[hadith]وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَا یَدُلُّکَ عَلَی مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبهَا، إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ. فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بعَقْلِهِ أَکْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ؟ فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ کَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِیمِ بالْإِفْکِ الْعَظِیمِ؛ وَ إِنْ قَالَ أَکْرَمَهُ فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ، وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَب النَّاس مِنْهُ. فَتَأَسَّی مُتَأَسٍّ بنَبیِّهِ وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا یَأْمَنِ الْهَلَکَةَ، فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ وَ مُبَشِّراً بالْجَنَّةِ وَ مُنْذراً بالْعُقُوبَةِ، خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِیماً. لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَی حَجَرٍ حَتَّی مَضَی لِسَبیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ. فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بهِ سَلَفاً نَتَّبعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ. وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذهِ حَتَّی اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا، وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَلَا تَنْبذُهَا عَنْکَ؟ فَقُلْتُ [اعْزُبْ] اغْرُبْ عَنِّی، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی.[/hadith]
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 327
اینکه امیر المومنین علی (ع) درباره پیامبر (ص) فرموده است که «هیچ سنگی بر سنگی ننهاد» همان چیزی است که در اخبار صحیح آمده است که پیامبر (ص) از دنیا بیرون شد در حالی که هیچ خشتی بر خشتی ننهاد. در اخبار علی علیه السلام که آنها را ابو احمد بن حنبل در کتاب فضائل آورده است و من آن اخبار را از قول قریش بن سبیع بن مهنای علوی، از قول نقیب سادات طالبی ابو عبد الله احمد بن علی بن معمر، از مبارک بن عبد الجبار احمد بن قاسم صیرفی که معروف به ابن طیوری است، از محمد بن علی بن محمد بن یوسف علاف مزنی، از ابو بکر احمد بن جعفر بن حمدان بن مالک قطیعی، از عبد الله پسر احمد بن حنبل که خدایش رحمت کناد نقل می کنم.
احمد بن حنبل می گوید: به علی علیه السلام گفته شد: ای امیر المومنین، چرا پیراهنت را وصله می زنی؟ فرمود: برای آنکه دل خاشع شود و مومنان در این کار هم به من اقتداء کنند.
احمد بن حنبل که خدایش رحمت کناد روایت کرده است که علی علیه السلام در حالی که فقط ازاری بر تن و ردایی بر دوش داشت و تازیانه یی همراهش بود همچون عربی صحرانشین در بازارها می گشت، یک بار همچنان که گشت می زد به بازار کرباس فروشان رسید و به یکی از آنان گفت: ای شیخ، پیراهنی به من بفروش که بهای آن سه درهم باشد. همین که شیخ او را شناخت از او چیزی نخرید و پیش یکی دیگر رفت که چون او هم او را شناخت از او چیزی نخرید و پیش نوجوانی رفت و پیراهنی از او به سه درهم خرید، همین که پدر آن نوجوان آمد و موضوع را به او گفت، پدر یک درهم برداشت و به حضور علی (ع) آمد تا به او بپردازد. علی از او پرسید: این چیست گفت: ای مولای من، پیراهنی که پسرم به تو فروخته است دو درهم ارزش داشته است. علی علیه السلام آن را نپذیرفت و فرمود: با رضایت من چیزی را به من فروخته است و مبلغی را که مورد رضایت او بوده گرفته است.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد از قول ابو النوار که در کوفه کرباس- فروش بوده است نقل می کند که می گفته است: علی بن ابی طالب در حالی که یکی از غلامانش همراهش بود در بازار پیش من آمد و این به روزگار خلافتش بود، دو
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 328
پیراهن از من خرید و به غلام خود فرمود: هر کدام را می خواهی انتخاب کن او یکی را برداشت و علی هم دیگری را برداشت و پوشید و آستین خود را کشید و متوجه شد بلند است، فرمود این مقدار را قطع کن و من بریدم و آن را درهم پیچید و رفت.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد از قول صمال بن عمیر نقل می کند که می گفته است: پیراهن علی علیه السلام را که در آن ضربت خورده بود دیدم، کرباس سبیلانی بود و دیدم که خونش بر آن رسوب کرده بود همچون اثر و بلکه روغن.
همچنین احمد که خدایش رحمت کناد می گوید: هنگامی که عثمان کسی را پیش علی علیه السلام گسیل داشت تا او را فرا خواند، علی را در حالی دید که عبایی را ازار خویش قرار داده و ریسمانی بر کمر بسته و به شتر خود رسیدگی می- کند. در این مورد اخبار فراوان است و همین مقدار که ذکر کردیم کفایت است.