[hadith]من خطبة له (علیه السلام) فی استنفار الناس إلی أهل الشام بعد فراغه من أمر الخوارج و فیها یتأفّف بالناس، و ینصح لهم بطریق السداد:
أُفٍّ لَکُمْ، لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ، أَرَضِیتُمْ بالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟ إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَی جِهَاد عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أَعْیُنُکُمْ کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِی سَکْرَةٍ. یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حِوَارِی فَتَعْمَهُونَ [فَکَأَنَ] وَ کَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ.[/hadith]
ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج 2، صفحه 169-166
از خطبه های آن حضرت (ع) است که در باره ترغیب و تشویق پیروانش بر قیام و حرکت کردن به سوی مردم شام و اطرافیان معاویه ایراد فرموده است. به دلیل سستی و سهل انگاری کوفیان با سرزنش و ملامت می فرماید.
بنا بر روایتی هنگامی که امام (ع) از پیکار با خوارج فراغت حاصل کرد، در همان محل نهروان بپاخاست و این خطبه را ایراد فرمود. پس از ستایش و ثنای پروردگار خطاب به سربازان فرمود: حال که خداوند متعال، چنین نیکو شما را یاری کرد و به پیروزی رساند، بدون فوت وقت متوجّه دشمنان شام شوید در پاسخ حضرت عرض کردند: تیرهای ما تمام شده و شمشیرهای ما کند گردیده است. ما را به کوفه برگردان، تا آرایش نظامی خود را سامان بخشیم و افرادمان را بازسازی کنیم، شاید که امیر مؤمنان (ع) بر تعداد ما، به اندازه ای که در این نبرد به شهادت رسیده اند، اضافه کند، تا از نیروی افراد تازه نفس کمک بگیریم.
حضرت در پاسخ به پیشنهاد سپاهیان این آیه شریفه قرآن را تلاوت کرد: «یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلی أَدْبارِکُمْ» سپاهیان، با شنیدن این سخن بر خلاف نظر حضرت بهانه آورند و استدلال کردند که سرمای سختی است و نمی توان به جنگ ادامه داد. امام (ع) فرمود وای بر شما اگر هوا برای شما سرد است برای دشمنان شما نیز سرد است، سپس حضرت، آیه ای که گفته موسی (ع) را برای فرار از پیکار با دشمن نقل می کند: «قالُوا یا مُوسی إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ»، تلاوت فرمود.
پس از تلاوت این آیه گروهی از لشکریان بپاخاسته بهانه زیادی مجروحان را گرفتند، عرض کردند: زخمی و مجروح زیاد داریم اجازه بدهید، مدّتی به کوفه باز گردیم، سپس برای جنگ عازم خواهیم شد.
امام (ع) با این که هرگز به بازگشت راضی نبود [وقتی که مخالفت را شدید دید] با آنان مراجعت کرد و در لشکرگاه خارج کوفه به نام «نخیله» اردو زد و دستور داد که در لشکرگاه بمانند و خود را برای جهاد آماده سازند، و به داخل شهر کمتر رفت و آمد کنند و دید و بازدید با اقوام و خویشان خود را محدود نمایند. ولی آنها در عمل فرمان حضرت را بکار نبستند و بتدریج مخفیانه به کوفه وارد شدند. در نهایت جز اندکی از سپاهیان در نخیله باقی نماندند. امام (ع) وقتی وضع را چنین دید، به کوفه آمد و برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم برای جنگ با دشمن آماده شوید، نزدیکی بخدا و رسیدن به نعمتهای حق تعالی با جهاد در راه خدا حاصل می شود. آنها که از حق کناره گیری کرده آن را یاری نکنند، در خدمت ستم و ظلم قرار گرفته، از حقیقت عدول کرده، از کتاب خدا و دین حق رو برگردانده اند، در طغیان فرو افتاده اند، و در گرداب گمراهی فرو رفته اند.
آنچه می توانید از نیرو و اسبهای تعلیم دیده برای پیکار با دشمن آماده بسازید، بر خدا توکّل کنید که خداوند خود شما را کفایت می کند. امّا کوفیان آماده کوچ و حرکت نشدند. چند روزی حضرت آنها را به حال خودشان رها کرد. و سپس در ملامت و سرزنش آنان این خطبه را ایراد فرمود:
1- غمرات الموت: حالت غشوه ای که به هنگام مرگ دست می دهد، و عقل در آن پوشیده شده از کار می افتد
2- زهول: زهول فراموشی و اشتباه
3- و یرتج علیکم: بسته می شود.
4- حوار: گفت و شنود.
5- تعمهون: حیران و سرگردانید.
6- و المألوس: دیوانه کسی که خردش کار نمی کند
7- سجیس اللّیالی: و سجیس الأوجس: همواره در طول شب
8- زدافرّ: جمع زافرة. زافرة الرّجل: یار و مددکار شخص قوم و خویشان فرد.
9- سعر: جمع ساعر اسعار النّار: برافروختن آتش و شعله ور ساختن آن
10- امتعاض: خشم و غضب.
11- حمس الوغی شدّت یافتن جنگ و بالا گرفتن سر و صدا.
12- عرقت اللحم اعرقه: هرگاه بر استخوان هیچ گوشتی باقی نماند.
13- عشر فیة: شمشیرهای منسوب به مشارف که محلی است معروف به ساختن شمشیرهای خوب، گفته اند دهی است از سرزمین عرب نزدیک جائی بنام «ریف»
14- فراش الهامّ: استخوانهای ظریفی که زیر استخوانهای محکم سر قرار دارد.
شرح عبارات:
امام (ع) همواره سعی بر این داشت که، پیروانش را برای جنگ با دشمنان بسیج کند، ولی چون آنها، در موارد زیادی از دعوت حضرت سر باز می زدند و با تمرّد و خودداری از فرمانبرداری و اطاعت حتّی او را می رنجانیدند آنها را مورد خطاب ملامت آمیز قرار داده، با ایراد این خطبه، ناراحتی، دلتنگی و نارضایتی خود را از رفتارشان اظهار داشته می فرماید: بس که شما را ملامت کردم خسته شدم. این نوع گفتار از ناراحتی شدید حکایت دارد. خطاب حضرت به کوفیان که: آیا به جای آخرت دنیا را گرفته اید و خواری را بجای عزّت نشانده اید پرسشی به گونه انکار بر رفتار آنها، که موجب انگیزش بر جهاد گردد. چه این که پیکار در راه خدا، مستلزم اجر اخروی و بزرگواری می گردد. ولی ترس از دشمن و کناره گیری از نبرد، هر چند در بیشتر موارد، زمینه سلامتی و بقاء در دنیا را فراهم می آورد، امّا به بهای طمع بستن دشمن به پیروزی خود، و خوار ساختن طرف مقابل تمام می شود.
بنا بر این قیام نکردن برای دفع دشمن، بمنزله این است که آخرت را بدنیا سودا کنی و خواری را بجای عزت بنشانی، این همان چیزی است که خرد سالم نمی پذیرد.
در عبارت حضرت کلمه «عوضا و خلفا» بعنوان تمیز منصوب بکار رفته اند.
«اذا دعوتکم الی جهاد عدوّکم... لا تعقلون» این کلام امام (ع) استدلالی است بر علیه آنها و سرزنشی است در باره اخلاق زشت کوفیان که به هنگام فراخوانی آنان به جهاد از خود بروز می دادند.