[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی بعض أمراء جَیشه:
فَإِنْ عَادُوا إِلَی ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاکَ الَّذی نُحِبُّ؛ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بالْقَوْمِ إِلَی الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیَانِ، فَانْهَدْ بمَنْ أَطَاعَکَ إِلَی مَنْ عَصَاکَ، وَ اسْتَغْنِ بمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْکَ؛ فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ مَغِیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَی مِنْ نُهُوضِه.[/hadith]
از نامه های امام (ع) به بعضی از سران سپاهش:
برخی گفته اند امیر لشکری که این نامه را، حضرت خطاب به او نوشته است، عثمان بن حنیف نماینده او در بصره بوده است، هنگامی که اصحاب جمل به سرزمین بصره رسیدند و تصمیم به جنگ گرفتند، عثمان نامه ای به حضرت نوشت، و وی را از وضع آنان آگاه کرد، امام (ع) در پاسخ او نامه ای مرقوم فرمود، که این بیانات از آن نامه می باشد.
«و ان توافت الامور بالقوم»،
یعنی اگر پیش آمدها و اسباب اختلاف و گناه، اهل جنگ جمل را به این دو امر وادار کند.
«فان عادوا... نحبّ»،
امام (ع) می خواهد افراد جامعه را تحت اطاعت فرمان خود در آورد تا در آینده همه آنان را به راه حق بکشاند، که مقصود شارع نیز همین است و با عبارت فوق این معنا را خاطر نشان کرده است و اسم اشاره فذلک به مصدری بر می گردد که فعل «عادوا» دلیل آن است، و با عبارت «فذلک الذی نحب» محبوبش را منحصر در بازگشت آنها فرموده است یعنی دوست نمی داریم جز آن را و به این دلیل امیر لشکر خود را امر کرده است که در صورت اختلاف و مخالفتشان، با مخالفان بجنگد و از مطیعان بر علیه مخالفان یاری بجوید، نه از کراهت دارندگان و بهانه جویان و این امر را دلیل آورده است بر آن که اهل کراهت، اگر در جنگ حضور نداشته باشند بهتر از آن است که حاضر باشند و نشستن آنان سودمندتر از قیامشان می باشد، زیرا هنگامی که مردم شخص بهانه جو و سست عنصر را در میان خود مشاهده کنند، آنان نیز سست شده و به او اقتدا می کنند، پس نفعی که ندارد هیچ، بلکه زیان هم دارد و چنین شخصی برای آن که ناخشنودی خود را از جنگ توجیه کند مفاسدی برای آن بیان می دارد که، جنگ باعث هلاکت مسلمانان می شود، و از این قبیل مسائل، چنان که به این دلیل بسیاری از صحابه و تابعین در جنگهای جمل و صفین و نهروان از حق منحرف شدند و دست از جنگ کشیدند.
پس علاوه بر آن که وجود این اشخاص در جنگ سودی ندارد مفسده بزرگی را هم با خود دارد که انسانهایی مبارز، به واسطه او بیچاره می شوند، بر خلاف وقتی که اصلا چنین شخصی در جبهه جنگ حضور نداشته باشد، که فقط سودی ندارد، اما ضرری هم از ناحیه او نصیب رزمندگان مسلمان نمی شود. به جای عبارت خیر من مشهده، در آخر نامه حضرت، روایت دیگر خیر من شهوده آمده و هر دو کلمه مشهد و شهود مصدر و ثلاثی مجرد است. توفیق از خداوند است.