[hadith]وَ لَقَدْ کَانَ (صلی الله علیه وآله) یَأْکُلُ عَلَی الْأَرْضِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْد وَ یَخْصِفُ بیَدهِ نَعْلَهُ وَ یَرْقَعُ بیَدهِ ثَوْبَهُ وَ یَرْکَبُ الْحِمَارَ الْعَارِیَ وَ یُرْدفُ خَلْفَهُ. وَ یَکُونُ السِّتْرُ عَلَی بَاب بَیْتِهِ فَتَکُونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ، فَیَقُولُ یَا فُلَانَةُ لِإِحْدَی أَزْوَاجِهِ غَیِّبیهِ عَنِّی، فَإِنِّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ ذَکَرْتُ الدُّنْیَا وَ زَخَارِفَهَا. فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بقَلْبهِ وَ أَمَاتَ ذکْرَهَا مِنْ نَفْسهِ، وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ، لِکَیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً وَ لَا یَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا یَرْجُوَ فِیهَا مُقَاماً، فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْس وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْب وَ غَیَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ؛ وَ کَذَلِکَ مَنْ أَبْغَضَ شَیْئاً، أَبْغَضَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ أَنْ یُذْکَرَ عِنْدَهُ.[/hadith]
پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 6، ص: 251-248
در بخش گذشته این خطبه، امام(علیه السلام) به طور کلی از مقام زهد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و اقتدا و تأسی به او سخن می گفت; ولی در این بخش، مصداق هایی از آن را بیان می فرماید و زهد و تواضع پیامبر(صلی الله علیه وآله) را در خلال اعمال روزانه اش نشان می دهد و به هفت موضوع اشاره می کند که نشانی آشکار از زهد و فروتنی آن پیشوای بزرگ است; می فرماید: «پیامبر اکرم ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ روی زمین (بدون فرش) می نشست و غذا می خورد و با تواضع، همچون بردگان می نشست، با دست خود پارگی کشف خویش را می دوخت و با دست خود لباسش را وصله می زد. بر درازگوش برهنه سوار می شد و (حتی) کسی را پشت سر خود سوار می کرد.(1) پرده ای بر در اتاق خود دید که در آن تصویرهایی بود. همسرش را صدا زد و فرمود: آن را از نظرم پنهان کن که هر زمان چشمم به آن می افتد به یاد دنیا و زرو زیور آن می افتیم» ( ولقد کان- صلی الله علیه واله و سلم- یاکل علی الارض، و یجلس جلسة العبد، و یخصف(2) بیده نعله، و یرقع(3) بیده ثوبه، و یرکب الحمار العاری، و یردف(4) خلفه، و یکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر فیقول: « یا فلانة -لاحدی ازواجه- غیِّبیه عنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها»)
جمله «یَأْکُلُ عَلَی الاَْرْضِ» (روی زمین می نشست و غذا می خورد) اشاره به این است که در آن زمان افراد نیازمند فرشی نداشتند که بر آن بنشینند، به ناچار روی زمین می نشستند; پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز همانند آن ها زندگی می کرد.
جمله «یَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْد; همچون غلامان می نشست» اشاره به نشستن متواضعانه آن حضرت است; نه همچون متکبّران که یک پا را بر روی دیگری می اندازند و به حال غرور می نشینند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) غالباً دو زانو می نشست که طرز نشستن غلامان است; زیرا هم متواضعانه تر و هم آمادگی بیشتری برای برخاستن و اطاعت در آن است.
در حدیثی نقل شده: «زن بدزبانی از کنار پیامبر(صلی الله علیه وآله) گذشت; در حالی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) همچون غلامان نشسته بود. گفت: ای محمّد، تو همچون بندگان می نشینی؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «وَ أَیُّ عَبْد أَعْبَدُ مِنِّی; کدام بنده از من بنده تر است».(5)
جمله «وَ یَکُونُ السِّتْرُ...» اشاره به داستانی است که از عایشه نقل شده که پرده ای پر نقش و نگار و دارای عکس موجودات ذی روح تهیه کرده بود و بر در اتاق آویخته بود.
پیامبر(صلی الله علیه وآله) از دیدن آن ناراحت شد; چرا که جنبه زینتی داشت و فرمود: دیدن آن، مرا به یاد دنیا و زرق و برق آن می اندازد. دستور داد آن را فوراً برداشتند.(6)
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن می فرماید: «به این ترتیب پیامبر(صلی الله علیه وآله) با قلب خود (و تمام وجودش) از زر و زیور دنیا روی گردان بود و یاد آن را در وجود خود میراند و دوست می داشت زر و زیور آن همواره از چشمش پنهان باشد مبادا از آن لباس فاخری برای خود تهیّه کند و دنیا را قرارگاه خویش پندارد و امید اقامت در آن را داشته باشد» (فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بقَلْبهِ، وَ أَمَاتَ ذکْرَهَا مِنْ نَفْسهِ، وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ، لِکَیْلاَ یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً(7)، وَ لاَ یَعْتَقِدَهَا قَرَاراً، وَ لاَ یَرْجُو فِیهَا مُقَاماً).
اشاره به این که در قلب انسان، دو محبّت با هم نمی گنجد. هر گاه مفتون و فریفته دنیا شود، محبّت خدا و نعمت های جهان دیگر از قلب او بیرون می رود و تا محبّت زر و زیور این جهان را از دل بیرون نکند، جایی برای محبّت خدا نیست; همچنین اگر دلبسته دنیا و زرق و برق آن شد، آن را قرارگاه همیشگی خود می پندارد و جایی برای عشق به خدا و آخرت باقی نمی ماند. این معنا درباره همه انسان ها صادق است و زندگی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نمونه بارزی از آن محسوب می شود.
زندگ در حدیثی که مرحوم کلینی در کتاب کافی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل کرده، چنین می خوانیم که فرمود: «مالی و للدنیا انما مثلی و مثلها کمثل الراکب رفعت له الشجرة فی یوم صائف فقال تحتها ثم راح و ترکها; مرا با دنیا چه کار؟ مثل من در برابر دنیا همچون شخص سواری است که در یک روز داغ تابستان در بیابانی به درختی می رسد کمی در زیر درخت، استراحت می کند سپس آن را ترک می گوید».(8)
آن گاه امام(علیه السلام) در یک نتیجه گیری روشن می فرماید: «(چون دنیا چنین بود پیامبر محبّت) آن را از جان خود بیرون و از قلب خود دور ساخت و از دیدگانش پنهان نمود (آری،) چنین است آن کسی که چیزی را مبغوض می دارد و نگاه کردن و یادآوری آن را نیز مبغوض می شمرد» (فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْس، وَ أَشْخَصَهَا(9) عَنِ الْقَلْب، وَ غَیَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ وَ کَذَلِکَ مَنْ أَبْغَضَ شَیْئاً أَبْغَضَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ، وَ أَنْ یُذْکَرَ عِنْدَهُ).
در این جا این پرسش پیش می آید که چرا امیرمؤمنان علی(علیه السلام) این همه در مذمّت دنیا سخن می گوید و آن را تحقیر می کند؟ این سؤال، پاسخ زنده ای دارد که به خواست خدا در پایان خطبه بیان خواهیم کرد.
پی نوشت:
-
از مطالعه تاریخ چنین استفاده می شود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) این کار را بارها تکرار فرمود، گاه اسامه را پشت سر خود می نشاند; گاه فضل بن عباس و گاه افراد دیگری از دوستانش را; تا آن جا که بعضی از مورّخان، عدد آن ها را تا 33 نفر شماره کرده اند. (شرح نهج البلاغه، علامه شوشتری، جلد دوّم، صفحه 437) و از نکات جالب این که در حدیثی آمده است: هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) از سفر باز می گشت، کودکان مدینه به استقبالش می شتافتند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) دستور می داد آن ها را بلند کنند. بعضی را پشت سر و بعضی را پیش روی خود سوار می کرد و به اصحاب و یارانش نیز سفارش می کرد که آن ها را سوار کنند و بعد از آن، کودکان افتخار می کردند که بر مرکب پیامبر(صلی الله علیه وآله) سوار شدند. (محجة البیضاء، جلد 3، صفحه 366).
-
«یخصف» از ماده «خصف» (بر وزن وصف) به معنای وصله کردن و پارگی را دوختن است. این واژه در اصل معنای ضمیمه کردن چیزی به چیزی است و به همین مناسبت به دوختن کفش و لباس اطلاق شده است.
-
«یرقع» از ماده «رقع» (بر وزن رفع) به معنای وصله کردن است.
-
«یردف» از ماده «ردف» (بر وزن حرف) به معنای قرار گرفتن پشت سر چیزی است; لذا به کسی که پشت سر دیگری بر مرکب سوار می شود «ردیف» می گویند.
-
اصول کافی، جلد 6، صفحه 271. (با تلخیص)
-
تاریخ بغداد (خطیب بغدادی)، جلد 2، صفحه 293; ولی در این حدیث به جای ستر (پرده) نمرقه (به معنای بالش) نقل شده است.
-
«ریاش» جمع «ریش» در اصل به معنای پرهای پرندگان است و از آن جا که پرهای آن ها لباس طبیعی زیبایی است و گاه به رنگ های مختلف است این واژه به هر گونه لباس زینتی و نیز به هر گونه زینت اطلاق می شود و در جمله بالا هر دو معنا را محتمل است.
-
اصول کافی، جلد 2، صفحه 134 (توجه داشته باشید که جمله «قال تحتها» از قیلوله به معنای استراحت یا خواب نیم روز است).
-
«اشخصها» از ماده «شخوص» (بر وزن خلوص) در اصل به معنای خیره شدن چشم به یک نقطه است که معمولا نشانه وحشت است; سپس به خارج ساختن ناگهانی کسی از مکانی اطلاق شده است.