[hadith]أَ لَا تَرَی -غَیْرَ مُخْبرٍ لَکَ وَ لَکِنْ بنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ- أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِی سَبیلِ اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قِیلَ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بسَبْعِینَ تَکْبیرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَیْهِ. أَ وَ لَا تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَیْدیهِمْ فِی سَبیلِ اللَّهِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّی إِذَا فُعِلَ بوَاحِدنَا مَا فُعِلَ بوَاحِدهِمْ قِیلَ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَیْنِ؛ وَ لَوْ لَا مَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِینَ؛ فَدَعْ عَنْکَ مَنْ مَالَتْ بهِ الرَّمِیَّةُ؛ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا.[/hadith]
«ألا تری... الجناحین»،
امام پس از بیان این که هر یک از صحابه را فضیلتی ویژه خویش است، تا برتری خانوادگی خود را بر دیگران ثابت کند، با ذکر برتری ویژه خاندان خود، در زندگانی و مرگ، دلیل امتیاز ایشان را با بقیه مهاجرین و انصار، خاطر نشان کرده است که از جمله فضایل خاص آنان شهادت در آن خانواده می باشد، و مقصود از شهید که به آن اشاره فرموده، عمویش حمزة بن عبد المطلب -خدا از او خشنود باد- می باشد، و به دو دلیل، این شهید بزرگوار را از سایر شهیدان برتر و بالاتر می داند اولین دلیل این است که رسول خدا، او را سید الشهداء (سرور شهیدان) نامیده است. و دلیل دیگر این که او را به هفتاد تکبیر در چهارده نماز که بر او خواند اختصاص داد، زیرا هر نماز که با پنج تکبیر، می خواند، جمعی دیگر از فرشتگان نازل می شدند و اقتدا می کردند پیامبر باز نماز دیگری بر او می خواند تا چهارده مرتبه و این از خصوصیات حمزه و شرافت بنی هاشم در زندگانی و مرگشان می باشد، و دیگر از فضیلتهای ایشان آن است که در باره جعفر بن ابی طالب اشاره به آن کرده که عبارت است از قطع شدن دستهایش در راه خدا که پیامبر او را صاحب دو بال و پرواز کننده در بهشت خواند و نیز از آن حضرت نقل شده که شعری سرود و برای معاویه فرستاد و در آن به وجود جعفر طیّار فخر و مباهات فرمود:
و عیّرها الواشون انی احبها و تلک شکاة ظاهر عنک عارها
ما شرح کشته شدن و نام و خصوصیات قاتل حمزه و جعفر را در فصلهای گذشته ذکر کردیم و امام (ع) راجع به خودش نیز خاطر نشان کرده است که نسبت به فضایل فراوانش دلهای مؤمنان آشنا و گوشهایشان آن را پذیرا می باشد و به دلیل این که خداوند انسان را از ستودن خویش نهی کرده، امام (ع) نیز از بر شمردن فضایل خود، خودداری فرموده است.
منظور از کلمه ذاکر خودش می باشد که فرمود: اگر نه چنین بود که خداوند از خودستایی نهی کرده ذاکر فضایل بسیاری را از خود بیان می کرد و این که این کلمه را بطور نکره و بدون ال ذکر کرده و آشکارا به خود نسبت نداده، نیز به دلیل همان پرهیز از خودستایی است، و در عبارت:
«لا تمجّها آزان السّامعین»،
که گوشهای شنوندگان از شنیدن فضایل من امتناع ندارد، اشاره به آن است که گاهی روح انسان از مکرر شنیدن برخی از امور ناراحت می شود و گویا آن را از گوش خود بدور می اندازد چنان که انسان آب را از دهان خود بیرون افکند.
«فدع عنک من مالت به الرمیّه»،
یاد افراد مغرض و بد نیّت از قبیل عمر و عاص را از خاطر ببر و به آنچه در باره ما می گویند اعتنا مکن و احتمال می رود که امام با این جمله خود معاویه را اراده کرده باشد از باب ایاک اغی و اسمعی یا جاره به تو می گویم وای همسایه بشنو. کلمه رمیّه استعاره از اموری است که مورد هدف و قصد انسانها می باشند، و چون این امور، آدمی را جذب کرده، به انجام اعمال وادار می کنند، میل را به آن نسبت داده است.
5- «فانا صنایع ربنا... لنا»،
نکته پنجم، به طریق دیگر در این جمله برتری خاندان خود را بر دیگران خاطر نشان کرده و آن عبارت از این است که خداوند نعمت بزرگ پیغمبری را به این خانواده اختصاص داده و به واسطه ایشان مردم را هم از آن برخوردار فرموده، و این جمله در حکم مقدّمه صغرای قیاس از شکل اوّلی است که به منظور فخر و مباهات دلیل آورده است که هیچ کس را نسزد که از نظر شرافت با آنها برابری کند و در فضیلت با ایشان همسری کند، و کبرای آن در تقدیر چنین است: و هر کس بلا واسطه تربیت یافته و پرورده پروردگارش باشد، و مردم بعد از او، و به واسطه وی، پرورده پروردگار باشند، هیچ کس نمی تواند در شرافت و فضیلت با او برابری کند. لفظ صنایع در هر دو موضع به عنوان مجاز به کار رفته، و از باب اطلاق اسم مقبول بر قابل و حالّ بر محلّ است و این تعبیر بعدها بسیار به کار گرفته شده است، مثلا وقتی که کسی نعمت خود را به دیگری اختصاص دهد گفته می شود فلانی، او را صنیعه (برگزیده) خود قرار داده، مثل قول خداوند: «وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی».