[hadith]فَلَسْنَا نَعْلَمُ کُنْهَ عَظَمَتِکَ، إِلَّا أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ حَیٌّ قَیُّومُ، لَا تَأْخُذُکَ سنَةٌ وَ لا نَوْمٌ؛ لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ وَ لَمْ یُدْرِکْکَ بَصَرٌ، أَدْرَکْتَ الْأَبْصَارَ وَ أَحْصَیْتَ الْأَعْمَالَ وَ أَخَذْتَ بالنَّوَاصِی وَ الْأَقْدَامِ؛ وَ مَا الَّذی نَرَی مِنْ خَلْقِکَ وَ نَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِکَ وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِکَ، وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ وَ انْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُیُوب بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ؛ فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ وَ أَعْمَلَ فِکْرَهُ، لِیَعْلَمَ کَیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَکَ وَ کَیْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَکَ وَ کَیْفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِکَ وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَی مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَکَ، رَجَعَ طَرْفُهُ حَسیراً وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً وَ سَمْعُهُ وَالِهاً وَ فِکْرُهُ حَائِراً.[/hadith]
پس از این امام (ع) عجز و ناتوانی انسان را از ادراک کنه عظمت باری تعالی یادآوری، و شناختی را که انسان می تواند از خداوند داشته باشد و در امکان اوست گوشزد می کند، در باره حدود این شناخت باید گفت معرفت انسان نسبت به خالق یا از طریق شناخت صفات حقیقی خداوند است و یا به اعتبار صفات سلبی و یا اوصاف اضافی اوست. بیان امام (ع) به همگی این صفات سه گانه اشاره دارد، این که فرموده است حقّ تعالی «حیّ قیّوم» است اشاره به صفات حقیقی او کرده است، زیرا چنان که می دانیم این دو صفت مستلزم وجود است، زیرا هر زنده ای موجود است، امّا «قیّوم» عبارت از موجودی است که قائم به ذات خویش و بر پا دارنده وجود غیر است، و هر موجودی که قائم به ذات خویش باشد واجب الوجود است، این که خداوند را چرت و خواب دست نمی دهد و دیده عقل و چشم دل از دیدار او عاجز و چشمها از مشاهده او ناتوان است اشاره به صفات سلبیّه خداوند دارد و این که او چشمها را می بیند و کردار آدمیان را می شمارد و زمام آفریدگان را به دست قدرت خود دارد، یعنی قدرتش محیط بر آفریدگان است، اشاره به صفات اضافی خداوند دارد.
سپس امام (ع) آنچه را از مظاهر قدرت حق تعالی درک کرده و بر شمرده، در مقایسه با آنچه از عظمت ملکوت او درک نکرده و ندانسته است ناچیز می شمارد، ما در جمله «ما الّذی» استفهامیّه و برای تحقیر چیزی است که از آن دانسته می شود، و ما در جمله بعدی: «و ما تغیّب عنّا منه» به معنای الّذی است و بنا بر این که مبتداست محلّ آن رفع و خبر آن أعظم می باشد، و واو در این جمله برای حال است.
پس از این امام (ع) نظر می دهد که اگر کسی دل را از غیر خدا فارغ سازد و همگی اندیشه اش را به کار گیرد برای این که به کنه معرفت باری تعالی برسد و کیفیّت نظام جهان بالا و این جهان را بداند همه آلات و اسبابی را که برای وصول به این مقصود به کار گرفته خسته و درمانده شده و از ادراک آنچه از آنها خواسته است مقهور و ناتوان باز خواهد گشت. و ما پیش از این بارها به براهین این مطالب اشاره کرده ایم. و توفیق از خداوند است.