[hadith]و من کلام له (علیه السلام) فی الزهد:
أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاَْمَلِ، وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ، فَإِنْ عَزَبَ ذلِکَ عَنْکُمْ فَلاَ یَغْلِب الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَلاَ تَنْسَوْا عِنْدَالنِّعَمِ شُکْرَکُمْ، فَقَدْ أَعْذَرَ اللهُ إِلَیْکُمْ بحُجَج مُسْفِرَة ظَاهِرَة، وَ کُتُب بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَة.[/hadith]
پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 3، ص: 312-303
و من کلام له علیه السّلام فی الزهد.
از سخنان امام علیه السلام که درباره زهد فرموده است
.
خطبه در یک نگاه
:
امام علیه السلام در این خطبه، نخست به تعریف جامع و زیبایی از حقیقتِ زهد، می پردازد و آن را در سه جمله کوتاه معرّفی می کند؛ آن گاه به کسانی که خود را از رسیدن به این حقیقت، ناتوان می بینند، توصیه می کند که لااقل در برابر محرّمات الهی مقاوم و در برابر نعمت های او شکر گزار باشند؛ چرا که خداوند نسبت به همه شما با دلائلی روشن اتمام حجّت فرموده است
حقیقت زهد:
در این سخن کوتاه و فشرده و در عین حال، پرمحتوا، امام(علیه السلام) به تعریف حقیقت زهد می پردازد و می فرماید: «ای مردم! زهد همان کوتاهی آرزو، و شکر و سپاس در برابر نعمت، و پارسایی در مقابل گناه است» (أَیُّهَا النَّاسُ! الزَّهَادَةُ(1) قِصَرُ الاَْمَلِ، وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعِمَ، وَ التَّورُّعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ).
توضیحی که امام(علیه السلام) با این سه جمله درباره زهد می فرماید، در برابر تفسیرهای غلطی است که از زهد می شود و چه بسیارند کسانی که هرگز معنای زهد را نفهمیده اند و خود را «زاهد» می پندارند! تصوّر می کنند «زهد» تنها پوشیدن لباس های ساده، یا عدم ورود در مسایل مهمّ اجتماعی و گوشه گیری و جدایی از جامعه انسانی و بیگانگی نسبت به فعّالیّتهای اقتصادی است; در حالی که هیچ یک از اینها دلیل بر زهد نیست.
حقیقت «زهد» که در برابر «رغبت» قرار دارد، همان بی اعتنایی نسبت به مواهب مادّی است و یا به تعبیر دیگر: «عدم وابستگی نسبت به دنیا و مظاهر دنیا می باشد، هر چند امکانات وسیعی در اختیار داشته باشد.»
کسی که نسبت به امور مادّی بی اعتنا است، هرگز دنبال آرزوهای دور و دراز نیست (آرزوهای دور و دراز مخصوص دنیاپرستان است) و کسی که چنین است در برابر نعمت ها سپاسگزار و در برابر گناهان خویشتن دار است، زیرا نعمت ها، او را به خود مشغول نمی دارد و از یاد خدا غافل نمی کند و گناهان، دل و دین او را نمی ربایند.
در کلمات قصار مولا(علیه السلام) نیز، تفسیر دیگری از زهد شده که هر چند در ظاهر با این تفسیر متفاوت است، ولی در واقع به یک معنا باز می گردند; می فرماید: «الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلَمَتَیْنِ مِنَ الْقُرآنِ: قَالَ اللّهُ سُبْحَانَهُ: «لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَی مَافَاتَکُمْ وَ لاَتَفْرَحُوا بمَا آتَاکُمْ» وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بالاْتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بطَرَفَیْهِ; تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است; خداوند متعال می فرماید: «تا بر گذشته تأسّف نخورید و نسبت به آینده شاد و دلبسته نباشید.» بنابراین آن کس که غم گذشته (و آنچه را از دست داده) نمی خورد و نسبت به آینده (و آنچه در دست دارد) شاد و دلبسته نیست، هر دو جانب زهد را در اختیار گرفته است»(2).
این تعبیر اشاره است به اینکه حقیقت زهد، ترک وابستگی ها و گسستن زنجیرهای اسارت مربوط به گذشته و آینده است.
تعبیر به «وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ» که به عنوان دومین رکن، از ارکان سه گانه زهد شمرده شده، اشاره به این است که همواره نعمت ها را از سوی خدا بداند، نه از سوی خود; تا همین سبب دلبستگی اش به خدا گردد، نه دلبستگی به خویشتن!
تعبیر به «التَّوَرُّعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ» اشاره به این است که ریشه اصلی گناه، دنیاپرستی است همانگونه که در حدیث معروف می خوانیم: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة; علاقه و عشق به دنیا، ریشه و سرآغاز هر گناهی است»(3).
بنابراین کسی که: آرزوهایش کوتاه و در برابر نعمت های الهی شکرگزار و در برابر گناهان خویشتن دار است، زاهد واقعی است; خواه فقیر باشد یا غنی، چرا که معیار زهد و وارستگی هرگز فقر نیست!
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن می فرماید: «اگر نتوانستید همه این صفات را فراهم سازید، لااقل مراقب باشید حرام، بر اراده و صبر شما چیره نگردد و در برابر نعمت های الهی شکر خدا را به فراموشی مسپارید، چه اینکه خداوند با دلائل روشن و آشکار و کتب آسمانی بارز و واضح اتمام حجّت کرده است» (فَإِنْ عَزَبَ(4) ذلِکَ عَنْکُمْ، فَلاَ یَغْلِب الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَ لاَتَنْسَوْا عِنْدَ النِّعَمِ شُکْرَکُمْ، فَقَدْ أَعْذَرَ اللّهُ إِلَیْکُمْ بحُجَج مُسْفِرَة(5) ظَاهِرَة، وَ کُتُب بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَة).
با اینکه امام(علیه السلام) در قسمت اخیر، بر دو قسمت از ارکان سه گانه زهد تأکید می ورزد (پرهیز از گناه و شکرگزاری در برابر نعمت) ولی تعبیراتی که در این چند جمله به کار رفته، نشان می دهد که منظور امام(علیه السلام) این است که اگر شکر نعمت را به طور کامل انجام نمی دهید، لااقل شکرگزاری را به فراموشی نسپارید و اگر ورع و پرهیز از گناه را در حدّ اعلا -که پرهیز از مشتبهات را هم شامل می شود- ندارید، لااقل حرام، بر صبر شما غلبه نکند و این حدّ از تقوا را رعایت کنید.
جمله هایی که مولا(علیه السلام) در بیان علّت زهد ذکر فرموده، اشاره بر این است که این حدّ از زهد و تقوا، بر همه کس لازم است; چرا که خداوند اتمام حجّت کرده، از این رو هیچ کس در مخالفت با آن معذور نیست!
کوتاه سخن اینکه، پرهیز از گناه و شکر نعمت، دارای دو مرحله است: یک مرحله آن وظیفه همه مسلمانان و در واقع شرط ایمان است. و یک مرحله عالی دارد که آمیخته با پرهیز از مشتبهات و کوتاهی آروزها است و این درخور زاهدان و شایسته پیشگامان از اهل ایمان است.
نکته:
زهد آن است که امیر باشیم نه اسیر دنیا!
در خطبه های نهج البلاغه درباره زهد در دنیا، سخن بسیار آمده است. گاهی با همین واژه زهد و گاه با عناوین و واژه های دیگر. در آیات قرآنی نیز گر چه واژه زهد کمتر دیده می شود، امّا حقیقت و مفهوم و محتوای آن، در قرآن مجید بطور گسترده آمده است.
«زهد» در منطق ادیان الهی، همان وارستگی و بی اعتنایی به زرق و برق جهان مادّه است. زهد این نیست که انسان از مال و ثروت و مقامات و امکانات دنیا بی بهره باشد; زهد آن است که اسیر آنها نگردد، بلکه امیر بر آنها باشد. به همین دلیل «سلیمان» آن پیامبر بزرگ الهی که حکومت و اموال او ضرب المَثَل است با ردّ هدایای گرانبهای «ملکه سبا» نشان داد که امیر است نه اسیر.
در حدیثی از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «الزَّهَادَةُ فِی الدُّنْیَا لَیْسَتْ بتَحْرِیمِ الْحَلاَلِ، وَ لاَ إِضَاعَةِ الْمَالِ، وَلکِنِ الزَّهَادَةُ فِی الدُّنْیَا أَنْ لاَتَکُونَ بمَا فِی یَدَیْکَ أَوْثَقُ مِنْکَ بمَا فِی یَد اللّهِ; زهد در دنیا به این نیست که حلال را بر خود حرام کنی، یا مال و ثروت خویش را ضایع سازی (و به دور افکنی) بلکه زهد در دنیا به این است که: اطمینان و علاقه تو به آنچه در دست داری، از آنچه به دست خدا است بیشتر نباشد (به فرمان خدا و برای جلب رضای او از آنچه داری بگذری)»(6).
از اینجا روشن می شود که «زهد اسلامی» هیچ ارتباطی با «رهبانیّت مسیحی» ندارد. «زهد اسلامی» به معنای سادگی زندگی و حذف تجمّلات و عدم اسارت در چنگال شهوات و مال و مقام است، در حالی که «رهبانیّت» به معنای جدایی و بیگانگی از زندگی اجتماعی است.
در حدیثی می خوانیم: هنگامی که فرزند «عثمان بن مظعون» از دنیا رفت، وی بسیار غمگین شد و به اصطلاح به «زهد» روی آورد، خانه اش را مسجد قرار داد و مشغول عبادت گشت (و همه کار، جز عبادت را ترک گفت).
هنگامی که این خبر به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) رسید او را احضار کرد و فرمود: «یَا عُثْمَانُ! إِنَّ اللّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَکْتُبْ عَلَیْنَا الرُّهْبَانِیَّةَ إِنَّمَا رُهْبَانِیَّةُ أُمَّتی، الْجَهَادُ فِی سَبیلِ اللّهِ; ای عثمان! خداوند متعال رهبانیّت را بر ما مقرّر نفرموده، رهبانیّت امّت من، جهاد در راه خدا است»(7).
اشاره به این که اگر می خواهی به زندگی مادّی، پشت پا بزنی این کار را به صورت منفی و انزوای اجتماعی انجام نده; بلکه آن را در یک مسیر مثبت، یعنی جهاد در راه خدا جستجو کن.
سپس پیامبر(صلی الله علیه وآله) بحث مشروحی درباره فضیلت نماز جماعت برای او بیان فرمود، تا بداند روح اسلام، جمع گرایی و نفی رهبانیّت و عزلت گزینی است.
نقطه مقابل «زهد»، «رغبت» (توجّه و دلبستگی به دنیا) و «تنافس» در دنیا، یعنی: با اصرار، دنبال آن دویدن است، که در اسلام بسیار ازآن نکوهش شده است.
«زهد» آثار فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد، که می توان آن را به وسیله این آثار شناخت; کوتاهی آرزوها، شکر نعمت های الهی، پرهیز از گناه -که در خطبه بالا آمد- از ارکان یا نشانه های آن است.
هرگز نباید «زهد» را مساوی فقر و نیازمندی دانست; زهد به معنای بی نیازی درون و سیراب بودن روح انسان به وسیله معنویّات و ترک دلبستگی های مادّی است و نشانه آن پرهیز از تجمّل و لذّت گرایی می باشد.
یکی از متفکّران اسلامی (رحمة اللّه علیه) درباره انگیزه های زهد می نویسد: زاهد از آن جهت بی تکلّف و در کمالِ قناعت زندگی می کند، تا دیگران را به آسایش برساند، او از اینکه نیازمندان بخورند و بپوشند، بیش از آن لذّت می برد که خود بخورد و بپوشد، شعار «أَلْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ» که در اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسم جاری بوده، اشاره به همین نکته است. «همدردی» و شرکت عملی در غم محرومان و مستمندان، یکی دیگر از انگیزه های زهد است; آنجا که اجتماع به دو گروه تقسیم شود: «مرفّه» و «محروم»، مردان خدا در درجه اوّل می کوشند که وضع نابسامان مستمندان را سامان دهند; ولی اگر امکانات اجازه نداد، سعی می کنند به صورت محروم ترین افراد جامعه زندگی کنند، تا از رنج و آلامِ محرومان، بکاهند و برای آنها مقبولیت اجتماعی به بار آورند، تا در نتیجه کسانی که جامه کهنه در تن دارند، احساس حقارت نکنند و آنها که در سفره خود جز نان خشک نمی بینند، تحقیر نشوند; همانگونه که از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) درباره جامه کهنه اش سؤال کردند، فرمود: «یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ، وَ تَذلُّ بهِ النَّفْسُ، وَ یَقْتَدی بهِ الْمُؤْمِنُونَ; قلب به خاطر آن خاضع می شود و نَفْس به سبب آن رام می گردد و مؤمنان از آن پیروی می کنند»(8).
«آزادگی» یکی دیگر از انگیزه های زهد است، زیرا می دانیم:
آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج!
بنابراین، زهد و قناعت، از آنجا که نیازها را کم می کند، آدمی را از قید اسارت در برابر اشخاص و اشیا رها می سازد; می توان گفت، گرایش انسانِ آگاه به زهد، ریشه ای در «آزادمنشی» او دارد:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
زاهدان واقعی، هم شجاعتِ بیشتری دارند و هم هوشیاری و آگاهیِ فزونتر; از اینجاست که جنبش های آزادی بخش جهان، غالباً از کسانی سرچشمه گرفته که روح زهد بر آنها حاکم بوده است(9)».
این سخن را با دو روایتِ نورانی، درباره ارزش زهد پایان می دهیم:
در روایتی آمده است که رسول خدا به علی(علیه السلام) فرمود: «یَا عَلِیُّ! إِنَّ اللّهَ تَعَالَی زَیَّنَکَ بزینَة لَمْ یُزَیِّنِ الْعِبَادَ بزینَة هِیَ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنْهَا: زَهَّدَکَ فِیهَا وَ بَغَّضَهَا إِلَیْکَ وَ حَبَّبَ إِلَیْکَ الْفُقَرَاءَ، فَرَضِیتَ بهِمُ اتِّبَاعاً وَرَضَوْا بکَ إِمَاماً; ای علی! خداوند متعال تو را به زیوری آراسته است که هرگز بندگان به زیوری بهتر از آن آراسته نشدند: خداوند زهد در دنیا را نصیب تو کرده و دنیا را در نظر تو منفور ساخته و فقرا را محبوب; به همین جهت، تو از چنین پیروانی خشنود هستی و آنان از چنین پیشوایی»(10).
در حدیث پرمعنای دیگری، می خوانیم: «مرد عربی، خدمت امیرمؤمنان(علیه السلام) رسید و از او تقاضایی کرد، حضرت به وکیل خود فرمود: «یک هزار به او بده!» وکیل عرض کرد: «یک هزار دینار طلا بدهم، یا یک هزار درهم نقره؟» فرمود: «هر دو در نظر من همچون دو قطعه سنگ است، آنچه را برای او نافع تر است به او بده» (کِلاَهُمَا عِنْدی حَجَرَانِ فَأَعْطِ الاَْعْرَابیَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ)(11). (12)
پی نوشت:
-
«زَهادة» (بر وزن شهادت) به معنای بی اعتنایی به زرق و برق دنیاست; گاه در مورد افراد تنگ نظر یا کج خلق نیز این واژه به کار می رود، ولی معنای معروف و مشهور آن همان اوّل است و لازمه آن کوتاهی آرزوها و پرهیز از گناه و مانند آن است.
-
نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 439.
-
کافی، جلد 2، صفحه 131، حدیث شماره 11.
-
«عَزَبَ» از مادّه «عُزوب» (بر وزن غروب) در اصل به معنای دور شدن و کناره گیری کردن است و به همین مناسبت به معنای ترک ازدواج نیز آمده است و به کسی که تشکیل خانواده نداده است، «عَزَب» می گویند.
-
«مُسفره» از مادّه «سُفور» (بر وزن قبور) در اصل به معنای پرده برداشتن و بی حجاب شدن است، بنابراین «مسفره» در خطبه بالا به معنای دلائلی است که نقاب از چهره حقیقت بر می دارد.
-
کنز العمّال، جلد 3، صفحه 181، حدیث شماره 6059.
-
بحار الانوار، جلد 70، صفحه 114.
-
نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 103.
-
اقتباس از «سیری در نهج البلاغه» مرحوم آیت الله شهید مطهری، صفحه 211 به بعد.
-
بحارالانوار، جلد 40، صفحه 330، حدیث 13.
-
بحارالانوار، جلد 41، صفحه 32.
سند خطبه: بخش اوّل خطبه مزبور را، مرحوم «صدوق» پیش از «سیّد رضی» در کتاب «معانی الاخبار» و در «خصال» نقل کرده است؛ و بخش دوم آن را، مرحوم «برقی» در کتاب «محاسن» با تفاوت مختصری آورده است و بعد از« سیّد رضی» نیز گروهی از بزرگان این خطبه را با کمی تفاوت آورده اند، از جمله آنان نویسندگانِ «غُررالحکم» و «روضةالواعظین» و «مشکوة الانوار» می باشند.(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 88- 89
).