[hadith]کیف یکون الرجاء:

یَدَّعِی بزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللَّهَ، کَذَبَ وَ الْعَظِیمِ، مَا بَالُهُ لَا یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، وَ کُلُ رَجَاءٍ إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَی فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ، وَ کُلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ، یَرْجُو اللَّهَ فِی الْکَبیرِ وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لَا یُعْطِی الرَّبَّ؛ فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بهِ عَمَّا یُصْنَعُ بهِ لِعِبَادهِ، أَ تَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذباً، أَوْ تَکُونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟ وَ کَذَلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبیدهِ أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَاد نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَ وَعْداً؛ وَ کَذَلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبهِ آثَرَهَا عَلَی اللَّهِ تَعَالَی، فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا وَ صَارَ عَبْداً لَهَا.[/hadith]

این گفتار در زمینه نکوهش کسانی است که ادّعا می کنند امید خود را به خدا بسته اند لیکن در این راه به عمل نمی پردازند، و مبتنی بر هشدار به اینهاست که امید آنان خالص نمی باشد و با دروغ شمردن ادّعای آنها کوتاهی و قصور آنان را در عمل بیان می کند:

فرموده است: «یدّعی بزعمه أنّه یرجو اللّه»:

یعنی او به گمان خویش ادّعا می کند که به خدا امیدوار است، این جمله صورت مدّعاست که ممکن است حالیّه یا مقالیّه باشد یعنی حال و یا گفتار او بیانگر آن باشد.

فرموده است: «کذب و العظیم»:

این جمله در ردّ ادعای مذکور است که با سوگند به خداوند تأکید شده است. این که لفظ جلاله را نیاورده و عظیم فرموده برای این است که در این جا ذکر عظمت با رجا و امیدواری مناسبتر است.

فرموده است: «ما باله... تا عرف رجاءه فی عمله»:

این عبارت در واقع قیاسی است از شکل دوم که نتیجه می دهد این مدّعی امید به خدا نبسته است و امیدوار به او نیست، منظور آن حضرت از رجا امید کامل است که انسان به خاطر آن به کار و کوشش می پردازد، و به همین سبب امید به خدا را استثنا کرده و «إلّا رجاء اللّه» گفته و علّت آن را مشوب بودن آن ذکر کرده و اعلام فرموده که این گونه امیدها صحیح و خالص نیست، و دلیل آن این است که هر کس در باره امری به صاحب قدرتی یا جز آن دل بندد و به او چشم امید داشته باشد با همه نیرو به خدمت او می پردازد، و در کسب رضا و خشنودی او سعی بلیغ به جا می آورد و به اندازه ای که به او امید و اخلاص دارد برای او کار و کوشش می کند در حالی که ملاحظه می شود کسانی که ادّعا می کنند امید خود را به خدا بسته اند در راه او به سعی و تلاش نمی پردازند، و این کوتاهی در عمل و تقصیر در انجام وظایف دینی نشانه این است که امید آنها به خداوند ناب و خالص نیست، و نیز این که فرموده است هر ترسی قطعی و محقّق است جز ترس از خدا که استوار و واقعی نیست برای نکوهش شنوندگان است که با کوتاهی در اعمال دینی و وظایف إلهی به خدا امیدوارند و تقدیر استثنای اوّل با مستثنا منه آن این است که: امید هر امیدواری در چگونگی عمل او شناخته، و درجه اخلاص او در باره امیدی که دارد دانسته می شود جز امید به خدا که پاکیزه و خالص نیست، جمله مذکور به صورت کلّ رجاء إلّا رجاء اللّه فإنّه مدخول نیز روایت شده است، و تقدیر آن «کلّ رجاء محقّق أو خالص إلّا...» می باشد تا کلّی مزبور با جمله «کلّ خوف محقّق» مطابقت کند، زیرا ذکر محقّق در جمله اخیر دلیل اضمار این کلمه در جمله اوّل و مفسّر آن است.

فرموده است: «یرجو اللّه فی الکبیر... تا یعطی الرّب»:

این عبارت در حکم قیاس ضمیر است که صغرای آن جمله «یرجوا لعباد فی الصّغیر» می باشد و کبرای مقدّر این است که هر کس این چنین باشد شایسته است نسبت به پروردگار خود با امیدهای بزرگی که به او دارد کوشاتر و رفتارش از آنچه با مخلوق که بندگان اویند دارد بالاتر و خاضعانه تر باشد، و صغرا در این قیاس مسلّم است، زیرا آنچه مشهود و محسوس است این است که تلاش و کوشش مردم در قبال امیدها و درخواستهایی که از یکدیگر دارند خیلی بیشتر و جدّی تر از سعی و کوششی است که در برابر آرزوهای خود از

خداوند متعال انجام می دهند، و در مورد کبرا نیز فطرت و سرشت انسان حکم می کند در برابر کسی که بزرگترین مرجع امید است، آنچه را از نظر کمیّت و کیفیّت در خور مقام اوست وسیله قرار داده و به کار بسته شود.

فرموده است: «فیعطی العبد ما لا یعطی الرّب»:

این جمله ناقض کبر است یعنی اهمیّتی که به بنده خدا می دهد بیش از اهمیّتی است که برای پروردگار خویش قائل می شود.

فرموده است: «فما بال اللّه... تا لعباده»:

این سخن در توبیخ و نکوهش کسانی است که به گونه ای که ذکر شد بر خلاف وظایف بندگی خود نسبت به پروردگار رفتار می کنند.

فرموده است: «أ تخاف... تا موضعا»:

این گفتار مبتنی است بر پرسش از علّت آنچه در باره امیدواری انسان به خلق و خالق ذکر شد، و چگونگی عمل و رفتار انسان نسبت به کسی که به او امید بسته، و قصور و مسامحه او نسبت به پروردگارش که به او امیدوار است، پرسش مذکور بر سبیل انکار و در سرزنش و سرکوب کسی است که ادّعا کند علّت این امر یکی از دو مورد مذکور است، و این دو یکی بیم از این که ممکن است امید او به خدا بیجا و نادرست باشد، دیگری این که گمان کند که خداوند شایستگی آن را ندارد که به او امید بندد، امّا مورد اوّل اشتباهی بزرگ و ناشی از کوتاهی در شناخت پروردگار متعال است و مورد دوّم کفر آشکار است، این که امام (ع) به ذکر این دو علّت اکتفا فرموده برای این است که منشأ نومیدی مردم از یکدیگر و یا ضعف امید آنها چنانچه مشهور است همین دو علّت است، و بدیهی است این دو امر در مورد پروردگار منتفی است زیرا او بی نیاز مطلق است و هیچگونه بخل و منعی از طرف او وجود ندارد، و اگر بنده استعداد امید به او را داشته باشد، و بر اساس امیدی که به خدا دارد، کار کند، و خواستار افاضه جود و بخشش إلهی و بر آوردن آرزوی خود باشد، امیدش بیجا نبوده و به خطا نرفته است چه او مرجع تمام امیدها و برآورنده آرزوهاست.

فرموده است: «و کذلک إن هو خاف... تا یعطی ربّه»:

این عبارت قیاس ضمیر استثنایی است که قصور خوف بیم دارندگان از خداوند را در مقایسه با ترس از برخی بندگان او بیان می کند. ضمیر در واژه «عبیده» به اللّه و در «خوفه» به خائف، و یا به عبد باز می گردد، ملازمه در این قضیّه شرطیّه روشن است، و کبرای این قیاس استثنای عین مقدّم است به نحوی که عین تالی مذکور را نتیجه دهد.

فرموده است: «فجعل... تا وعدا»:

این سخن نیز سرزنش و سرکوبی است بر کسی که مشمول این اعتراض و مورد این استدلال است، زیرا این زشتی و رسوایی است که کسی ترس از فردی مانند خودش را نقد و موجود دانسته، و ترس از پروردگارش را وعده و نسیه بداند.

فرموده است: «و کذلک من عظمت الدّنیا... »:

این سخنان در بیان علّت این است که چرا مردم زندگی دنیا را بر ثوابهایی که خداوند وعده فرموده ترجیح می دهند و از هر چه غیر دنیاست می برند و خود را بنده آن می سازند. بدیهی است عظیم جلوه گر شدن دنیا در نظر انسان جزیی از علّت قریب این امر است و تمام علّت آن، حقیر شمردن وعده های آخرت در مقایسه با لذّات دنیاست و نیز آنچه باعث این علّت است تمایل انسان به بهره گیری کامل از لذّات دنیاست که حقیقت دارد و موجود است، و عدم حضور لذّاتی است که وعده داده شده و انسان از آنها بر حسب تعریف و توصیف، تصوّری ضعیف دارد، و آنچه از آن در ذهن انسان می باشد این است که چیزهایی که در آخرت وعده داده شده شبیه لذّاتی است که انسان هم اکنون در دسترس خود دارد، از این رو لذّتهای گذرای دنیا در نظر آنها بزرگتر و در دلهای آنها راسختر است و در نتیجه دنیا را بر می گزینند و از غیر آن می برند، و خود را بنده آن می گردانند. هدف از این توبیخ و نکوهش رهانیدن مردم از دنیا، و ایجاد رغبت در آنهاست نسبت به آنچه خداوند وعده داده است.