[hadith]و من کتاب له (علیه السلام) إلی عمرو بن العاص:
فَإِنَّکَ قَدْ جَعَلْتَ دینَکَ تَبَعاً لِدُنْیَا امْرِئٍ ظَاهِرٍ غَیُّهُ، مَهْتُوکٍ ستْرُهُ، یَشینُ الْکَرِیمَ بمَجْلِسهِ وَ یُسَفِّهُ الْحَلِیمَ بخِلْطَتِهِ، فَاتَّبَعْتَ أَثَرَهُ وَ طَلَبْتَ فَضْلَهُ اتِّبَاعَ الْکَلْب لِلضِّرْغَامِ یَلُوذُ بمَخَالِبهِ وَ یَنْتَظِرُ مَا یُلْقَی إِلَیْهِ مِنْ فَضْلِ فَرِیسَتِهِ، فَأَذْهَبْتَ دُنْیَاکَ وَ آخِرَتَکَ، وَ لَوْ بالْحَقِّ أَخَذْتَ أَدْرَکْتَ مَا طَلَبْتَ. فَإِنْ [یُمَکِّنِ] یُمَکِّنِّی اللَّهُ مِنْکَ وَ مِنِ ابْنِ أَبی سُفْیَانَ أَجْزکُمَا بمَا قَدَّمْتُمَا، وَ إِنْ تُعْجِزَا وَ تَبْقَیَا فَمَا أَمَامَکُمَا شَرٌّ لَکُمَا؛ وَ السَّلَام.[/hadith]
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 20، ص: 70
المختار التاسع و الثلاثون و من کتاب له علیه السّلام الی عمرو بن العاص:
فإنّک قد جعلت دینک تبعا لدنیا امریء ظاهر غیّه، مهتوک ستره، یشین الکریم بمجلسه، و یسفّه الحلیم بخلطته، فاتّبعت أثره، و طلبت فضله اتّباع الکلب للضّرغام: یلوذ إلی مخالبه، و ینتظر ما یلقی إلیه من فضل فریسته، فأذهبت دنیاک و آخرتک! و لو بالحقّ أخذت أدرکت ما طلبت، فإن یمکّنّی اللّه منک و من ابن أبی سفیان أجزکما بما قدّمتما، و إن تعجزانی و تبقیا فما أمامکما شرّ لکما، و السّلام. (63815- 63746)
المصدر:
قال الشّارح المعتزلی «ص 163 ج 16 ط مصر»: و ذکر نصر بن مزاحم فی کتاب «صفّین» هذا الکتاب بزیادة لم یذکرها الرّضیّ، قال: نصر، و کتب علیّ علیه السّلام إلی عمرو بن العاص:
من عبد اللّه أمیر المؤمنین إلی الأبتر بن الأبتر عمرو بن العاص بن وائل، شانئ محمّد و آل محمّد فی الجاهلیة و الإسلام، سلام علی من اتّبع الهدی، أمّا بعد، فانّک ترکتک مروءتک لامرء فاسق مهتوک ستره، یشین الکریم بمجلسه، و یسفّه الحلیم بخلطته فصار قلبک لقلبه تبعا، کما قیل: «وافق شنّ طبقة» فسلبک دینک و أمانتک و دنیاک و آخرتک، و کان علم اللّه بالغا فیک، فصرت کالذّئب یتبع الضّرغام إذا ما اللّیل دجی، أو أتی الصبح یلتمس فاضل سؤره، و حوایا فریسته، و لکن لا نجاة من القدر، و لو بالحقّ أخذت لأدرکت ما رجوت، و قد رشد من کان الحقّ قائده، و إن یمکّن اللّه منک و من ابن آکلة الأکباد ألحقتکما بمن قتله اللّه من ظلمة قریش علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله، و إن تعجزا و تبقیا بعد فاللّه حسبکما، و کفی بانتقامه انتقاما، و بعقابه عقابا، و السّلام.
اللغة:
(الغیّ): الض
لالة، (یشین): یصیر قبیح الوجه مذموما، (الضّرغام): الأسد (المخالب): أظفار السبع من الحیوان، (الفریسة): ما یصیده السبع و یقتله (اجزکما): اعاقبکما، (وافق شنّ طبقه) أو طبقة: مثل سائر قال فی فرائد الأدب: یضرب مثلا للشیئین یتّفقان، قال الأسمعی: الشنّ وعاء من أدم کان قد تشن أی تقبض فجعل له طبقا أی غطاء فوافقه، و قیل أیضا: شن رجل من دهاة العرب و کان ألزم نفسه أن لا یتزوّج إلّا بامرأة تلائمه، فکان یجوب البلاد فی ارتیاد طلبته، فوافق فی بعض أسفاره رجلا إلی بلاد ذلک الرّجل و هما راکبان فقال له شن: أ تحملنی أو أحملک؟ فاستجهله الرّجل، و إنما أراد أتحدّثنی أو أحدّثک لنمیط عنا کلال السّفر، و قال له و قد رأی زرعا مستحصدا: أکل هذا الزرع أم لا؟ و إنّما أراد هل بیع و أکل ثمنه، ثمّ استقبلتهما جنازة فقال له شن: أحیّ من علی هذا النعش أم میّت؟ و إنّما أراد هل له عقب یحیا به ذکره؟ فلمّا بلغ الرّجل وطنه و عدل بشنّ إلیه، سألته بنت له اسمهما طبقة عنه، فعرّفها قصّته
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 20، ص: 71
و جهله عندها، فقالت: یا أبت ما هذا إلّا فطن داه، و فسّرت له أغراض کلماته فخرج إلی شن و حکی له قولها، فخطبها فزوّجاها إیّاه، و حملها إلی أهله، فلمّا رأوها و عرفوا ما حوته من الدهاء و الفطنة قالوا: وافق شنّ طبقة.
المعنی:
بیّن علیه السّلام حال عمرو بن العاص و معاویة بأبلغ بیان، و یشعر کلامه إلی أنّ معاویة لا دین له أصلا، و أنّ عمرا جعل دینه تبعا لدنیا معاویة.
قال الشارح المعتزلی «ص 160 ج 16 ط مصر»: کلّ ما قاله فیهما هو الحقّ الصّریح بعینه، لم یحمله بغضه لهما، و غیظه منهما إلی أن بالغ فی ذمّهما به، کما یبالغ الفصحاء عند سورة الغضب، و تدفّق الألفاظ علی الألسنة، و لا ریب عند أحد من العقلاء ذوی الانصاف أنّ عمرا جعل دینه تبعا لدنیا معاویة، و أنه ما بایعه و تابعه إلّا علی جعالة له، و ضمان تکفّل له بایصاله، و هی ولایة مصر مؤجّلة و قطعة وافرة من المال معجّلة، و لولدیه و غلمانه مائلا أعینهم.
الترجمة:
از نامه ای که بعمرو بن عاص نوشت:
براستی که تو دین خود را دنباله و پیرو دنیای معاویه ساختی آن مردی که گمراهی و ضلالتش آشکار و بی پرده است، آبرویش بر باد رفته و پرده اش دریده مرد راد و ارجمند از همنشینی با او لکه دار و آلوده و زشت می شود، و بردبار و با وقار از آمیزش با او بنا بخردی و سفاهت کشیده می شود.
تو دنبال او رفتی و فضله او را خواستی چونان که سگی بدنبال شیری رود و بنیروی چنگال او پناهنده گردد، و در انتظار ته مانده شکار او باشد که پیش او اندازند.
تو دنیا و آخرت خود را از میان بردی، و اگر حق و راستی را پیشه می ساختی آنچه را خواستار بودی بدست میاوردی، اگر خدا مرا بر تو و بر زاده أبو سفیان قدرت عنایت کرد بسزای کردار گذشته تان می رسانم، و اگر مرا درمانده کردید و زنده ماندید آنچه در برابر شما است برای شما بدتر از سزائیست که من بدهم، و السّلام.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 20، ص: 72
ترجمه نامه بروایت نصر بن مزاحم طبق نقل ابن أبی الحدید:
از طرف بنده خدا علی أمیر مؤمنان بسوی ابتر بن ابتر عمرو بن عاص بن وائل، دشمن محمّد و خاندان محمّد در جاهلیت و اسلام، درود بر آنکه پیرو حق است.
أمّا بعد براستی تو مردانگی خود را زیر پا کردی برای مردی فاسق و بی آبرو که راد مرد از نشستن با او لکه دار می شود، و مرد بردبار از آمیزش با او بی خرد و ناهنجار می گردد، دلت پیرو دل او شد چنانکه گفته اند (شن و طبقه با هم دمساز شدند) دین و أمانت را از تو ربود و دنیا و آخرتت را بر باد داد، و آنچه خدا می دانست در باره تو انجام گردید.
چون گرگی شدی که دنبال شیری باشد، در تاریکی شب، یا بامدادان آید در خواست ته مانده او را کند و درونیهای شکار او را که دور ریخته بخواهد، آری از قدر نجاتی نیست، اگر حق و راستی را پیشه کرده بودی آنچه را امید داشتی بدان می رسیدی، محققا براه راست رفته کسی که حق پیشوای او باشد، اگر خداوند مرا بر تو و زاده هند جگر خوار فرمانگزار ساخت، شما هر دو را بستمکاران قریش عهد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله که خداوندشان کشت ملحق کنم، و اگر از دست من گریختید و زنده ماندید، خداوند شما را بس است، و کافی است انتقام او و شکنجه و عذاب او در برابر هر انتقام و هر شکنجه و عذابی، و السّلام.