[hadith]ثُمَّ ذَکَرْتَ مَا کَانَ مِنْ أَمْرِی وَ أَمْرِ عُثْمَانَ، فَلَکَ أَنْ تُجَابَ عَنْ هَذهِ لِرَحِمِکَ مِنْهُ؛ فَأَیُّنَا کَانَ أَعْدَی لَهُ وَ أَهْدَی إِلَی مَقَاتِلِهِ؟ أَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَکَفَّهُ، [أَمَّنِ] أَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ فَتَرَاخَی عَنْهُ وَ بَثَّ الْمَنُونَ إِلَیْهِ حَتَّی أَتَی قَدَرُهُ عَلَیْهِ؟ کَلَّا وَ اللَّهِ لَ "قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقائِلِینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِیلًا". وَ مَا کُنْتُ لِأَعْتَذرَ مِنْ أَنِّی کُنْتُ أَنْقِمُ عَلَیْهِ أَحْدَاثاً؛ فَإِنْ کَانَ الذَّنْبُ إِلَیْهِ إِرْشَادی وَ هِدَایَتِی لَهُ، فَرُبَّ مَلُومٍ لَا ذَنْبَ لَهُ: "وَ قَدْ یَسْتَفِیدُ الظِّنَّةَ الْمُتَنَصِّحُ". وَ مَا أَرَدْتُ "إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا باللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ".[/hadith]
مقصران اصلی در قتل عثمان:
امام(علیه السلام) در این بخش از نامه خود به پاسخ یکی دیگر از ایرادات یا صحیح تر سفسطه های معاویه پرداخته می فرماید: «سپس تو وضع مرا در برابر عثمان یادآور شدی (و مرا بر ترک یاری او سرزنش کردی) حق توست که با این گفتار (نادرست) از خویشاوندت دفاع کنی; ولی کدام یک از ما دشمنیش نسبت به او بیشتر بود و راه را برای کشتنش هموار ساخت؟ آیا کسی که آماده یاری او بود ولی (او یاریش را نپذیرفت) و از او خواست که بر جای خود بنشیند و دست از این کار بکشد و یا کسی که (عثمان) از او یاری خواست و او تأخیر کرد و مرگ را به سوی او فرستاد تا زندگانیش به سر آمد؟»; (ثُمَّ ذَکَرْتَ مَا کَانَ مِنْ أَمْرِی وَأَمْرِ عُثْمَانَ، فَلَکَ أَنْ تُجَابَ عَنْ هَذهِ لِرَحِمِکَ مِنْهُ، فَأَیُّنَا کَانَ أَعْدَی(1) لَهُ، وَأَهْدَی إِلَی مَقَاتِلِهِ(2)! أَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ(3) وَاسْتَکَفَّهُ، أَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ فَتَرَاخَی عَنْهُ وَ بَثَّ الْمَنُونَ(4) إِلَیْهِ، حَتَّی أَتَی قَدَرُهُ عَلَیْهِ).
تاریخ اسلام گواهی می دهد که نسبتی را که معاویه به علی(علیه السلام) داد که در خون عثمان شرکت داشته و یا دفاع لازم را از او نکرده نسبت دروغی بود که برای فریب مردم ساخته بود و در همین راه از پیراهن خونین عثمان برای برانگیختن توده های نا آگاه بر ضد علی(علیه السلام) بهره گرفت در حالی که امام(علیه السلام) کراراً به عثمان نصیحت کرده بود که اشتباهات خود را اصلاح کند، بیت المال را در میان بنی امیّه و اطرافیانش تقسیم ننماید و پست های مهم اسلامی را به دست آنها نسپارد و به درد دل مردم گوش فرا دهد که متأسفانه عثمان هرگز نپذیرفت. علی(علیه السلام) به هنگام هجوم توده های خشمگین مردم به خانه عثمان فرزندان خود را برای دفاع از او فرستاد.
در حالی که معاویه قدمی برای حمایت از عثمان بر نداشت با اینکه عثمان به او نامه نوشته بود و از او خواسته بود که با لشگری از شامیان به دفاع از او برخیزد.
جالب است بشنوید هنگامی که معاویه بر مسند خلافت نشست، روزی به ابوالطفیل، صحابی معروف گفت: تو از قاتلان عثمان نبودی؟ ابوالطفیل گفت: نه ولی او را یاری هم نکردم. معاویه گفت: چرا یاری نکردی؟ ابوالطفیل گفت: هیچ یک از مهاجران و انصار او را یاری نکردند معاویه گفت: بر همه آنها واجب بود که عثمان را یاری کنند. ابوالطفیل گفت: تو با این لشگری که در شام داشتی چرا نیامدی تا او را یاری کنی. معاویه گفت: همین که من امروز خون خواهی او می کنم یاری اوست. ابو الطفیل خندید و گفت: کار تو و عثمان همانند چیزی است که شاعر می گوید:
لا ألْفِیَنَّکَ بَعْدَ الْمَوْتِ تَنْدُبُنِی *** وَفِی حَیَاتِی مَا زَوَّدْتَنِی زَادی
تو در حیات من هیچ خدمتی به من نکردی ولی بعد از مرگم می خواهی بر من گریه کنی.(5)
آن گاه امام(علیه السلام) به عنوان تأکید و توضیح آنچه در جمله های قبل آمد مبنی بر اینکه معاویه به دعوت عثمان برای یاریش هرگز گوش نداد و حالا دیگران را سرزنش می کند می فرماید: «هرگز چنین نیست که تو می گویی (و همه کسانی که در ماجرای عثمان حضور داشتند این حقیقت را به خوبی می دانند.) به خدا سوگند (به شهادت قرآن مجید) «خداوند کسانی که مردم را (از جنگ) باز می داشتند و کسانی را که به برادران خود می گفتند: «به سوی ما بیایید (و خود را از معرکه بیرون کشید) به خوبی می شناسد»; (کَلاَّ وَاللهِ لـَ (قَدْ یَعْلَمُ اللهُ الْمُعَوِّقِینَ(6) مِنْکُمْ وَالْقائِلِینَ لاِِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَلا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِیلاً)(7)).
می دانیم این آیه درباره دو گروه از منافقان است: گروهی که رسما در میدان جنگ احزاب کناره گیری کردند و دیگران را نیز دعوت به کناره گیری نمودند و گروه دیگری که به برادران مسلمانشان می گفتند: به سوی ما بیایید و دست از این پیکار خطرناک بردارید. آنها اهل جهاد و پیکار با دشمن نبودند و جز به مقدار کمی آن هم از روی ریا یا اکراه در جهاد شرکت نمی کردند.
این احتمال نیز وجود دارد که آیه مزبور اشاره به دو گروه نباشد، بلکه وضع یک گروه را در دو حالت بیان می کند و اشاره به آن دسته از منافقان است که وقتی در میان مجاهدان بوده اند آنها را از جنگ باز می داشتند و هنگامی که به کنار می رفتند دیگران را به سوی خود دعوت می نمودند.
به هر حال استفاده امام(علیه السلام) از این آیه شریفه اشاره به این دارد که اگر تو (معاویه) در برابر مردم در مورد جریان قتل عثمان پرده پوشی کنی، از خدا مخفی نمی ماند که وی از تو یاری طلبید و هرگز به سراغش نیامدی (و از قتل او خوشحال شدی) شاید خلافت به تو برسد.
البتّه معاویه که یک سیاست باز حرفه ای بود می دانست هنگامی که مهاجران و انصار در برابر شورش مردم بر ضد عثمان سکوت کرده و کمتر کسی از او دفاع می کند، چنانچه به میدان بیاید و به دفاع از عثمان بپردازد، مقابل مهاجران و انصار قرار گرفته است و این معنا برای او در آینده گران تمام می شود به همین دلیل اعتنایی به دعوت عثمان برای یاری نکرد، هرچند به حسب ظاهر با او هم پیمان بود.
در اینجا سؤالی پیش می آید که آیه شریفه فوق (آیه 18 سوره احزاب) که درباره موضع گیری منافقان در برابر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) سخن می گوید ممکن است مدح ضمنی برای عثمان محسوب شود، چون در اینجا او به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تشبیه شده است.
ولی جمله های بعد نشان می دهد که این تشبیه فقط ناظر به تشبیه معاویه به منافقان بوده و به بیان دیگر تشبیه در یک جهت است، زیرا امام(علیه السلام) در ادامه این سخن می فرماید: «ولی هرگز سزاوار نبود که من از این موضوع عذرخواهی کنم که بر عثمان به سبب بدعت هایی که (در تقسیم بیت المال و پست های کشور اسلامی در میان نااهلان) گذارده بود، عیب بگیرم و او را به خاطر (این کارها) سرزنش نمایم. اگر گناه من ارشاد و هدایت او باشد (هیچ مانعی ندارد و اگر به این کار ملامت شوم افتخار می کنم) چه بسیار کسانی که ملامت می شوند و بی گناهند (و به گفته شاعر) گاه شخص ناصح و خیرخواه از بس اصرار در نصیحت می کند متهم می شود»; (وَمَا کُنْتُ لاَِعْتَذرَ مِنْ أَنِّی کُنْتُ أَنْقِمُ(8) عَلَیْهِ أَحْدَاثاً(9); فَإِنْ کَانَ الذَّنْبُ إِلَیْهِ إِرْشَادی وَهِدَایَتِی لَهُ، فَرُبَّ مَلُوم لاَ ذَنْبَ لَهُ. وَقَدْ یَسْتَفِیدُ الظِّنَّةَ(10) الْمُتَنَصِّحُ(11)).
امام(علیه السلام) در پایان این سخن می فرماید: «من جز اصلاح ـ تا آنجا که توانایی دارم، هدفی نداشته و ندارم ـ و توفیق من (در این کار)، جز به (یاری) خدا نیست. تنها بر او توکل کردم; و به سوی او باز می گردم; (وَمَا أَرَدْتُ (إِلاَّ الاِْصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ، وَما تَوْفِیقِی إِلاَّ باللهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ إِلَیْهِ أُنِیبُ)(12)).
بی شک، امام(علیه السلام) از معدود کسانی بود که از ریختن خون عثمان ممانعت می کرد و فرزندان خود (امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را) به دفاع از او تشویق می نمود.(13)
در تاریخ ابن عساکر آمده است هنگامی که عثمان در محاصره شدید قرار گرفت پیکی به سوی معاویه فرستاد که فوراً با لشکری برای یاری من از شام حرکت کن. معاویه همراه با دو نفر دیگر سوار بر شتران تندرو شدند و خود را به مدینه رساندند. وی چون بر عثمان وارد شد; عثمان سؤال کرد لشکری با خود آورده ای؟ گفت: نه، پرسید: چرا؟ گفت: برای اینکه ترسیدم اگر لشکر شام در این امر دخالت کنند مردم تو را زودتر به قتل رسانند; ولی شتران تندرو باخود آوردم تا سه روزه تو را به شام برساند.عثمان خشمگین شد و به معاویه بد گفت و پیشنهاد او را غلط شمرد و معاویه از نزد عثمان خارج شد و به سوی شام باز گشت.(14)
در تاریخ طبری در حوادث سال 35 هجری آمده است که شورشیان عثمان را در محاصره شدیدی قرار دادند و همه چیز حتی آب را از او قطع کردند «وَقَدْ کانَ یَدْخُلُ بالشَّیْءِ مِمّا یُریدُ; علی(علیه السلام) نیازهای او را برطرف می کرد».(15)
نیز در همین کتاب، طبری می نویسد: هنگامی که شورشیان آب و غذا را بر عثمان قطع کردند، علی(علیه السلام) شدیداً ناراحت شد و گفت: ای مردم این کاری که شما انجام می دهید نه شبیه کار مسلمانان است و نه کافران، آب و غذا را از او قطع نکنید. روم و فارس حتی با اسیران خود چنین نمی کردند چرا و به چه عنوان او را در محاصره قرار داده و قتلش را حلال می شمرید؟(16)
طبری در ادامه این سخن می افزاید: هنگامی که جمعیّت به در خانه عثمان حمله بردند، امام حسن(علیه السلام) و بعضی دیگر از فرزندان صحابه آنها را نهی کردند.(17)
ولی از آنجا که امام(علیه السلام) پیش از این حادثه بارها از عثمان در برابر کارهای ناروایش انتقاد می کرد و کراراً او را نصیحت و ارشاد می فرمود که دست از این اعمال بردارد و در برابر مردم حاضر شود، درد دل مردم را بشنود و به خواسته های حق آنها پاسخ گوید. این امور بهانه ای به دست معاویه و امثال او داد که تو مردم را بر ضد عثمان به شورش واداشتی. امام(علیه السلام) می فرماید: اگر ارشاد و نصیحت که مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر است گناه محسوب می شود من به این گناه اعتراف می کنم ولی هیچ مسلمان با ایمانی چنین کاری را گناه نمی داند، بلکه از فرایض مسلّم اسلام می شمرد.
لازم به یادآوری است که جمله «رُبَّ مَلُوم لا ذَنْبَ لَهُ; چه بسیار کسانی که ملامت می شوند و گناهی ندارند» یکی از ضرب المثل های عرب است و گفته اند: نخستین کسی که این جمله را گفته است «اکثم بن صیفی» بوده است.
جمله «وَقَدْ یَسْتَفِیدُ الظِّنَّةَ الْمُتَنَصِّحُ; گاهی کسی که بسیار در نصیحت اصرار دارد متهم می شود» مصرع دومی است از یک شعر که مصرع اولش «وَکَمْ سُقْتُ فی آثارِکُمْ مِنْ نَصیحَة; چقدر درباره کارهای شما پند و نصیحت کردم» و گفته اند این شعر از شاعری است به نام الریاشی.(18)
پی نوشت:
1 . «اعدی» به معنای دشمن تر از ریشه عداوت گرفته شده است.
2 . «مقاتل» جمع «مقتل» به معنای محل قتل یا موضعی از بدن که آسیب رساندن به آن سبب قتل انسان می شود.
3 . «فاسْتَقْعَده» از مجموع قراین این جمله استفاده می شود که ضمیر فاعلی به عثمان برمی گردد و ضمیر مفعولی به امام(علیه السلام) یعنی عثمان نصرت امام(علیه السلام) را نپذیرفت و از آن حضرت خواست که در جای خود بنشیند و دست از یاریش بردارد; ولی بعضی به عکس معنا کرده اند و گفته اند: امام(علیه السلام) از عثمان خواست که بر جای خود بنشیند و به مطالبات مردم پاسخ گوید. این معنا بعید به نظر می رسد و اگر روی فای تفریع در «فاسْتَقْعده» دقت شود ترجیح معنای اوّل واضح می گردد.
4 . «بث» در اصل به معنای پراکنده ساختن است و «منون» به معنای مرگ، بنابراین «بَثّ الْمَنونَ» یعنی عوامل مرگ را فراهم ساخت.
5 . الامامة والسیاسة، ج 1، ص 214.
6 . «المعوقین» از ریشه «عَوْق» بر وزن «فوق» به معنای بازداشتن و منصرف کردن از چیزی است و «عائق» به معنای «مانع» و «معوق» به معنای بازدارنده است.
7 . احزاب، آیه 18 .
8 . «انقم» از ریشه «نقم» بر وزن «قلم» در اصل به معنای انکار کردن چیزی است. سپس به معنای انتقام گرفتن و خرده گرفتن آمده و در اینجا به همین معناست.
9 . «احداث» جمع «حدث» بر وزن «عبث» به معنای هر چیز تازه و نیز به معنای بدعت آمده است و در اینجا به همین معناست.
10 . «الظنّة» به معنای تهمت است از ریشه ظنّ به معنای گمان بد گرفته شده است.
11 . «المُتنصّح» به معنای فرد خیرخواه و بسیار نصیحت کننده است.
12 . هود، آیه 88 .
13 . الامامة والسیاسة، ج 1، ص 59 و تاریخ مدینة دمشق، ج 39، ص 418.
14 . تاریخ مدینه دمشق، ج 39، ص 337.
15 . تاریخ طبری، ج 3، ص 416 تا 418.
16 . همان مدرک.
17 . همان مدرک.
18 . شرح نهج البلاغه علاّمه تستری، ج 9، ص 611.