[hadith]و منها فی صفة الزُهّاد:
کَانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ لَیْسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَکَانُوا فِیهَا کَمَنْ لَیْسَ مِنْهَا؛ عَمِلُوا فِیهَا بمَا یُبْصِرُونَ وَ بَادَرُوا فِیهَا مَا یَحْذَرُونَ؛ تَقَلَّبُ أَبْدَانِهِمْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْ أَهْلِ الْآخِرَةِ وَ یَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا یُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادهِمْ، وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوب أَحْیَائِهِم.[/hadith]
قسمت دوم خطبه که در وصف زاهدان است:
«ظهرانی» با نون مفتوح، جلو رو، با بیان این ویژگی حضرت اشاره فرموده است به برخی یارانش که قبل از او به سرای آخرت شتافتند.
«کانوا قوما... اهلها»،
این جا در مورد معرّفی مردم زاهد و نیکوکار، دو جمله ذکر شده است که گر چه با هم متناقض می نماید ولی در حقیقت تناقض ندارند زیرا در قضایای متناقض وحدتهایی باید رعایت شود که از جمله وحدت در موضوع و نسبت است و حال آن که در این دو جمله به یک تعبیر وحدت در موضوع ندارند چون موضوع اوّل جسم آنها و موضوع دوم قلب آنان می باشد و به تعبیر دیگر وحدت در اضافه ندارند زیرا موضوع جمله اول زاهدان از نظر جسم ظاهر و نیازهای مادی است و در جمله دوم از نظر جهات قلبی و باطنی است: ایشان از لذتها و نعمتهای پر زرق و برق دنیا چشم پوشیده و غرق در محبت خدا و رحمتهایی شده اند که برای دوستانش در جهان آخرت آماده فرموده است، به این دلیل پیوسته با دیده های دلشان، احوال آخرت را مشاهده می کنند، چنان که در بعضی خطبه های گذشته فرموده است: گویا بهشت را می بینند و در آن متنعّمند و گویا دوزخ را مشاهده می کنند و از عذاب دردناک آن در رنج اند، و هر کس چنین باشد حضور باطنیش در عالم آخرت است و در حقیقت از اهل آن جهان خواهد بود.
«عملوا فیها بما یبصرون»،
کوششها و حرکات ظاهری و باطنی مردان خدا در راه او دو دلیل داشت: از یک طرف آنان با دیده بصیرت، خود راه حق را می دیدند و سعادتهایی را که منتها الیه آن طریق است مشاهده می کردند و از طرف دیگر یقین داشتند که لازمه انحراف از آن راه، بدبختی و شقاوت همیشگی است، این معنا که بیان شد به این اعتبار بود که حرف با در بما یبصرون برای سببیّت و ما مصدریه باشد و نیز ممکن است ما را موصولی و به معنای الّذی بگیریم یعنی اهل زهد و تقوا عمل خود را به سبب آنچه که مشاهده می کنند انجام می دهند، زیرا یقین به آن مشاهدات و حالات دلیل و راهنما می شود و آنان را وادار می کند که در آن راه قدم گذارند و آن مسیر را بپیمایند.
«و بادروا فیها ما یحذرون»،
مبادرت به معنای سبقت گرفتن و برای چاره جویی در امری، جلو رفتن، می باشد، و شرح عبارت چنین است که پرهیزکاران زاهد، با این که در دنیا هستند ولی از کیفرهای آخرت که بعدها می آید و باید آن روز از آن بپرهیزند، هم اکنون در حذر کردن از آن می کوشند، گویا عذاب آخرت برای این که خودش را به آنها برساند مسابقه گذاشته و شتابان می آید، ولی ایشان در مسابقه به سوی نجات از آن جلو افتاده و سبقت گرفته اند، زیرا بر مرکب های نجات سوار و به دستگیره های آن که دستورهای دینی و حدود الهی است چنگ زده و به انجام آن پرداخته اند.
«تقلّب... الآخره»،
کلمه اوّل در این عبارت فعل مضارع و در اصل تتقلّب بوده و به دلیل تخفیف یکی از دو حرف تاء از آن حذف شده است امّا در معنای این جمله شارح دو احتمال ذکر کرده است: الف- احتمال اوّل این که عادت و خوی مردم زاهد آن است که با اهل آخرت و آنان که پیوسته برای آن عالم کار می کنند همنشینی می کنند، نه با مردمی که اهل دنیایند و از آخرت غافلند.
ب- احتمال دیگر این که منظور از اهل آخرت همه مردم باشد زیرا همه مردم اهل آخرتند و آن جا دار قرار است چنان که خداوند می فرماید: «یا قَوْمِ إِنَّما هذهِ الْحَیاةُ.» و نتیجه این احتمال آن است که ایشان فقط با بدنهای ظاهری شان با بقیه مردم معاشرت دارند ولی دلهایشان در عوالم آخرت و سرای دیگر سیر می کند و پیوسته در اندیشه آن جهان می باشند.
«یروْن... الی آخره»،
آخرین قسمت از سخنان امام (ع) اشاره به فرق و امتیازی است که میان دنیا دوستان و زاهدان وجود دارد، چون اهل دنیا توجه به آن ندارند که پس از فنای این تن و جسم ظاهری کمال دیگری هم می باشد، و به این دلیل از بدبختیها و خوشبختیهای عالم آخرت غافلند و از این رو بزرگترین مورد علاقه آنها باقی ماندن جسم ظاهری و پرداختن به آن و بالاترین ناراحتی آنان کمبودهای مادّی و از بین رفتن بدن ایشان با مرگ می باشد، اما اهل تقوا و زاهدان گذشته از آنچه که دنیا دوستان می بینند و بر آن تأسف می خورند، دیدی بالاتر از آن دارند، یعنی از بین رفتن حیات قلبی و فرا رسیدن مرگ معنوی را که فقدان علم و حکمت است به درجاتی که از مرگ جسمانی بدتر و تأسف بارتر می بینند، و این که امام (ع) در متن خطبه فرموده است: مرگ دلهای زندگانشان و نفرمود: مرگ دلهایشان قرینه آن است که منظور، مرگ معنوی است که با از دست دادن نور حکمت و ایمان تحقّق می یابد، نه مرگ ظاهری که با خروج روح از بدن به علت عوارض مادّی و بیماریهای جسمانی واقع می شود، زیرا که این امر برای اهل تقوا و زهد پیشگان شگفتی آور و تأسّفبار نیست بلکه امری عادی و طبیعی است.
در باره مرجع ضمیر «احیانهم» دو احتمال است: 1- منظور اهل دنیا باشد یعنی تقوا پیشگان می بینند که اهل دنیا با آن که در ظاهر زنده اند امّا حیات معنوی را که بسته به تقوا و عمل صالح است از دست داده اند، و این برای اهل تقوا بسیار گران و مایه تاسف است.
2- احتمال دوم آن که مراد از مرجع ضمیر، خود اهل تقوا باشد، یعنی: ایشان از آن که نکند در حالی که در دنیا هستند، از تقوا و معنویات دور شوند و حیات واقعی و قلبی را به سبب دلبستگی به امور مادّی و انجام دادن معاصی و ترک طاعت خدا از دست بدهند.