام(علیه السلام) فرمود: چنین نیست. بلکه شما شریک در همکاری و کمک در برابر مشکلات و رنج ها هستید. این در حالی بود که «زبیر» شک نداشت که علی(علیه السلام) حکومت عراق را به او می سپارد و حکومت یمن را به «طلحه». هنگامی که برای آنها روشن شد که علی(علیه السلام) حکومتی را به آنها نمی سپارد شکایت خود را از آن حضرت آشکار ساختند «زبیر» در میان جمعیتی از قریش گفت: «هذا جَزائُنا مِنْ عَلِیّ قُمْنا لَهُ فی أمْرِ عُثْمانَ حَتّی أثْبَتْنا عَلَیْهِ الذَّنْبُ وَسَبَبْنا لَهُ الْقَتْلُ وَهُوَ جالِسٌ فی بَیْتِهِ وَکَفَی الاْمْرُ فَلَمّا نالَ بنا ما أرادَ جَعَلَ دُونَنا غَیْرَنا; این پاداش ماست از سوی علی! ما در کار عثمان به نفع او قیام کردیم و گناهکاری او را ثابت نمودیم و عوامل قتل او را فراهم ساختیم در حالی که علی در خانه خود نشسته بود و ما مشکل را حل کردیم; اما هنگامی که به وسیله ما به مقصودش رسید (و حکومت را در اختیار گرفت) دیگران را بر ما مقدم داشت.(2)
از این عبارت به خوبی روشن می شود که آنها واقعاً اهل توطئه و سیاست های مکارانه و دور از تقوا و پرهیزگاری بودند و این که بعضی گمان می کنند خوب بود علی(علیه السلام) مقامی به آنها می داد تا ساکت شوند اشتباه بزرگی است; آنها نه صلاحیت و شایستگی و تقوا برای فرمانداری و استانداری کشور اسلام داشتند و نه به آن قانع بودند. دست در دست معاویه داشتند و می خواستند حکومت بر مسلمانان را به زور و از طریق دغل کاری به چنگ آورند و تقوای امیرمؤمنان علی(علیه السلام) هرگز پذیرای چنین مطلبی نبود.
در ذیل روایت بالا نیز آمده است که علی(علیه السلام) هنگامی که از سمپاشی های طلحه و زبیر آگاه شد به ابن عباس فرمود: تو چه پیشنهاد می کنی؟ ابن عباس گفت: من چنین فکر می کنم که آنها عاشق حکومت اند; بصره را به زبیر بسپار و کوفه را به طلحه. امام علیه السلام خندید فرمود: وای بر تو! در کوفه و بصره مردان باشخصیت و اموال فراوانی وجود دارد که اگر آن دو به حکومت آن برسند بر گردن مردم سوار می شوند، سفیهان را از طریق طمع و ضعیفان را با فشار و قدرتمندان را با زور تحت سیطره خود می گیرند (و مردم را بدبخت می کنند و چهره حکومت اسلامی را به کلی تغییر می دهند).(3)
پی نوشت:
(1). شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 230 و 231.
(2). الامامة و السیاسة، ج 1، ص 70 و 71.
(3). سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در کتاب مصادر می گوید: آنچه در این کلام کوتاه پرمعنا آمده برگرفته از گفتار طولانی است که میان امام و طلحه و زبیر رد و بدل شده و آن را ابوجعفر اسکافی بغدادی (متوفای 240) در کتاب خود آورده است. ابن ابی الحدید نیز تمام این سخن را در شرح نهج البلاغه خود نوشته و ابن قتیبه دینوری نیز در کتاب الامامة والسیاسة و یعقوبی در تاریخش ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 165). ابن ابی الحدید در جلد 7، ص 35 تا 43. ما این نامه را در ذیل خطبه چهارم در جلد اوّل، ص 420 به بعد آورده ایم. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 165)