[hadith]أَ لَا تَرَی -غَیْرَ مُخْبرٍ لَکَ وَ لَکِنْ بنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ- أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِی سَبیلِ اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قِیلَ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بسَبْعِینَ تَکْبیرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَیْهِ. أَ وَ لَا تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَیْدیهِمْ فِی سَبیلِ اللَّهِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّی إِذَا فُعِلَ بوَاحِدنَا مَا فُعِلَ بوَاحِدهِمْ قِیلَ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَیْنِ؛ وَ لَوْ لَا مَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِینَ؛ فَدَعْ عَنْکَ مَنْ مَالَتْ بهِ الرَّمِیَّةُ؛ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا.[/hadith]

امتیازهای بی نظیر:

امام(علیه السلام) بعد از آنکه در فصل گذشته از این نامه، معاویه را در هدفی که داشت مأیوس ساخت، زیرا او می خواست با برشمردن فضایل خلفای سه گانه سخنی از امام(علیه السلام) بر ضد آنها بشنود و آن را پیراهن عثمان دیگری سازد; ولی امام(علیه السلام) دست رد بر سینه او زد و گفت تو در این میان نامحرمی و حق ورود به این مسأله و داوریِ میان مهاجران و انصار را نداری.

آن گاه در این بخش از نامه به بیان فضایل اهل بیت(علیهم السلام) با بهترین تعبیرات و محکم ترین اسناد می پردازد تا به صورت غیر مستقیم ادعاهای معاویه را ابطال کند می فرماید: «من نمی خواهم (درباره فضایل بنی هاشم) به تو خبر دهم بلکه به عنوان سپاس و شکرگزاری نعمت خداوند بازگو می کنم آیا نمی بینی جمعیتی از مهاجران و انصار که در راه خداوند شربت شهادت نوشیدند، هر کدام دارای مقام و مرتبتی شدند اما هنگامی که شهید ما حمزه به شهادت رسید به او «سیّدالشهدا» گفته شد (سرور شهیدان راه خدا) و رسول الله(صلی الله علیه وآله) هنگام نماز بر او (به جای پنج تکبیر) هفتاد تکبیر گفت»; (أَ لاَ تَرَی ـ غَیْرَ مُخْبر لَکَ، وَلَکِنْ بنِعْمَةِ اللهِ أُحَدِّثُ ـ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِی سَبیلِ اللهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنْصَارِ، وَلِکُلّ فَضْلٌ، حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قِیلَ: سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَخَصَّهُ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه وآله) بسَبْعِینَ تَکْبیرَةً عِنْدَ صَلاَتِهِ عَلَیْهِ).

در روایات اسلامی آمده، پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) هر پنج تکبیری را که می گفت گروهی از فرشتگان با او بر حمزه نماز می گذاردند و به این ترتیب چهارده گروه از فرشتگان یکی پس از دیگری آمدند و پشت سر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بر او نماز گزاردند.(1)

به هر حال هدف امام(علیه السلام) از این سخن آن است که اگر فضایل را از شهادت شروع کنیم برترین فضیلت از آنِ خاندان ماست، زیرا حمزه سیّدالشهدا از ماست. درست است که همه شهیدان مقام والایی دارند; ولی این شهید هاشمی مقامش از همه والاتر بود.

البتّه این لقب برای حمزه، در مورد شهدای عصر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) است وگرنه مقام امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در شهادت بر مقام امام حسین(علیه السلام) و شهیدان کربلا مقام والاتری است. و جالب اینکه ابن ابی الحدید درباره شهادت امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز همین سخن را بیان کرده است.(2)

سپس امام(علیه السلام) در ادامه سخن به بیان فضیلت دیگری از شهدای بنی هاشم پرداخته و داستان شهادت جعفر طیار را ذکر می کند و خطاب به معاویه می فرماید: «آیا نمی بینی گروهی دستشان در میدان جهاد قطع شد و هر کدام (در اسلام) مقام و منزلتی یافتند، ولی هنگامی که این جریان درباره یکی از ما رخ داد، لقب «طیار»، پرواز کننده در آسمان بهشت با دو بال به او داده شد»; (أَ وَلاَ تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَیْدیهِمْ فِی سَبیلِ اللهِ ـ وَلِکُلّ فَضْلٌ ـ حَتَّی إِذَا فُعِلَ بوَاحِدنَا مَا فُعِلَ بوَاحِدهِمْ قِیلَ: «الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَیْنِ»).

در شرح نهج البلاغه مرحوم تستری از مغازی واقدی چنین نقل شده است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از شهادت جعفر بن ابی طالب وارد بر اسما همسر او شد و خبر شهادت جعفر را به اسما داد سپس فرمود: ای اسما آیا بشارتی به تو بدهم؟ عرض کرد: آری پدر و مادرم فدایت باد فرمود: خداوند متعال برای جعفر دو بال قرار داده که در آسمان بهشت با آن پرواز می کند. اسما گفت: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا این بشارت را به همه مردم بده. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برخاست و بر فراز منبر رفت و فرمود: «ألا إنَّ جَعْفراً قَد اسْتُشْهِدَ وَقَدْ جَعَلَ اللهُ لَهُ جَناحَیْنِ یَطیرُ بهِما فِی الْجَنَّةِ; آگاه باشید جعفر (در میدان موته) به شهادت رسید و خداوند (به جای دو دستش که قطع شد) دو بال برای او قرار داد که در آسمان بهشت با آن پرواز می کند».(3)

سپس امام(علیه السلام) بعد از ذکر این دو مورد مهم از فضایل بنی هاشم به یک بیان کلی می پردازد و می فرماید: «و اگر نه این بود که خداوند نهی کرده است که انسان، خودستایی کند، گوینده فضایلی را برمی شمرد که دل هایِ مؤمنان آگاه با آن آشناست و گوش های شنوندگان از شنیدن آن ابا ندارد»; (وَلَوْ لاَ مَا نَهَی اللهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ، لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً، تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ، وَلاَ تَمُجُّهَا(4) آذَانُ السَّامِعِینَ).

اشاره به اینکه فضایل ما اهل بیت همه جا را پر کرده و یکی دو تا نیست و به قدری شهرت دارد که نه تنها مؤمنان، بلکه منافقان و بیگانگان از اسلام نیز با آن آشنا هستند و گروه زیادی آن را از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) شنیده اند، هرچند امثال تو (معاویه) با آن آشنا نباشید; ولی از آنجا که ممکن است حمل بر خودستایی شود من از بازگو کردن آن فضایل فراوان چشم پوشی می کنم و آن را به داوری مؤمنان و اصحاب خاص پیامبر(صلی الله علیه وآله) که هنوز بسیاری از آنها در میان مسلمانان زندگی می کنند وا می گذارم.

سرانجام امام(علیه السلام) در پایان این فراز از نامه گویی بر معاویه فریاد می زند و می فرماید: «پس دست از این سخن ها بردار و گمراهان را از خود دور کن ما برگزیده و پرورش یافته و رهین منت پروردگار خویش هستیم و مردم پرورش یافتگان و تربیت شدگان و رهین هدایت ما هستند»; (فَدَعْ عَنْکَ مَنْ مَالَتْ بهِ الرَّمِیَّةُ(5) فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا، وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا).

به اعتراف شارحان نهج البلاغه، این جمله بسیار فصیح و بلیغ محتوای بسیار والایی دارد و پاسخ دندان شکنی به سخنان بی ارزش معاویه است.

زیرا با توجّه به اینکه «صَنائِع» جمیع صنیعه و این واژه به معنای برگزیده و پرورش یافته و رهین منّت است، امام(علیه السلام) می فرماید: جای تردید نیست که آفتاب نبوّت از خانه ما طلوع کرد. خداوند برگزیده خودش پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را از خاندان ما انتخاب نمود و او را پرورش داد و در آغوش وحی تربیت نمود; هنگامی که به اوج کمال و علم و هدایت رسید به هدایت مردم پرداخت و ما هم به دنبال او همین راه را برگزیدیم، بنابراین ما تربیت یافتگان و برگزیدگان خداییم و مردم تربیت یافته و ساخته و پرداخته برنامه های ما، از این رو جای این ندارد که ما را با دیگران مقایسه کنی و در نامه خود نام افرادی را ببری که اگر هدایت شده اند به وسیله ما هدایت شده اند.

در تفسیر «صَنَائِعُ لَنَا» بعضی راه افراط را پوییده اند و مردم را مصنوع پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه هدی(علیهم السلام) یا برده آنها دانسته اند در حالی که این سخن با آیات قرآن سازگار نیست; قرآن درباره موسی در یک جا می فرماید: «(وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی); و من تو را برای خودم پرورش دادم»(6) و در جای دیگر می فرماید: «(وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلی عَیْنی); و من محبّتی از خودم بر تو افکندم، تا تحت مراقبت پرورش یابی».(7)

متأسّفانه تفسیر بالا بهانه ای به دست مخالفان داد و جالب اینکه در حدیثی معتبر از عیون اخبار الرضا(علیه السلام) می خوانیم که اباصلت خدمت آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا این چیست که مردم از شما نقل می کنند؟ امام(علیه السلام) فرمود: چه چیز؟ عرض کرد: می گویند: شما ادعا می کنید که همه مردم بردگان شما هستند (إِنَّکُمْ تَدَّعُونَ أَنَّ النَّاسَ لَکُمْ عَبیدٌ). امام(علیه السلام) سخت برآشفت و فرمود: «اللّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ عالِمَ الْغَیْب وَالشَّهادَةِ أَنْتَ شَاهِدٌ بأَنِّی لَمْ أَقُلْ ذَلِکَ قَطُّ وَلاَ سَمِعْتُ أَحَداً مِنْ آبَائِی(علیهم السلام) قَالَ قَطُّ وَأَنْتَ الْعَالِمُ بمَا لَنَا مِنَ الْمَظَالِمِ عِنْدَ هَذهِ الاُْمَّة وَانِّ هَذهِ مِنْهَا; خداوندا تو که آفریدگار آسمان ها و زمین هستی و از پنهان و آشکار آگاهی تو خود گواهی که من هرگز چنین سخنی نگفتم و از هیچ یک از پدران و اجدادم هرگز نشنیدم پروردگارا تو به ظلم هایی که از این امّت بر ما رفته است آگاهی و این تهمت نیز یکی از آنهاست».(8)


 نکته ها:

  1. فضایل حمزه سیّدالشهدا:

درباره شخصیت حمزه و خدمات گران بهای او به اسلام و شهادت جانسوز او مطالب بسیاری در منابع اسلامی آمده است که ذیلا به بخشی از آن اشاره می شود.

  1. در تفسیر فرات کوفی آمده است: «یُدْفَعُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إلی عَلِیٍّ لِواءُ الْحَمْد وَإلی حَمْزَةَ لِواءُ التَّکْبیرِ وَإلی جَعْفَرَ لِواءُ التَّسْبیحِ; روز قیامت پرچم حمد و ستایش خدا به دست علی(علیه السلام) و پرچم تکبیر به دست حمزه و پرچم تسبیح به دست جعفر سپرده می شود».(9)

  2. در تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است: «یَأتی بالرُّمْحِ الَّذی کانَ یُقاتِلُ حَمْزَةُ أعْداءَ اللهِ فِی الدُّنْیا فَیَناوَلَهُ إیّاهُ وَیَقُولُ: یا عَمَّ رَسُولِ اللهِ ذد الْجَحیمَ عَنْ أوْلِیائِکَ برُمْحِکَ; روز قیامت علی(علیه السلام) نیزه ای را که حمزه با آن، با دشمنان خدا در دنیا جهاد می کرد، به دست حمزه می دهد و می گوید: ای عموی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دوزخ را با این نیزه از دوستانت دور کن».(10)

  3. در کتاب الاصابة فی تمییز الصحابة نوشته ابن حجر عسقلانی آمده است: «حمزه عموی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) دو سال یا چهار سال با او تفاوت سنّی داشت و هر دو از یک زن به نام ثویبه شیر خورده بودند و برادر رضاعی محسوب می شدند (البتّه این شیر خوارگی مربوط به دو فرزند ثویبه بوده است، در دو زایمان که میان آن، دو یا چهار سال فاصله بود) پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) او را به لقب اسدالله و سیّدالشهدا مفتخر ساخت و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از شهادت حمزه و مثله شدن بدنش از سوی کفار قریش بسیار ناراحت شد و در کنار جسد حمزه ایستاد و فرمود: «رَحِمَکَ اللهُ اَیْ عَمّ لَکُنْتَ وَصُولاً لِلرَّحِمِ فَعُولاً لِلْخَیْراتِ; خدا رحمتت کند ای عمو تو بسیار صله رحم بجا می آوردی و بسیار کار خیر انجام می دادی».(11)

  4. در کتاب اسدالغابة فی معرفة الصحابة نوشته ابن اثیر آمده است: «هنگامی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از واقعه احد به مدینه باز گشت صدای گریه و زاری را برای شهدای قبیله انصار از خانه های آنها شنید (در حالی که خانه حمزه خاموش بود، زیرا او از مهاجرین بود) پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «لکِنَّ حَمْزَةَ لا بَواکِیَ لَهُ; افسوس که عمویم حمزه عزادارانی ندارد». این سخن به گوش انصار رسید به زنانشان گفتند: پیش از آنکه برای شهیدان خود گریه کنید برای حمزه سوگواری نمایید. واقدی (مورخ معروف) می گوید: این کار به عنوان یک سنّت در میان مردم مدینه باقی ماند و تا امروز نیز همان برنامه را ادامه می دهند».(12)

  5. در کتاب مکارم الاخلاق آمده است که حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) از خاک قبر حمزه تسبیحی ساخته بود و ذکر خدا را با آن تسبیح می گفت.(13)

روایات در فضیلت حضرت حمزه و فداکاری او در هنگام غربت اسلام و حمایت بی دریغ او از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و شهادت شجاعانه اش فراوان است; این مختصر را با حدیث دیگری که مرحوم کلینی در کافی از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده پایان می بخشیم: یکی از یاران آن حضرت می گوید: ما در خدمتش بودیم، سخن از حوادثی به میان آمد که بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای محروم ساختن امیرمؤمنان علی(علیه السلام) از خلافت به وجود آمد. کسی عرض کرد: خداوند تو را سالم بدارد; بنی هاشم افراد نیرومندی داشتند چرا در مقابل این جریان مقاومت نکردند؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود: آری بنی هاشم مردان شجاع و دلیری همچون جعفر و حمزه داشتند; ولی افسوس که شهید شدند و افراد ضعیفی باقی ماندند; «أَمَا وَاللهِ لَوْ أَنَّ حَمْزَةَ وَجَعْفَراً کَانَا بحَضْرَتِهِمَا مَا وَصَلاَ إِلَی مَا وَصَلاَ إِلَیْهِ; به خدا سوگند اگر حمزه و جعفر در برابر خلیفه اوّل و دوم بودند به هدف خود نمی رسیدند».(14)

  1. مقام والای جعفر بن ابی طالب:

امام(علیه السلام) در نامه بالا اشاره پر معنایی به مقام و منزلت جعفر در میان شهدای عالی قدر اسلام فرمود، در روایات اسلامی نیز تعبیرات مهمی در این باره دیده می شود:

  1. در کتاب کافی آمده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: روز قیامت، خداوند همه خلایق را در صحنه محشر جمع می کند اوّلین کسی را که صدا می زنند نوح است از او سؤال می شود آیا دعوت الهی را به مردم رساندی؟ عرض می کند: آری! به او گفته می شود: چه کسی بر این امر گواهی می دهد؟ می گوید: محمد بن عبدالله (که شاهد و ناظر همه امت ها بوده است) نوح حرکت می کند و نزد پیغمبر(صلی الله علیه وآله) می آید در حالی که علی(علیه السلام) با اوست عرض می کند: خداوند از من سؤال کرده است که ابلاغ دعوت کرده ام عرضه داشته ام آری از من سؤال شد چه کسی گواهی می دهد عرض کردم: محمد(صلی الله علیه وآله). پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: ای جعفر و ای حمزه بروید و (از سوی من) گواهی دهید که او ابلاغ رسالت کرده است. سپس امام صادق(علیه السلام) افزود: جعفر و حمزه (به دستور پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله)) گواه ابلاغ انبیا هستند. کسی که حاضر بود عرض کرد: پس علی(علیه السلام) کجا خواهد بود؟ امام(علیه السلام) فرمود: او مقامش از این هم بالاتر است: (هُوَ أَعْظَمُ مَنْزلَةً مِنْ ذَلِکَ).(15)

  2. ابن ابی الحدید از ابو الفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین نقل می کند که جعفر فضایل فراوانی دارد و احادیث بسیاری در این زمینه نقل شده از جمله اینکه هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) خیبر را فتح کرد جعفر بن ابی طالب از حبشه باز گشته بود. پیامبر(صلی الله علیه وآله) او را در آغوش گرفت و پیشانی او را بوسید و این جمله معروف را فرمود: «ما أدری بأیِّهِما اَشَدُّ فَرَحاً بقُدُومِ جَعْفَر أمْ بفَتْحِ خَیْبَر؟; نمی دانم کدام یک از این دو برای من سرورآفرین تر است آمدن جعفر (از حبشه) یا فتح خیبر؟».(16)

  3. ابن عساکر در تاریخ دمشق در روایتی نقل می کند که علی(علیه السلام) نخستین مردی بود که اسلام آورد، بعد از او زید بن حارثه و سپس جعفر بن ابوطالب.(17)

  4. در کتاب الاصابة فی تمییز الصحابه آمده است که جعفر به مستمندان و فقرا علاقه فراوانی داشت در کنار آنها می نشست و به آنها خدمت می کرد و با آنها سخن می گفت به گونه ای که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) او را «ابوالمساکین» نامید و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «أَشْبَهْتَ خَلْقِی وَخُلُقِی; تو از نظر خلقت و خوی شبیه منی» سپس می افزاید: این حدیث را بخاری و مسلم در کتاب خود نقل کرده اند.(18)

  5. ابن عساکر در تاریخ دمشق از انس بن مالک از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل می کند که فرمود: «نَحْنُ بَنُو عَبْدالْمُطَّلِب سَادَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ رَسُولُ اللهِ وَحَمْزَةُ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَجَعْفَرٌ ذُو الْجَنَاحَیْنِ وَعَلِیٌّ وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ; ما فرزندان عبدالمطلب بزرگان اهل بهشتیم من و حمزه سیّدالشهدا و جعفر ذوالجناحین و علی و فاطمه و حسن و حسین».(19)

در فضیلت جعفر نیز احادیث فراوانی است، با حدیثی از امام باقر(علیه السلام) این سخن را پایان می دهیم فرمود: خداوند به رسولش وحی فرستاد که من چهار خصلت جعفر را پاداش می دهم پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سراغ جعفر فرستاد و این خبر را با او در میان گذاشت. جعفر عرض کرد: اگر نه این بود که خداوند به تو خبر داده بود، من چیزی در این باره نمی گفتم (خصال چهارگانه من این است) من هرگز شراب ننوشیدم (حتی در عصر جاهلیّت که معمول بود) زیرا می دانستم اگر شراب بنوشم عقل من زایل می شود و هرگز دروغ نگفتم، زیرا می دانستم دروغ شخصیت انسان را پایین می آورد و هرگز دامانم آلوده بی عفتی نشد، زیرا می ترسیدم خانواده من نیز گرفتار شوند و هرگز برای بت سجده نکردم، چون می دانستم بت نه زیانی می رساند و نه سودی می دهد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) دست بر شانه او زد و فرمود: سزاوار است که خداوند متعال برای تو دو بال قرار دهد که با آن همراه فرشتگان در بهشت پرواز کنی.(20)

اضافه بر همه اینها از افتخارات جعفر آن است که رییس مهاجران به حبشه بود، بنابراین او دو هجرت داشت (هجرت به سوی حبشه و هجرت به سوی مدینه) و به دو قبله نماز خواند (در آغاز اسلام به سوی بیت المقدس و سپس در مدینه به سوی کعبه) و دو بار با پیغمبر(صلی الله علیه وآله) بیعت کرد (بیعتی در آغاز اسلام و بیعتی در فتح مکّه) همان گونه که در احادیث وارد شده است.(21)


پی نوشت:

1 . این حدیث (هفتاد تکبیر) به طور اجمال در کافی (ج 3، ص 186، باب من زاد علی خمس تکبیرات، ح 3) آمده است ولی آنچه در بالا آمد که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) چهارده بار نماز با چهارده گروه از فرشتگان خواند در شرح نهج البلاغه ابن میثم آمده است.

2 . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، ص 193.

3 . شرح نهج البلاغه تستری، ج 3، ص 111 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، ص 71.

4 . «تَمَجُّ» از ریشه «مج» بر وزن «حج» به معنای بیرون ریختن چیزی از مایعات از دهان است. سپس آن واژه در مورد شنیدن سخنان به وسیله گوش نیز به کار رفته است; معنای جمله بالا این است که گوش ها این فضایل را از خود بیرون نمی ریزد، بلکه آن را پذیرا می شود.

5 . «رَمِیّة» به معنای صیدی است که با تیراندازی به دست بیاید. و جمع آن «رمایا» است و جمله «مَنْ مالَتْ بهِ الرَّمِیَّةُ» اشاره به کسی است که دنبال صیدی می رود و آن صید او را از مسیر اصلی منحرف می سازد و ای بسا در بیابان گمراه شود. امام(علیه السلام)، با این سخن به معاویه می گوید: افرادی مثل عمرو بن عاص کسانی هستند که دنبال صید مقام و مال دنیا هستند و به همین دلیل از جاده حق منحرف شده اند تو زمام اختیار خود را به این گمراهان مسپار.

6 . طه، آیه 41.

7 . طه، آیه 39.

8 . عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 184.

9 . سفینة البحار، ماده حمزه.

10 . همان.

11 . الاصابة، ج 1، ص 354.

12 . اسد الغابة، ج 2، ص 48.

13 . مکارم الاخلاق، ص 280 و بحارالانوار، ج 82، ص 333، ح 16.

14 . کافی، ج 8، ص 189، ح 216 (با کمی تلخیص).

15 . کافی، ج 8، ص 267، ح 392.

16 . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، ص 72. این حدیث را ابن عساکر در تاریخ دمشق، ج 6، ص 67 نقل کرده است.

17 . مختصر تاریخ دمشق، ج 6، ص 66.

18 . الاصابه، ج 1، ص 237، شرح حال جعفر.

19 . مختصر تاریخ دمشق، ج 6، ص 68.

20 . من لا یحضره الفقیه، ج، 4، ص 397، این حدیث را ابن عساکر نیز در مختصر تاریخ دمشق، ج 6، ص 67 آورده است.

21 . سفینة البحار، ماده جعفر.