[hadith]وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَا یَدُلُّکَ عَلَی مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبهَا، إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ. فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بعَقْلِهِ أَکْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ؟ فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ کَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِیمِ بالْإِفْکِ الْعَظِیمِ؛ وَ إِنْ قَالَ أَکْرَمَهُ فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ، وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَب النَّاس مِنْهُ. فَتَأَسَّی مُتَأَسٍّ بنَبیِّهِ وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا یَأْمَنِ الْهَلَکَةَ، فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ وَ مُبَشِّراً بالْجَنَّةِ وَ مُنْذراً بالْعُقُوبَةِ، خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِیماً. لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَی حَجَرٍ حَتَّی مَضَی لِسَبیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ. فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بهِ سَلَفاً نَتَّبعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ. وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذهِ حَتَّی اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا، وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَلَا تَنْبذُهَا عَنْکَ؟ فَقُلْتُ [اعْزُبْ] اغْرُبْ عَنِّی، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی.[/hadith]
پس از این امام (ع) آنچه را در مقدّمه پیش دلیل پستی و پلیدی دنیا ذکر کرده بود یادآوری، و دوباره به شرح گرسنگی پیامبر گرامی (ص) و خواصّ اهل بیت او اشاره می کند که با همه عظمت قرب او به خدا و بلندی مقامش در پیشگاه إلهی، خداوند دنیا را از او دور و بر کنار داشت.
سپس امام (ع) با گفتار خود که فرموده است: «فلینظر ناظر... أقرب النّاس إلیه»: استدلال می کند، و بیان او قیاس شرطی متّصلی است که مقدّم آن قضیّه ای است حملیّه و تالی آن قضیه شرطیّه منفصله ای است که خلاصه آن به شرح زیر است: این که محمّد (صلی الله علیه و آله) با همه قرب منزلت او نزد خداوند، خود و خواصّ اهل بیت او گرسنه می ماندند و خداوند او را از زیب و زیور دنیا بر کنار داشته بود، این رفتار خداوند نسبت به پیامبر (ص) از دو حال بیرون نیست: یا برای اکرام و گرامیداشت او و یا به منظور اهانت و خوار کردن اوست، بطلان توجیه دوم آشکار است، زیرا ثابت و قطعی است که پیامبر گرامی (ص) اخصّ خواصّ إلهی است، و بدیهی است کمترین و نادانترین پادشاهان در دنیا هرگز به کسی که در زمره خاصّان او می باشد و مطیع و فرمانبردار اوست اهانت روا نمی دارد، چگونه ممکن است جبّار جبابره و مالک دنیا و آخرت و حکیمترین حکیمان و مهربانترین مهربانان در حقّ اخصّ خواصّ و فرمانبردارترین بندگان خود توهین روا بدارد، و چون بطلان این سخن روشن است امام (ع) به تکذیب گوینده آن اکتفا کرده و با سوگند به خدا آن را مؤکّد داشته است، امّا در باره توجیه نخست که خداوند با این رفتار، پیامبر (ص) خود را گرامی داشته است روشن است که وقتی عدم چیزی کرامت و کمال باشد وجود آن اهانت و نقصان است، بنا بر این وجود دنیا در دست غیر او، و بر کناری او از آن با همه قرب منزلت، نشانه توهین غیر اوست، و این استدلال، حقارت و پستی دنیا را اثبات، و خردمند را وادار می کند که از آن بیزار گردد.
امام (ع) پس از بیان طرق تأسّی در تأکید آنچه پیش از این در این باره فرموده است دستور می دهد که به پیامبر گرامی (ص) اقتدا کنند، و روش او را در بی اعتنایی به دنیا سرمشق خود قرار دهند، فعل «فتأسّی متأسّ»، امر به صورت خبر است و علاوه بر این هشدار است بر این که میل به دنیا باعث وقوع در هلاکت است، و کسی که در دنیا از روش آن حضرت پیروی نکند و با رغبت به برخی از پدیده های آن، راه خلاف پوید از افتادن در ورطه هلاکت ایمن نیست، زیرامی دانیم دوستی دنیا ریشه تمام گناهان است و همین خطا و گناه است که انسان را از درجات نعیم به درکات جحیم می کشاند.
فرموده است: «فإنّ اللّه جعل محمّدا ... داعی ربّه»:
این سخن استدلالی است بر این که فرموده است: «و إلّا فلا یأمن الهلکة»:
توضیح مطلب این که خداوند متعال پیامبر گرامی (ص) را نشانه قیامت و علامت نزدیکی آن و مژده دهنده بهشت و بیم دهنده عذاب قرار داده و او را بر احوال آخرت آگاه ساخته است، سپس پیامبر خدا (ص) با شیوه ای که بیان شد و گویای نفرت و دشمنی آن حضرت با دنیا و پرهیز او از آن است عمرش را گذرانید و از جهان رفت، و بی گمان اگر رغبت و اعتماد به دنیا، و اتّخاذ رویه ای خلاف این شیوه، موجب هلاکت ابدی نبود، پیامبر خدا (ص) از دنیا دوری نمی گزید و از آن بیزاری نمی جست، لیکن او از آن دوری جست چون گرایش بدان موجب هلاکت و نابودی بود، بنا بر این تأسّی به پیامبر گرامی (ص) در پشت پا زدن به دنیا واجب است و کسی که به آن بزرگوار در این باره اقتدا نکند مصون از هلاکت نیست. در برخی از نسخه ها واژه علما به کسر عین روایت شده است، که در این صورت مجازا از باب اطلاق نام مسبّب بر سبب به کار رفته است، زیرا پیامبر اکرم (ص) سبب حصول علم و یقین به وقوع قیامت است.
این که فرموده است: رسول گرامی (ص) سنگی بر روی سنگی ننهاد کنایه از این است که بنایی بر پا نساخت.
پس از این امام (ع) به عظمت منّتی که خداوند به سبب نعمت وجود پیامبر اکرم (ص) بر مردم نهاده، و او را مقتدا و رهبر خلایق قرار داده تا از او پیروی کنند و در پی او گام بردارند اشاره می کند و آن را بزرگ می شمارد، و در دنبال این مطلب برخی از احوال خود را که در باره ترک دنیا و اعراض از لذّات آن به پیامبر گرامی (ص) تأسّی جسته است ذکر می کند تا آن جا که به قبای خود آن قدر وصله زده که دیگر از وصله زننده آن شرم می کند، و گفتار آن کس را که به آن بزرگوار گفته است: دیگر از آن دست نمی کشی و آن را دور نمی افکنی ذکر کرده و پاسخ زیبایی را که به این گوینده داده نقل کرده است.
فرموده است: «فعند الصّباح یحمد القوم السّری»:
این مثل برای کسی آورده می شود که رنج کشیده تا به آسایش برسد، زیرا اصل مثل در باره کسانی است که شب را نیاسوده و راه پیموده اند و تنها هنگامی که بامداد شود و به نزدیک منزلگاه برسند مورد ستایش قوم قرار می گیرند، در این جا منظور از صباح یا بامداد زمانی است که روح از بدن جدا شود، و یا به سبب پیروی کامل از تربیتها و ریاضتهایی که ذکر شد و تابش انوار جهان بالا بر او، و اتّصالش با ملأ اعلا، بکلّی از دنیا روی گرداند که در این هنگام بردباری او در برابر ناملایمات، و پشت پا زدن او به لذّات، و تحمّل سختیها و تلخیهای دنیا عاقبتی محمود و فرجامی پسندیده دارد، و مطابقت این مثل با این معنا روشن و جایگزین بیان آن است.
نقل شده است که از آن حضرت پرسش شد چرا بر جامه خود وصله می زنی، فرمود: با این کار دل، خاشع و فروتن می شود و مؤمنان از این کار پیروی می کنند، از جمله روایاتی که در باره زهد آن حضرت نقل شده، روایت احمد بن حنبل در مسندش از ابی النّور حوّام ساکن کوفه است که گفته است: علیّ بن ابی طالب (ع) به همراه غلام خود به بازار نزد من آمد و این به هنگام خلافت او بود، دو پیراهن از من خرید، و به غلام خود گفت: هر کدام را می خواهی برگزین غلام یکی را برگزید، و دیگری را علی (ع) برداشت و پوشید، و چون آستین جامه برای دستش بلند بود، به غلام فرمود: زیادی آستین را ببر، غلام چنین کرد، سپس سر آستینها را دوخت و رفت.
همچنین احمد بن حنبل روایت کرده است که هنگامی که عثمان کسانی را نزد علی (ع) فرستاد، دیدند آن حضرت عبایی بر تن کرده و بند عقالی به دور آن پیچیده و مشغول روغن مالی شتر خویش می باشد، اخباری که در باره زهد آن حضرت رسیده بسیار است. و توفیق از خداوند است.