[hadith]وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدمَةً مِنْ نَفْسهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ؛ [وَ إِنَّکَ] فَإِنَّکَ مَا تُقَدِّمْ مِنْ خَیْرٍ یَبْقَ لَکَ ذُخْرُهُ، وَ مَا تُؤَخِّرْهُ یَکُنْ لِغَیْرِکَ خَیْرُهُ. وَ احْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ یَفِیلُ رَأْیُهُ وَ یُنْکَرُ عَمَلُهُ، فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بصَاحِبهِ. وَ اسْکُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ، وَ احْذَرْ مَنَازلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ. وَ اقْصُرْ رَأْیَکَ عَلَی مَا یَعْنِیکَ، وَ إِیَّاکَ وَ مَقَاعِدَ الْأَسْوَاقِ فَإِنَّهَا مَحَاضِرُ الشَّیْطَانِ وَ مَعَارِیضُ الْفِتَنِ. وَ أَکْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَی مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ، فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَبْوَاب الشُّکْرِ. وَ لَا تُسَافِرْ فِی یَوْمِ جُمُعَةٍ حَتَّی تَشْهَدَ الصَّلَاةَ إِلَّا فَاصِلًا فِی سَبیلِ اللَّهِ أَوْ فِی أَمْرٍ تُعْذَرُ بهِ.[/hadith]
راه رستگاری:
امام(علیه السلام) در این بخش از نامه خود به «حارث همدانی» و در نوزدهمین اندرز به او از فداکاری هایی که ذخیره یوم المعاد می شود سخن می گوید و می فرماید:
«بدان برترین مؤمنان کسانی هستند که خود و خانواده و اموالشان را تقدیم (به پروردگار و جلب رضای او) می کنند (آنها از همه در این راه پیشگام ترند)»; (وَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدمَةً(1) مِنْ نَفْسهِ وَأَهْلِهِ وَمَالِهِ).
منظور از این تقدیم تنها جهاد در راه خدا با جان و مال و اهل نیست، بلکه هرگونه خدمتی که انسان بتواند به آیین حق و بندگان خدا کند و از جان و مال و خانواده خویش مایه بگذارد را نیز شامل می شود; مانند اصلاح ذات البین، شفاعت در نزد ظالمان، پرستاری بیماران و دردمندان، تعلیم و تربیت مردم، صرف نظر کردن از خواسته های نفس و مانند آنها.
آن گاه امام(علیه السلام) دلیل روشنی برای این سخن آورده می فرماید: «هرچه از کارهای خیر را از پیش بفرستی برای تو ذخیره خواهد شد و آنچه (از مال و ثروت) باقی بگذاری خیرش برای دیگران خواهد بود (و حسابش بر تو)»; (فَإِنَّکَ مَا تُقَدِّمْ مِنْ خَیْر یَبْقَ لَکَ ذُخْرُهُ، وَمَا تُؤَخِّرْهُ یَکُنْ لِغَیْرِکَ خَیْرُهُ).
پس عاقل کسی است که از مواهب و سرمایه های خدادادی به نفع خود و برای سعادت جاویدان خویش بهره گیرد نه کسی که برای دیگران ذخیره می کند که گاه کمترین چیزی از آن را برای او خیرات نخواهند کرد.
این همان چیزی است که قرآن مجید می فرماید: «(وَما تُقَدِّمُوا لاَِنْفُسکُمْ مِنْ خَیْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللهِ هُوَ خَیْراً وَأَعْظَمَ أَجْراً); و (بدانید) آنچه از کارهای نیک برای خود از پیش می فرستید آن را نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهید یافت».(2)
نیز در جای دیگر می فرماید: «(ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَما عِنْدَ الله باقٍ); آنچه نزد شماست از بین می رود و آنچه نزد خداست باقی می ماند».(3)
آن گاه امام در بیستمین اندرز به مسأله مهم دیگری اشاره کرده می فرماید: «از همنشینی با کسی که فکرش ضعیف و عملش زشت است بپرهیز، زیرا معیار سنجش شخصیت هر کس، یارانش هستند»; (وَاحْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ یَفِیلُ(4) رَأْیُهُ وَیُنْکَرُ عَمَلُهُ فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ(5) بصَاحِبهِ).
این نکته واقعیتی است که قرآن در مسأله ازدواج با صراحت به آن اشاره کرده می فرماید: (الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَالْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَالطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ)(6) و در روایات اسلامی نیز کراراً به آن اشاره شده است:
در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «ألْمَرْءُ عَلَی دینِ خَلِیلِهِ فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ مَنْ یُخَالِلُ; انسان بر دین دوست خویش است، بنابراین هر یک از شما ببیند با چه کسی دوستی می کند».(7)
در حدیث دیگری از حضرت سلیمان(علیه السلام) نقل شده است: «لاَ تَحْکُمُوا عَلَی رَجُل بشَیْء حَتَّی تَنْظُرُوا إِلَی مَنْ یُصَاحِبُ فَإِنَّمَا یُعْرَفُ الرَّجُلُ بأَشْکَالِهِ وَأَقْرَانِهِ وَیُنْسَبُ إِلَی أَصْحَابهِ وَأَخْدَانِهِ; درباره هیچ کس حکمی نکنید تا زمانی که به دوستانش نگاه کنید، زیرا هرکس به وسیله همانند و دوستانش شناخته می شود».(8)
در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «لاَ تَصْحَبُوا أَهْلَ الْبدَعِ وَلاَ تُجَالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوا عِنْدَ النَّاس کَوَاحِد مِنْهُمْ; با بدعتگذاران دوستی و همنشینی نداشته باشید که در نظر مردم همچون یکی از آنان خواهید شد».(9)
در وصیت امام به فرزندش امام حسن نیز پیش از این خواندیم که امام به او توصیه می کند: «قَارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ، وَبَایِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبنْ عَنْهُمْ; به نیکوکاران و اهل خیر نزدیک شو تا از آنها شوی و از بدکاران و اهل شر دور شو تا از آنها جدا گردی».
شاعر عرب نیز در شعر خود زیبا سروده است:
عَنِ الْمَرءِ لا تَسْئَلْ وَسَلْ عَنْ قَرینِهِ *** فَکُلُّ قَرین بالْمُقارِنِ یَقْتَدی
مطابق آن را شاعر فارسی زبان نیز آورده است:
تو اوّل بگو با کیان زیستی *** پس آن گَه بگویم که تو کیستی
دلیل همه اینها یک چیز است و آن اینکه مجانست جاذبه ای دارد که افراد را به هم نزدیک می کند و مجالست سبب انتقال صفات افراد به یکدیگر می شود.
سپس در بیست و یکمین توصیه، یکی از مسائل مهم اجتماعی را عنوان می کند و می فرماید: «در شهرهای بزرگ مسکن گزین زیرا آنجا مرکز اجتماع مسلمانان است»; (وَاسْکُنِ الاَْمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ(10) الْمُسْلِمِینَ).
شک نیست که زیستن در شهرهای بزرگ، روح و فکر انسان را گسترش می دهد، زیرا افکار بلند و کارهای عظیم و مراکز علمی و دانش و کتابخانه های بزرگ و حتی تجارتخانه های گسترده و کارخانه های عظیم در این شهرها و اطراف آنهاست و این سبب نمو فکر و رشد استعداد انسان ها می شود. به عکس، زندگی در دهات و روستاها هرچند از جهاتی آرام بخش تر و سالم تر است; ولی جلوی نموّ و رشد و پرورش انسان را می گیرد.
از آنجا که در شهرهای بزرگ ممکن است مراکز فساد و افراد آلوده و ناباب باشند، امام در ادامه این سخن در اندرز بیست و دوم خود می فرماید: «از اماکن غفلت زا و خشونت و جاهایی که یاران مطیع خدا در آن کم اند بپرهیز»; (وَاحْذَرْ مَنَازلَ الْغَفْلَةِ وَالْجَفَاءِ(11) وَقِلَّةَ الاَْعْوَانِ عَلَی طَاعَةِ اللهِ).
بنابراین، توصیه به سکونت در شهرهای بزرگ به این معنا نیست که انسان در مراکز آلوده آن سکونت یا رفت و آمد کند، بلکه با نیکان و پاکان و علما و دانشمندان و اهل خیر که در این شهرها فراوانند همنشین باشد.
بعضی از شارحان جمله «وَاحْذَر...» را اشاره به روستاها و مناطق کم جمعیت و کوچک دانستند; یعنی در نقطه مقابل شهرهای بزرگ; در حالی که ظاهر عبارت امام چنین نیست، بلکه همان گونه است که در بالا ذکر کردیم.
سپس در بیست و سومین دستور می فرماید: «فکرت را به چیزی مشغول دار که به تو مربوط است»; (وَاقْصُرْ رَأْیَکَ عَلَی مَا یَعْنِیکَ(12)).
بعضی از افراد ـ به اصطلاح ما ـ آدم های فضولی هستند و در همه چیز دخالت می کنند و این دو زیان مهم دارد: اوّل اینکه آنها را از امور لازمی که مربوط به آنان است غافل می کند. دیگر اینکه مخالفت ها و عداوت هایی را از کسانی که در امور مربوط به آنها دخالت شده بر می انگیزد.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) مردی را مشاهده کرد که سخنان اضافی و غیر مربوطِ به خود، می گفت امام فرمود: «تو با سخنانت (که به وسیله فرشتگانی که مأمور تو هستند) نامه ای برای پرودگارت می نویسی. از آنچه به تو مربوط است سخن بگو و آنچه را به تو مربوط نیست و به کارت نمی آید رها کن»; (مَرَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) عَلِیُّ بْنُ أَبی طَالِب برَجُل یَتَکَلَّمُ بفُضُولِ الْکَلاَمِ فَوَقَفَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ یَا هَذَا إِنَّکَ تُمْلِی عَلَی حَافِظَیْکَ کِتَاباً إِلَی رَبِّکَ فَتَکَلَّمْ بمَا یَعْنِیکَ وَ دَعْ مَا لاَ یَعْنِیکَ».(13)
در حدیث دیگری از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «مِنْ حُسْنِ إِسْلاَمِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ مَا لاَ یَعْنِیهِ; از نشانه های اسلام صحیح و خوب یک انسان این است که آنچه را به او ربطی ندارد رها سازد».(14)
در بیست و چهارمین دستور می فرماید: «از نشستن در دکه های بازارها اجتناب کن، چون آنجا محل حضور شیطان و تیرهای خطرناک فتنه هاست»; (وَإِیَّاکَ وَ مَقَاعِدَ(15) الاَْسْوَاقِ، فَإِنَّهَا مَحَاضِرُ الشَّیْطَانِ، وَمَعَارِیضُ(16) الْفِتَنِ).
در زمان های گذشته در بازارها دکه هایی بود که هدف اصلی از آن نشستن کسانی بود که اهل آن بازار نبودند و می خواستند معامله ای صورت دهند یا واسطه گری کنند; ولی در بسیار از اوقات افراد فاسد، مفسد، چشم چران و بد اخلاق در آنجا حضور می یافتند و آن را به صورت مرکز فسادی در درون بازار در می آوردند. به همین دلیل امام آنجا را محل حضور شیطان و ظهور فتنه ها می شمرد.
اصولاً بازارها در عین اینکه می تواند مرکز فعالیت سالم تجاری باشد، محل لغزش و گناه است، زیرا ممکن است در آن معاملات حرام و آمیخته با ربا، تقلب، دروغ و قسم های ناروا صورت گیرد و حدّاقل این است که انسان را در مادیات فرو می برد و از خدا غافل می سازد به همین دلیل در روایات اسلامی کراراً نسبت به بازارها هشدار داده شده است.
در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «السُّوقُ دارُ سَهْو وَغَفْلَة فَمَنْ سَبَّحَ فیها تَسْبیحَةً کَتَبَ اللهُ لَهُ بها ألْفَ ألْفَ حَسَنَة; بازار محل سهو و غفلت است کسی که آنجا به یاد خدا باشد و تسبیحی بگوید خداوند هزار هزار حسنه برای او خواهد نوشت».(17)
در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم «... وَشَرَّ بقَاعِ الاَْرْضِ الاَْسْوَاقُ وَهُوَ مَیْدَانُ إِبْلِیسَ یَغْدُو برَایَتِهِ وَیَضَعُ کُرْسیَّهُ وَ یَبُثُّ ذُرِّیَّتَهُ; بدترین میدان روی زمین بازارهاست که میدان ابلیس است. صبحگاهان پرچم خود را در بازار می آورد و کرسی خود را در آنجا می نهد و فرزندانش را در تمام بازار متفرق می سازد (تا مردم را فریب دهند و به معاملات ناروا بپردازند)».(18)
البته این احادیث بدان معنا نیست که در بازار افراد با ایمان و متعهد و مقید به حلال و حرام وجود ندارد، زیرا قشر مهمی از بازاریان، افرادی متعهداند، بلکه هشداری است به اینکه در بازار لغزشگاه ها فراوان است; لغزشگاه هایی که در جاهای دیگر کمتر یافت می شود، بنابراین همه مسلمانان باید مراقب آن باشند.
اضافه بر این در اطراف بازار نیز گاه مراکزی برای افراد بی بند و بار و آلوده دیده می شود که مشکلات را افزون می کند.
آن گاه امام در بیست و پنجمین اندرز او را به نکته مهم دیگری توجّه می دهد، می فرماید: «بیشتر به افراد پایین تر از خود نگاه کن، زیرا این کار درهای شکر را بر روی تو می گشاید»; (وَأَکْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَی مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ، فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَبْوَاب الشُّکْرِ).
بدیهی است هنگامی که انسان به زیردست خود نگاه کند و فزونی نعمت های الهی را بر خود بنگرد، از فضل و رحمت الهی بیشتر خشنود می شود و زبانش به شکر پروردگار گشوده خواهد شد و عملش نیز نشانی از شکر دارد; اما هرگاه به برتر از خود نگاه کند ممکن است خود را از محرومان جامعه تصور کند، هرچند امکانات زیادی داشته باشد و این امر سبب می شود در دل به خداوند معترض گردد، وسوسه های شیطان شروع و درهای ناسپاسی به رویش باز شود.
شبیه همین سخن از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در وصایایش به ابوذر غفاری(رحمه الله) دیده می شود که فرمود: «اُنْظُرْ إِلَی مَنْ هُوَ تَحْتَکَ وَلاَ تَنْظُرْ إِلَی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ فَإِنَّهُ أَجْدَرُ أَنْ لاَ تَزْدَرِی نِعْمَةَ اللهِ عَلَیْکَ; به زیر دستانت نگاه کن و به بالا دستان منگر که این سبب می شود به نعمت های پروردگار اعتراض نکنی».(19)
متأسّفانه غالب مردم دیدشان بر خلاف این دستور است; پیوسته به بالا دستان نگاه می کنند و زبان به اعتراض می گشایند و شکر پروردگار را فراموش می کنند; نه تنها وظیفه خود را در مقابل خداوند انجام نمی دهند، بلکه این امر سبب سلب آسایش و آرامش از آنها می شود و هر قدر امکانات بیشتری پیدا کنند باز هم از زندگی خود راضی نیستند و خود را خوشبخت نمی دانند و این بلای بزرگی است.
البته اگر این کار در مورد مسائل معنوی صورت گیرد بسیار خوب است; مثلاً انسان هرچه عبادت انجام می دهد خود را با کسانی مقایسه کند که از او عابدتر و زاهدترند و عمل خود را ناچیز ببیند نه اینکه به افرادی نگاه کند که رابطه آنها با خدا بسیار ضعیف است و خود را خوشبخت ببیند و از عمل ناچیز خود اظهار رضایت کند.
سپس در بیست و ششمین توصیه خود می فرماید: «روز جمعه پیش از آنکه در نماز جمعه حاضر شوی مسافرت مکن مگر برای جهاد در راه خدا یا در کاری که به راستی معذور هستی»; (وَلاَ تُسَافِرْ فِی یَوْمِ جُمُعَة حَتَّی تَشْهَدَ الصَّلاَةَ إِلاَّ فَاصِلاً(20) فِی سَبیلِ اللهِ، أَوْ فِی أَمْر تُعْذَرُ بهِ).
نماز جمعه از مهم ترین عبادات اسلامی است و اقامه منظم و مرتب آن سبب بیداری و آگاهی مسلمانان و اتحاد و فشردگی صفوف آنها می شود، مشروط به اینکه خطبای جمعه حق دو خطبه را ادا کنند و مسائل ضروری معنوی و مادی مردم را برای آنها تشریح نمایند.
البته نماز جمعه به صورتی که پیروان مکتب اهل بیت آن را به جا می آورند یعنی در هر شهر فقط یک نماز جمعه باشد نه آن گونه که بعضی از برادران اهل سنّت انجام می دهند که در هر مسجدی آن را برپا می دارند و گاه در یک شهر ممکن است نماز جمعه های متعدد برقرار شود که در نتیجه چندان تفاوتی با نمازهای روزانه معمولی نخواهد داشت. (هرچند جمعی از فقهای آنها مانند فقهای شیعه اجازه نمی دهند که در یک شهر بیش از یک نماز جمعه خوانده شود و یا تنها در صورتی که نیاز و حاجتی باشد و یا شهر بزرگ باشد نماز جمعه های متعدد برقرار می کنند).(21)
در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «مَنْ أَتَی الْجُمُعَةَ إِیمَاناً وَاحْتِسَاباً اسْتَأْنَفَ الْعَمَلَ; کسی که از روی ایمان و برای خدا در نماز جمعه شرکت جوید (گناهانش بخشوده می شود و) برنامه عملش را از نو آغاز خواهد کرد».(22)
در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است که شخصی خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد: یا رسول الله بارها آماده حج شده ام اما توفیق نیافتم فرمود: «عَلَیْکَ بالْجُمُعَةِ فَإِنَّهَا حَجُّ الْمَسَاکِینَ; به سراغ نماز جمعه برو که حج مستمندان است».(23) اشاره به اینکه برکات حج در نماز جمعه وجود دارد.
توجّه به این نکته لازم است که نهی از مسافرت که در کلام امام آمده نهی تحریمی است، بنابراین زمانی که نماز جمعه واجب تعیینی باشد مسافرت حرام است مگر اینکه نماز جمعه را بخواند جز در مواردی که عذری شرعی باشد. مرحوم صاحب جواهر بعد از اشاره به این مسأله می گوید: اختلافی در این مسأله نیافته ایم که بعد از زوال خورشید، سفر کردن قبل از ادای نماز جمعه حرام است. تنها از «قطب راوندی» کراهت نقل شده که ممکن است او هم منظورش از این تعبیر حرمت باشد.(24)
پی نوشت:
-
«تَقْدمَة» به معنای هدیه و چیزی است که پیشکش و تقدیم می کنند.
-
مزمل، آیه 20.
-
نحل، آیه 96.
-
«یَفیلُ» از ریشه «فِیل» بر وزن «میل» به معنای نادرست یا ضعیف بودن است و رأی در اینجا به معنای عقل و فکر است.
-
«مُعْتَبَرَ» به معنای وسیله آزمایش و معیار سنجش است و از ریشه «عبرت» گرفته شده است.
-
نور، آیه 26.
-
بحارالانوار، ج 71، ص 192، ح 12.
-
همان مدرک، ص 188، ح 17.
-
اصول کافی، ج 2، حدیث 375، ح 3.
-
«جِماع» در این گونه موارد به معنای وصفی به کار می رود و به معنای محل اجتماع است.
-
«الجَفاء» مصدر و در اصل به معنای دور شدن است. سپس به معنای خشونت آمده است و با مفهوم «جفا» که در فارسی امروز است و نقطه مقابل وفا به حساب می آید متفاوت است.
-
«یَعْنیکَ» از ریشه «عَنی» و «عِنایة» به معنای قصد چیزی کردن است و «ما یَعْنیکَ» (چیزی که تو را قصد می کند) اشاره به اموری است که مربوط به انسان است در مقابل «ما لا یَعْنی» که مربوط به انسان نیست.
-
بحارالانوار، ج 68، ص 276، ح 4.
-
بحارالانوار، ج 1، ص 216، ح 28.
-
«مَقاعِد» جمع «مقعد» به معنای محل جلوس است و در اینجا به معنای دکه هایی است که در بعضی بازارها بوده و افراد متعدد روی آن می نشستند.
-
«مَعاریض» جمع «مِعراض» بر وزن «مِفتاح» به معنای تیرهایی است که با کمان پرتاب می کردند; ولی در آخر آن پَر نبود و وسط آن ضخیم تر از دو طرف بود و به همین دلیل نوک آن اصابت نمی کرد بلکه از عرض اصابت می کرد و محل مورد حمله را می کوبید. توضیح اینکه اگر می خواستند کسی را با تیر، هدف هلاکت قرار دهند از تیرهایی که آخر آن پر داشت و از نوک اصابت می کرد استفاده می کردند و اگر می خواستند کسی را بکوبند و از کار بیندازند بی آنکه بدنش مجروح شود از «معراض» استفاده می کردند. امام در این عبارت اشاره به این نکته دارد که تیرهای فتنه ها از دکه های بازارها به سوی افراد پرتاب می شود.
-
کنزالعمال، ح 9330.
-
بحارالانوار، ج 81، ص 11، ح 87.
-
بحارالانوار، ج 74، ص 74، ح 1.
-
«فاصِلاً» از ریشه «فصل» به معنای جدایی گرفته شده و در اینجا به معنای کسی است که از شهر برای هدفی خارج می شود.
-
برای توضیح بیشتر به الفقه الاسلامی وادلته، نوشته وهبة الزحیلی، ج 2، ص 1299 به بعد مراجعه شود.
-
بحارالانوار، ج 86، ص 192، حپ 33.
-
تهذیب، ج 3، ص 236، ح 7.
-
جواهرالکلام، ج 11، ص 282.