[hadith]و من خطبة له (علیه السلام) فی مقاصد أخری:
فَإِنَّ تَقْوَی اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِیرَةُ مَعَادٍ، وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ؛ بهَا یَنْجَحُ الطَّالِبُ وَ یَنْجُو الْهَارِبُ وَ تُنَالُ الرَّغَائِبُ.
فضلُ العمل:
فَاعْمَلُوا، وَ الْعَمَلُ یُرْفَعُ، وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ، وَ الدُّعَاءُ یُسْمَعُ، وَ الْحَالُ هَادئَةٌ، وَ الْأَقْلَامُ جَارِیَةٌ؛ وَ بَادرُوا بالْأَعْمَالِ، عُمُراً نَاکِساً، أَوْ مَرَضاً حَابساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً.[/hadith]
این خطبه شریف امام شامل چند مقصد است که اکنون به شرح آن می پردازیم.
مقصد اول: حضرت برای بیان ارزش و فضیلت تقوا چند صفت بیان می فرماید:
1- تقوا کلید تمام درهای سعادت و نیک بختی است، زیرا سبب می شود که عظمت الهی در دل انسان اهمیت یافته وی را بر آن می دارد که از منهیات و محرمات بپرهیزد و تسلیم فرمان حق تعالی باشد، راه مستقیم عدالت را گرفته و هیچگونه انحرافی در گفتار و کردار او راه نیابد و در نتیجه آن، مستوجب رحمت بی پایان پروردگار می شود که خود بهترین هدف از زندگی انسان است به این دلیل در این سخن تقوا را تشبیه به کلید فرموده است زیرا همان طور که کلید باعث باز کردن در می شود و آدمی را به گنجینه های گرانبها می رساند صفت تقوا و پرهیزکاری نیز گشاینده تمام درهای رحمت و ثوابهای پروردگار است.
2- صفت دوم تقوا، آن که ذخیره رستاخیز است و روشن است که آمادگی برای خوف و خشیت الهی و آنچه باعث کمالاتی در روح و نفس می شود از بهترین اندوخته هایی است که موجب نجات انسان از تمام گرفتاریهای رستاخیز می شود.
3- تقوا سبب آزاد شدن از تمام انواع بردگی است چون تقوا باعث می شود که روح انسان و نفس ملکوتی او، از تسلط صفات پلید و شیطانی که در وجود وی قرار دارد رهایی یابد، همچنان که مملوک و برده، از تحت قدرت و سلطه مالک و صاحبش آزاد می شود، لذا امام (ع) لفظ عتق را که به معنای آزادی است در این مورد استعاره آورده و از باب اطلاق اسم سبب بر مسبّب تقوا را بطور مجاز، آزادی نامیده است.
4- تقوا وسیله نجات انسان از هر گونه هلاکت است در این جا نیز از باب مجاز لفظ، نجات را که به معنای رهایی است همانند کلمه عتق بر تقوا حمل کرده است چون سبب رهایی و نجات انسانها از همه هلاکتهای اخروی و کیفر گناهان می باشد و چه بسا ممکن است که موجب خلاصی یافتن از برخی خطرهای دنیا می باشد که با نبودن تقوا آدمی را تهدید می کند.
5- با تقوا، هر جوینده ای به مقصد خود می رسد، اگر مراد از این مقصد امر آخرتی باشد که بسیار روشن است زیرا باعث ثواب آخرت می شود و اما اگر با توجه به دنیا حساب کنیم از آن جهت است که بسیاری از مردم را می بینیم که با شعار اهل تقوا و تظاهر به آن وسیله رسیدن به خواسته های دنیوی و موفقیت در کوششهای خود را فراهم می کنند.
6- تقوا نجات می دهد کسی را که بخواهد از کیفر و عذاب الهی خلاصی یابد.
7- صفت هفتم تقوا، «و تنال الرغائب» یعنی به وسیله تقوا دسترسی به خواسته ها پیدا می شود و چون شارح معنای این عبارت را با جمله «و ینجح الطالب» (که شرح آن در شماره 5 بیان شد) یکی دانسته در نتیجه می گوید: در هر دو صفت از صفات ششگانه بالا برای تقوا سجع متوازی به کار رفته است.
هشدار بر غنیمت شمردن فرصت و تعجیل در کار خیر مقصد دوم:
امام (ع) در این قسمت چند دلیل که در ذیل ذکر می شود، انسان را متوجه کرده است که در مدت عمر فرصت را غنیمت شمرده و در انجام دادن اعمال نیک بکوشد.
1- دلیل اول این که دنیا تنها جایی است که فرصت کار و بالا رفتن و عمل انسان به پیشگاه حق تعالی در آن وجود دارد امّا پس از مرگ قدرت کار کردن از دست می رود. واو در جمله و العمل، حالیه است.
2- تا نیامدن مرگ امکان پذیرش توبه و زدودن آثار سوء گناهان از خود باقی است.
3- دنیا جای استجابت دعا و قبول آن از طرف خداست در حالی که پس از مرگ دعایی پذیرفته نمی شود و هیچ سودی بر آن مترتب نیست.
4- انسان در دنیا در حالت آرامش بسر می برد در صورتی که پس از مرگ در نهایت اضطراب و تزلزل می باشد.
5- دنیا جایی است که مأموران الهی اعمال شما را زیر نظر دارند و قلمهای نویسندگان اعمال در کار است. فایده این که در هنگام نوشتن اعمال، امام (ع) اعلام به کار می کند، هشداری است بر این که زمان نوشته شدن و بالا رفتن عمل به پیشگاه خدا وقت انجام کارهای خیر است، پس در اعمال خیر بشتابید که آن را در نامه عملتان بنویسند.
مقصد سوم: در قسمت دیگر با چند دلیل مردم را هشدار داده است که هر چه زودتر در اعمال خیر تعجیل و شتاب داشته باشند.
1- عمر انسانها که ظرف انجام عمل است کاسته و سپری می شود و بر اثر پیری، عقل انسان که شرط تکلیف است ضعیف و ناتوان می شود، و حالت کودکانه پیدا می کند و از انجام دادن غالب اعمال عبادی باز می ماند، قرآن کریم به این مطلب اشاره دارد: «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ...»، پس انسان باید پیش از فرا رسیدن ضعف پیری، خود را اصلاح و در بجا آوردن کارهای نیک و عبادات بکوشد.
2- انسان بطور کلی چه در پیری و چه در غیر آن در معرض تغییر است، گاهی سالم و نیرومند و زمانی بر اثر بیماری و حوادث گوناگون از انجام دادن کارهای صحیح عبادی ناتوان و محروم است، پس باید فرصت را غنیمت شمرد و در حالت تندرستی در کارهای خیر بکوشد.
3- از همه مهمتر مسأله مرگ است که قطعی و یقینی می باشد و چنان که بیان شد، باید قبل از فرا رسیدن آن، کارهای خود را انجام داد، و چون معمولا مرگ ناگهانی و بی خبر می آید و فرصت عمر را از انسان می گیرد، چنان که کسی چیزی را غفلة از دست دیگری برباید، لذا واژه خالس را از این معنا به عنوان استعاره و صفت برای موت آورده است.