[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی سلمان الفارسی رحمه الله قبلَ أیام خلافته:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیَا مَثَلُ الْحَیَّةِ، لَیِّنٌ مَسُّهَا قَاتِلٌ سَمُّهَا؛ فَأَعْرِضْ عَمَّا یُعْجِبُکَ فِیهَا لِقِلَّةِ مَا یَصْحَبُکَ مِنْهَا، وَ ضَعْ عَنْکَ هُمُومَهَا لِمَا أَیْقَنْتَ بهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَ تَصَرُّفِ حَالاتِهَا؛ وَ کُنْ آنَسَ مَا تَکُونُ بهَا أَحْذَرَ مَا تَکُونُ مِنْهَا، فَإِنَّ صَاحِبَهَا کُلَّمَا اطْمَأَنَّ فِیهَا إِلَی سُرُورٍ أَشْخَصَتْهُ عَنْهُ إِلَی مَحْذُورٍ، أَوْ إِلَی إِینَاسٍ أَزَالَتْهُ عَنْهُ إِلَی إِیحَاشٍ؛ وَ السَّلَام.[/hadith]
از نامه های امام(علیه السلام) به سلمان فارسی پیش از ایام خلافتش.(1)
نامه در یک نگاه:
همان گونه که در بالا آمد این نامه را امام
(علیه السلام)
پیش از دوران خلاف برای سلمان فارسی نگاشته است و طی آن به ناپایداری دنیا و ترک اعتماد بر آن تأکید فرموده; دنیا را به مار خوش خط و خالی تشبیه فرموده که ظاهری فریبنده و باطنی کشنده دارد و مخصوصاً روی ناپایداری نعمت ها و لذات دنیا تأکید فرموده است.
دنیا چون مار خوش خط و خال است:
گرچه بسیاری از مفسّران محتوای این نامه را روشن دانسته و از شرح و بسط آن صرف نظر کرده اند ولی نکاتی دارد که لازم است به آن توجّه شود.
امام(علیه السلام) نخست در آغاز این نامه تشبیه گویایی برای دنیا ذکر کرده و می فرماید: «اما بعد (از حمد و ثنای الهی بدان ای سلمان) دنیا فقط به «مار» شبیه است که به هنگام لمس کردن، نرم به نظر می رسد; ولی در باطنش سمی کشنده است»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیَا مَثَلُ الْحَیَّةِ: لَیِّنٌ مَسُّهَا، قَاتِلٌ سَمُّهَا(2)).
این دوگانگی ظاهر و باطن به صورت های مختلفی در کلمات امام آمده است در اینجا نرم بودن ظاهر و قاتل بودن سم درونی ذکر شده و در جایی دیگر تشبیه به زن زیبایی شده که شوهرانش را یکی بعد از دیگری به قتل می رساند(3) و گاه تشبیه به آبگاهی شده که آبش گوارا; ولی مسیر ورود در کنار آب خطرناک و هلاکت بار است.(4) تمام این تشبیهات اشاره به یک مطلب است و آن اینکه دنیا ظاهری جالب و دلپذیر; اما باطنی آلوده و خطرناک دارد.
سپس امام(علیه السلام) به دنبال این تشبیه گویا و بیدار کننده چند دستور به سلمان فارسی(رحمه الله) می دهد:
نخست می فرماید: «بنابراین از هر چیز دنیا که توجّه تو را به خود جلب کند صرف نظر کن (خواه مال باشد یا مقام و یا لذات هوس آلود)»; (فَأَعْرِضْ عَمَّا یُعْجِبُکَ فِیهَا).
آن گاه دلیلی برای آن ذکر می کند و می فرماید: «زیرا جز مدت کمی در کنار تو نخواهد بود»; (لِقِلَّةِ مَا یَصْحَبُکَ مِنْهَا).
اشاره به اینکه عمر دنیا کوتاه است و انسان عاقل به آن دل نمی بندد.
بعضی از شارحان، تفسیر دیگری برای این جمله کرده و گفته اند: منظور این است چیزی که از متاع دنیا با خود می بری بسیار کم است (و فراتر از کفن نیست)(5) ولی جمله بعد نشان می دهد که تفسیر اوّل مناسب تر است.
در دستور دوم می افزاید: «غم و غصه دنیا را از خود کنار بده، زیرا که به فراق و جدایی و دگرگونی حالات آن یقین داری»; (وَضَعْ عَنْکَ هُمُومَهَا، لِمَا أَیْقَنْتَ بهِ مِنْ فِرَاقِهَا، وَتَصَرُّفِ حَالاَتِهَا).
بدیهی است انسان به چیزی دل می بندد که مدتی طولانی با او باشد و دگرگون نشود مثلاً خانه ای که امروز در اختیار من است و فردا در اختیار دیگری و هر روز ساکنی دارد چیزی نیست که انسان به آن دلبستگی پیدا کند.
جمله «تَصَرُّفِ حَالاَتِهَا» اشاره به این است که دنیا افزون بر اینکه عمرش کوتاه است در همان مدتی که با ماست یکنواخت نیست و پیوسته در حال دگرگونی است. فی المثل هرکسی چند روزه ممکن است زمامدار شود ولی در همان چند روز نیز آرامشی در آن نیست و هر روز حادثه ای و مشکلی دارد.
در دستور سوم می فرماید: «در آن زمان که به آن بیش از هر وقت دل بسته ای و انس گرفته ای، بیشتر از آن بر حذر باش، زیرا دوست دنیا هر زمان به امری شادی آفرین دل بستگی پیدا کند او را به طرف مشکل و ناراحتی می راند و هر زمان به آن انس می گیرد او را از آن حالت جدا ساخته در وحشت فرو می برد. و السلام»; (وَکُنْ آنَسَ مَا تَکُونُ بهَا، أَحْذَرَ مَا تَکُونُ مِنْهَا; فَإِنَّ صَاحِبَهَا کُلَّمَا اطْمَأَنَّ فِیهَا إِلَی سُرُور أَشْخَصَتْهُ(6) عَنْهُ إِلَی مَحْذُور، أَوْ إِلَی إِینَاس(7) أَزَالَتْهُ عَنْهُ إِلَی إِیحَاش(8)! وَالسَّلاَمُ).
اشاره به یکی از شگفتی های دنیا که بسیاری از اموری که بیشتر برای انسان اطمینان آفرین است متزلزل تر است و یا بسیاری از کسانی که به آنها بیشتر اعتماد می کند از آنها ضربه سنگین تری می خورد و اینها نشان می دهد که هیچ چیز دنیا قابل اعتماد نیست و عاقل نباید به آن دل خوش کند. تاریخ دنیا نیز گواه صدقی بر این حقیقت است; بسیار اتفاق افتاده که محکم ترین حکومت ها یک شبه دگرگون شده و قوی ترین زمامداران یکروزه جای خود را به دیگری داده اند.
شاعر شیرین زبان معاصر در این باره زیبا سروده است:
ای دل عبث مخور غم دنیا را *** فکرت مکن نیامده فردا را!
بشکاف خاک را و ببین آنگه *** بی مهری زمانه رسوا را
این دشت خوابگاه شهیدان است *** فرصت شمار وقت تماشا را
از عمرِ رفته نیز شماری کن *** مشمار جَدْی و عقرب و جوزا را
این جویبار خرد که می بینی *** از جای کنده صخره صمّا را
آموزگار خلق شدیم امّا *** نشناختیم خود الف و با را
بت ساختیم در دل و خندیدیم *** بر کیش بد برهمن و بودا را
در دام روزگار ز یکدیگر *** نتوان شناخت پشّه و عنقا را
ای باغبان سپاه خزان آمد *** بس دیر کِشتیم این گُل رعنا را(9)
نکته ها:
- سلمان فارسی کیست؟
سلمان فارسی به یقین یکی از بزرگان صحابه پیغمبر بود و در روایتی از آن حضرت می خوانیم که فرمود: «أَمَرَنِی رَبِّی بحُبِّ أَرْبَعَة وَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ یُحِبُّهُمْ عَلِیٌّ وَأَبُوذَرّ وَالْمِقْدَادُ وَسَلْمَانُ; خداوند مرا به محبّت چهار نفر دستور داده است و به من خبر داده که او آنها را دوست دارد و آنها علی و سلمان و ابوذر و مقداد هستند».(10)
درباره عظمت مقام سلمان و شرح حال او کتاب ها و مقالات متعددی نوشته شده است و مورخان قدیم و جدید او را به عظمت ستوده اند; از جمله صاحب کتاب استیعاب از عایشه نقل می کند که پیغمبر اکرم شب هنگام با سلمان مجلسی داشت و گاه به قدری طولانی می شد که خواب بر ما چیره می شد. در این مجلس چه مسائلی میان رسول خدا و سلمان رد و بدل می شد تنها خدا و رسولش می دانند.
در حالات او نوشته اند که هر چند در اصل از نسل شاهان قدیم ایران بود; ولی تنها خود را به اسلام و به رسول خدا منتسب می دانست و می گفت: خداوند به وسیله محمد مرا آزاد کرد و به وسیله او مقامم را بالا برد و بوسیله او بی نیازم ساخت. درود بر محمد و آل محمد; حسب و نسب من همین است و بس. پیامبر هم با جمله «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ» این سخن او را تأیید فرمود و لذا به او سلمان محمدی گفتند.
نیز در حالات او آمده که هر سال سهم او از بیت المال پنج هزار درهم بود; ولی همه آن را در راه خدا انفاق می کرد و از دست رنج خود زندگی بسیار ساده ای را که داشت اداره می نمود و می گفت: من دوست ندارم که از غیر دست رنج خود استفاده کنم، چرا که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرمود: «ما أکَلَ أحَدُکُمْ طَعاماً قَطُّ خَیْراً مِنْ عَمَلِ یَدهِ; هیچ کس از شما طعامی را بهتر از آنچه از دست رنجش به دست آمده هرگز نخورده است».(11)
البته در روایتی در کافی آمده است که او به اندازه نیاز سال خود از آن بر می داشت (و بقیه را انفاق می کرد) این دو حدیث با هم منافاتی ندارد ممکن است حدیث اوّل مربوط به زمانی باشد که سلمان تاب و توان کار کردن را داشته و حدیث دوم مربوط به هنگامی که بر اثر کهولت توانایی خود را از دست داده بود.
مرحوم علاّمه مجلسی در شأن ورود حدیث «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ» مطلبی نقل می کند که روزی سلمان فارسی وارد مجلس رسول خدا شد. حاضران او را گرامی داشتند و به احترام سن و سال و ارتباط زیاد وی با پیغمبر اکرم او را احترام کردند و به صدر مجلس هدایت نمودند. ناگهان «عمر» وارد شد نگاهی به او کرد و گفت: این مرد عجمی که در میان عرب ها در بالا نشسته است کیست؟ پیغمبر اکرم (ناراحت شد و) به منبر رفت و خطبه ای خواند و فرمود: همه انسان ها از زمان خلقت آدم تا امروز; مانند دندانه های شانه برابرند «لا فَضْلَ لِلْعَربیِّ عَلَی الْعَجَمی وَلا لِلاْحْمَرِ عَلَی الاْسْوَد إلاّ بالتَّقْوی; عرب بر عجم و سفید پوست بر سیاه پوست برتری ندارد جز با تقوا» سپس افزود: «سَلْمَانُ بَحْرٌ لاَ یُنْزَفُ وَکَنْزٌ لاَ یَنْفَدُ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ سَلْسَلٌ یَمْنَحُ الْحِکْمَةَ وَیُؤْتِی الْبُرْهَانَ; سلمان دریای عمیقی است که آبش تمام نمی شود و گنجی است که پایان نمی گیرد سلمان از ما اهل بیت است سلمان آبشاری است که پیوسته علم و دانش و برهان از او فرو می ریزد».(12)
از بعضی روایات نیز استفاده می شود سلمان از کسانی بود که بعد از رحلت پیغمبر اکرم آماده برای حمایت از خلافت علی(علیه السلام) شد; ولی چون او و یارانش در اقلیت واقع شدند سکوت اختیار کردند.(13)
روایات فراوان دیگری در فضیلت سلمان نقل شده که از نهایت عظمت مقام او پرده بر می دارد از جمله در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمده است که فرمود: «لَوْ کانَ الدِّینُ فی الثُّریّا لَنا لَهُ سَلْمانُ; اگر دین در اوج آسمان باشد سلمان به او می رسد».(14)
در حدیثی از امیرمؤمنان نقل شده است که فرمود: «سَلْمانُ الْفارْسی کَلُقْمانِ الْحَکیمِ; سلمان فارسی همچون لقمان حکیم است».(15)
او در عصر خلیفه دوم پیشنهاد حکومت مدائن را که در واقع اشراف بر تمام ایران داشت به ملاحظاتی که روشن است پذیرفت و در سال 35 یا 36 هجری اواخر خلافت عثمان (و طبق روایتی در اواخر خلافت عمر) دیده از جهان فرو بست و در همان جا به خاک سپرده شد و قبر او هم اکنون زیارتگاهی در نزدیکی مدائن است.
از بعضی روایات نیز استفاده می شود که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) با طی الارض از مدینه به مدائن آمد و سلمان فارسی را غسل داد و کفن کرد و نماز بر او خواند و به خاک سپرد.(16)
- مثل های دنیا در قرآن و روایات اسلامی:
از آنجا که سرگرمی های دنیا و لذائذ مادی و مظاهر فریبنده آن غالباً انسان ها را از درک باطن آن ـ با اینکه چندان پوشیده نیست ـ غافل می سازد برای هشدار به افراد غافل و بی خبر و حتی به مؤمنان آگاه مثل های مختلفی در قرآن مجید و روایات اسلامی بیان شده که هر یک از دیگری گویاتر و بیدار کننده تر است از جمله:
-
دنیا به آب بارانی تشبیه شده است که از آسمان نازل می شود، انبوه گیاهان را پرورش می دهد و آثار حیات در همه چیز ظاهر می شود; اما بعد از چند ماه فصل خزان فرا می رسد; گیاهان زرد و خشکیده، برگ های درختان پژمرده و همراه تندباد به هر سو پراکنده می شوند و آثار حیات برچیده می شود. (وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاةِ الدُّنْیَا کَمَآء أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بهِ نَباتُ الاَْرْضِ فَأَصْبَحَ هَشیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَکانَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیْء مُّقْتَدراً).(17)
-
دنیا همچون آبگاهی تیره و کدر است و یا همچون چشمه ای گل آلود، آزمایشگاهی است هلاک کننده و نوری است که به زودی غروب می کند و سایه ای که از بین می رود و تکیه گاهی که رو به خرابی است: (فَإِنَّ الدُّنْیَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدغٌ مَشْرَعُهَا یُونِقُ مَنْظَرُهَا وَیُوبقُ مَخْبَرُهَا غُرُورٌ حَائِلٌ وَضَوْءٌ آفِلٌ وَظِلٌّ زَائِلٌ وَسنَادٌ مَائِل).(18)
-
دنیا همچون سایه ابرهاست که هرگز پایدار نیست و همچون صحنه های دل انگیز خواب هاست ... و مانند عسلی است که مشوب به سم کشنده است: «إنَّ الدُّنْیا ظِلُّ الْغَمامِ وَحُلُمُ الْمَنامِ ... وَالْعَسَلُ الْمَشُوبُ بالسَّمِّ سَلاّبَةُ النِّعَمِ أکّالَةُ الأُمَمِ جَلاّبَةُ النِّقَمِ».(19)
-
دنیا همانند کمانی است که تیر در چله آن گذارده شده و اهل خود را نشانه گیری کرده; کمانی که تیرش هرگز خطا نمی رود و زخم و جراحتش مداوا نمی شود: «أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ لاَ تُخْطِئُ سهَامُهُ وَلاَ تُؤْسَی جِرَاحُهُ».(20)
-
دنیا همچون سایه انسان است (که در مقابل او بر زمین گسترده است) هرچه به دنبالش بدود دور می شود و اگر بایستد می ایستد و پایدار می گردد: «مَثَلُ الدُّنْیا کَظِلِّکَ إنْ وَقَفْتَ وَقَفَ وَإنْ طَلَبْتَهُ بَعُدَ».(21)
-
دنیای فریبنده فریبکار همچون زن زیبایی است که هر روز شوهری برمی گزیند و هر شب او را به قتل می رساند: «اَلا وَإنَّ الدُّنْیا دارُ غَرَّارَة خَدّاعَة تَقْتُلُ فی کُلِّ یَوم بَعْلاً وَتَقْتُلُ فی کُلِّ لَیْلَة أهْلاً».(22)
-
دنیا همچون مرکب سریع السیری است که اهلش بر آن سوار شده آنها را با خود می برد در حالی که در خوابند: (أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْب یُسَارُ بهِمْ وَهُمْ نِیَامٌ).(23)
-
دنیا همچون لباسی است که از اوّل تا به آخر آن شکافته شده فقط نخی از آن باقی مانده که هر زمان احتمال دارد آن نخ پاره شود و لباس فرو افتد: «هذهِ الدُّنْیا مِثْلُ ثَوْب شُقَّ مِنْ أَوَّلِهِ إلی آخِرِهِ فَیَبْقی مُتَعَلِّقاً بخَیْط فی آخِرِهِ یُوشَکُ ذلِکَ الْخَیْطُ أنْ یَنْقَطِعَ».(24)
-
دنیا همچون آب شور دریا است که هر قدر انسان از آن بیشتر بنوشد عطشش فزون تر می شود و سرانجام او را خواهد کشت: «مَثَلُ الدُّنْیَا مَثَلُ مَاءِ الْبَحْرِ کُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّی یَقْتُلَهُ».(259)
-
دنیا همچون پل و گذرگاهی است که باید از آن عبور کرد نه اینکه ایستاد و به تعمیر آن پرداخت: «قَالَ الْمَسیحُ لِلْحَوَارِیِّینَ إِنَّمَا الدُّنْیَا قَنْطَرَةٌ فَاعْبُرُوهَا وَلاَ تَعْمُرُوهَا».(26)
-
عمر دنیا در برابر آخرت به قدری کوتاه است که همانند این است که انگشت در دریایی فرو کنی و بعد بیرون آوری آنچه بر انگشت می ماند در برابر آن دریا چقدر است؟! «قال رسول الله: مَا الدُّنْیَا فِی الآْخِرَةِ إِلاَّ مِثْلُ مَا یَجْعَلُ أَحَدُکُمْ إِصْبَعَهُ فِی الْیَمِّ فَلْیَنْظُرْ بمَ یَرْجِعُ».(27)
-
دنیا همچون سم کشنده است و افرادی که آن را نمی شناسند می خورند و هلاک می شوند: «إِنَّمَا الدُّنْیَا کَالسَّمِّ یَأْکُلُهُ مَنْ لاَ یَعْرِفُهُ».(28)
-
دنیا همانند دام است که افراد ناآگاه در آن می افتند و گرفتار می شوند: «إنَّما الدُّنْیا شَرَکٌ وَقَعَ فیهِ مَنْ لایَعْرِفُهُ».(29)
-
دنیا همچون جیفه ای است که گروهی به آن روی آوردند و با خوردن آن رسوا گشته و در دوستی آن توافق کرده اند: «أَقْبَلُوا عَلَی جِیفَة قَد افْتَضَحُوا بأَکْلِهَا وَاصْطَلَحُوا عَلَی حُبِّهَا».(30)
-
مثل دنیا مثل سواری است که برای استراحت و خواب قیلوله در سایه درختی در تابستانی داغ پیاده می شود و بعد از ساعتی استراحت آن را ترک می گوید و می رود: «إِنَّمَا مَثَلِی وَمَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ رَاکِب مَرَّ لِلْقَیْلُولَةِ فِی ظِلِّ شَجَرَة فِی یَوْمِ صَیْف ثُمَّ رَاحَ وَتَرَکَهَا».(31)
-
دنیا سرای عبور است نه دار اقامت: «الدُّنْیَا دَارُ مَمَرّ لاَ دَارُ مَقَر».(32)
-
دنیا دریای عمیقی است که گروه زیادی در آن غرق و هلاک می شوند: «إِنَّ الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا عَالَمٌ کَثِیرٌ».(33)
-
دنیا همانند مار خوش خط و خالی است که ظاهرش نرم است و در باطنش سم کشنده است، که در آغاز نامه مورد بحث آمده بود.
پی نوشت:
-
سند نامه: بخش اوّل این نامه را مرحوم کلینی پیش از شریف رضی در جلد دوم اصول کافی آورده است ولی اشاره ای به اینکه نامه ای بوده که به «سلمان فارسی» نگاشته شده نکرده است و همچنین شیخ مفید آن را در ارشاد و قاضی قضایی در دستور معالم الحکم و مرحوم شیخ ورام در تنبیه الخواطر آورده اند با تفاوت هایی که نشان می دهد از مصدری غیر از نهج البلاغه گرفته اند. در ضمن مرحوم سید رضی قسمت اوّل این نامه را در کلمات قصار شماره 119 ذکر کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 452).
-
«سُمّ» به هر ماده کشنده می گویند (این واژه با ضم، فتح و کسر سین خوانده می شود و جمع آن «سموم» است).
-
(ألا وَإنّ الدُّنْیا دارُ غَرّارَة خَدّاعَة تَنْکِحُ فی کُلِّ یَوْم بَعْلاً وَتَقْتُلُ فی کُلِّ لَیْلَة أهْلاً)، (نهج السعاده، ج 3، ص 174).
-
(فَإِنَّ الدُّنْیَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدغٌ مَشْرَعُهَا)، (نهج البلاغه، خطبه 83).
-
بنابراین تفسیر «ما» موصوله و بنابر تفسیر اوّل «ما» اشاره به زمان است.
-
«أشْخَصَتْهُ» از ریشه «اشخاص» به معنای بیرون راندن و خارج ساختن و ریشه آن «شُخوص» به معنای بلند شدن است.
-
«ایناس» از ریشه «اُنس» به معنای انس گرفتن است.
-
«اِیحاش» از ریشه «وحشت» به معنای به وحشت افکندن است.
-
دیوان پروین اعتصامی.
-
بحارالانوار، ج 22، ص 391.
-
فی ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص 177 .
-
بحارالانوار، ج 22، ص 348، ح 64.
-
همان مدرک، ص 328، ح 36 و 37.
-
بحارالانوار، ج 16، ص 310 .
-
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 18، ص 36.
-
بحارالانوار، ج 22، ص 368، ح 7.
-
کهف، آیه 45.
-
نهج البلاغه، خطبه 83.
-
غررالحکم، 2166.
-
نهج البلاغه، خطبه 114.
-
غررالحکم، ص 130، شماره 2214.
-
نهج السعادة، ج 3، ص 174.
-
نهج البلاغه، کلمات قصار، 64.
-
مجموعه ورام، ج 1 ص 148.
-
بحارالانوار، ج 1، ص 152.
-
همان مدرک، ج 14، ص 319، ح 20.
-
بحارالانوار، ج 70، ص 119.
-
همان مدرک، ص 88 .
-
غررالحکم، 2361.
-
نهج البلاغه، خطبه 109.
-
بحارالانوار، ج 70، ص 119، ح 111.
-
نهج البلاغه، کلمات قصار، 133.
-
کافی، ج 1، ص 15، ح 12.