[hadith]عِظَةُ الناس:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللَّهَ وُفِّقَ، وَ مَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ. وَ إِنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ یَتَعَظَّمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ یَتَوَاضَعُوا لَهُ، وَ سَلَامَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا قُدْرَتُهُ أَنْ یَسْتَسْلِمُوا لَهُ. فَلَا تَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفَارَ الصَّحِیحِ مِنَ الْأَجْرَب وَ الْبَارِئِ مِنْ ذی السَّقَمِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ، وَ لَنْ تَأْخُذُوا بمِیثَاقِ الْکِتَاب حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی نَقَضَهُ، وَ لَنْ تَمَسَّکُوا بهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی نَبَذَهُ. فَالْتَمِسُوا ذَلِکَ مِنْ عِنْد أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ، هُمُ الَّذینَ یُخْبرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ، لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ، فَهُوَ بَیْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِق.[/hadith]

پس از این امام (ع) دوباره به بیان آنچه مقتضای رأی صحیح و موجب صلاح حال شنوندگان است می پردازد و با مخاطب قرار دادن آنها، هشدار می دهد که واجب است خدا را ناصح و خیر خواه واقعی خود بدانند، و اوامر و نواهی او را بپذیرند، و گفتار او را راهنمای مقاصد مهمّ خود قرار دهند، زیرا خدا را ناصح و خیرخواه خود دانستن مستلزم کامیابی و توفیق است، و گفتار او را دلیل خود قرار دادن موجب هدایت به راست ترین و استوارترین راههاست، سپس خوبی پناه بردن به خدا را که موجب حصول امنیّتی است که هدف هر پناهنده است تذکّر می دهد و زشتی و قبح دشمنی با خدا را که موجب بروز ترس و بیمی است که نتیجه دشمنی با پادشاهان، بویژه قدرتبخش قدرتمندان و سلطان این جهان و آن جهان است یادآوری می کند، منظور از پناه بردن به خدا، تقرّب جستن به او از طریق طاعت و بندگی است و مراد از دشمنی با خدا، دوری کردن از او به سبب نافرمانی و مخالفت با اوامر اوست، و شکّ نیست که طاعت خدا موجب ایمنی از عذابهای آخرت، و نافرمانی او باعث خوف و خطر می باشد.

فرموده است: «و إنّه لا ینبغی لمن عرف... و موت الجهل»:

این گفتار ارشادی است برای مردم، که در برابر خداوند و کسانی که به راه او می روند، تواضع و فروتنی داشته باشند، و باز می دارد از این که در برابر حقّ تعالی و مردان خدا تکبّر ورزند، و از پذیرش حقّ سر، باز زنند، این که امام (ع) کسانی را که عظمت خدا را دریافته اند مخاطب قرار داده برای این است که اینان حقارت خود را دانسته و نسبت خود را با جلال و کبریایی او سنجیده اند، و زودتر از کسان دیگر متأثّر و شرمنده شده اند و خود را کوچکتر از این می بینند که بر خدا تکبّر ورزند، و تذکّر می دهد که با یادآوری عظمت پروردگار، و این که عظمت او فوق عظمت جهانیان است به شایستگی نسبت به او فروتنی کنند، زیرا او عظیم علی الاطلاق است، و عظمت و بزرگی هر بزرگی از جانب او افاضه شده و در پرتو تقرّب به او حاصل گردیده است، روش پادشاهان بر این است: کسی که در برابر جلال و سطوت آنها فروتنی داشته باشد و شرایط احترام و توقیر آنان را به جا آورد، و نسبت به آنان اظهار انقیاد و فرمانبرداری کند، او را مورد ترفیع و ترقّی قرار می دهند، و به او سروری و بزرگی می بخشند، بدیهی است به طریق اولی رفعت انسان و بالا رفتن قدر و منزلت او در این خواهد بود که در برابر ملک الملوک و عظیم علی الاطلاق اظهار فروتنی و زبونی کند، همچنین سلامت کسی که قدرت خداوند را می داند، و به سیطره و استیلای او آگاهی دارد، این است که خود را تسلیم او کند و بنده فرمانبردار او باشد.

امام (ع) پس از آن که مردم را به رعایت ادب و فروتنی در برابر خداوند و اولیای او دستور می دهد، آنان را دعوت می کند که سخن حقّ را از مردان حقّ بپذیرند، و مانند کسی که از مبتلای به جرب می گریزد یا همچون تندرستی که از بیمار دوری می کند از او دوری نگزینند، در این تشبیه، وجه مشابهت شدّت نفرت و گریز است.

پس از این امام (ع) به آنان تذکّر می دهد که از ائمّه ضلال و پیشوایان طریق گمراهی دوری کنند و به آنان هشدار می دهد که شما به رشد و صلاح و معرفت صحیح آگاهی ندارید، و به میثاق کتاب خدا پایبند نیستید و به کتاب خدا تمسّک کامل نجسته اید مگر هنگامی که این گمراهان و رهزنان طریق هدایت را بشناسید. و شرط شناخت رشد و صلاح این است که تارک آنها شناخته شود، زیرا معرفت کامل به چگونگی آنها بلکه معرفت هر چیزی منوط به شناخت شکوک و شبهاتی است که موجب بروز دو دلی و پراکندگی و ترک عمل بر وفق آن شده است، و چون راه حقّ و صواب همان است که آن حضرت و پیروان او برآنند، و آنهایی که این طریق را ترک کرده اند همان مخالفان و کسانی هستند که در امر خلافت با آن حضرت به دشمنی و نزاع برخاسته و رهبری اهل ضلالت را دارند، لذا شناخت کامل حقّ و صلاح و رشدی که آن بزرگوار به آن دعوت می کند منوط به شناخت دشمنان آن حضرت شده است، و اگر کسی که جویای حقّ است این را بداند معرفتش کامل می شود و در راه صواب گام برخواهد داشت و از کسی که از این راه منحرف است دوری خواهد گزید، اخذ به میثاق کتاب یعنی تمسّک به قرآن و عمل به احکام آن، که مشروط به شناخت کسانی شده است که این میثاق را نقض و به نزاع با آن حضرت پرداخته اند نیز همین معنا را دارد، یعنی پیروی آن بزرگوار در آنچه طبق کتاب خدا عمل می کند کامل نیست، مگر این که شبهات کسانی که با برداشت نادرست از قرآن دچار شبهه شده و حکم آن بزرگوار را نقض کرده اند دانسته شود، و چون به فساد شبهه و گمراهی آنها آگاه شوند، از روی بصیرت به میثاق کتاب تمسّک جویند و بدانند که آنها ناقض کتاب خدایند، و از آنها دوری اختیار کنند، عبارت «و لن تمسّکوا به حتّی تعرفوا الّذی نبذه» نیز به همین معناست، یعنی تمسّک به کتاب خدا و اجرای میثاق آن منوط است به این که کسانی که قرآن را به پشت سر انداخته اند شناخته شوند و دانسته شود که اینها گمراهند، تا از آنها دوری و نفرت حاصل شود، و تمسّک به کتاب خدا تحقّق یابد، و اجرای میثاق ان صورت پذیرد، و غرض از همه این تأکیدها در باره لزوم شناخت سردمداران انحراف و پیشوایان گمراهی و نفاق و آگاهی به اعتقادات و شبهات آنها و بیزاری جستن از آنان همین است.

پس از تأکید در باره لزوم شناختی که ذکر شد، امام (ع) اعلام می کند که معرفت را از اهلش فرا گیرید و مقصود از اهل معرفت، خود آن حضرت و اهل بیت بزرگوار اویند، که درود خداوند بر آنان باد، امام (ع) صفت «عیش العلم» یعنی حیات علم، و مرگ جهل را برای آنان استعاره فرموده است، زیرا همان گونه که سود بردن از چیزی موکول به وجود آن چیز است، علم و استفاده از آن نیز به وجود آن بزرگواران وابسته می باشد، امّا این که آنها مرگ نادانی و جهلند برای این است که همان گونه که با مرگ شخص شرور، شرّ معدوم و زیان آن نابود می شود، در سایه وجود آنها نیز جهل از میان می رود و زیانهای حاصل از آن معدوم می گردد.

فرموده است: «هم الّذین یخبرکم حکمهم عن علمهم... باطنهم»:

یعنی منطق آنها شما را به حکمت رهبری می کند، و روش آنان که بر همین اساس استوار است، نمایانگر این است که نفوس آنها به انواع علوم آراسته و کامل گشته است، سکوت آنها روشنگر منطق قوی آنهاست، برای این که سکوت سخنور و زبان آور فرزانه ای که از کمال حکمت و هوشمندی برخوردار است در هر موقع و به هر شکل و در هر حال نشانه حسن منطق و کمال دانش، و توجّه او است به آنچه می گوید، همچنین ظاهر آنها بیانگر باطن آنهاست.

فرموده است: «لا یخالفون الدّین... فیه»:

یعنی آنها بر اجرای اوامر خداوند مداومت دارند، و در طریق شریعت پویا هستند، این که فرموده است در آن هیچ اختلافی ندارند اشاره است به این که اتّفاق آرای آنها بر احکام دین نشانه کمال دانش آنها به شریعت است، برای این که راه دین یکی است و چون همه آنها در شناخت این راه اتّفاق دارند و همگی دارای علوم آنند لازم است که در آن اختلاف نداشته باشند و چنین نباشد که یکی از آنان حکمی از احکام دین را نداند تا با دیگری از آنها در این باره مخالفت داشته باشد.

فرموده است: «فهو بینهم شاهد صادق... »:

یعنی قرآن گواه صادقی است که در باره احکام و حوادثی که بر مسلمانان و جز آنها وارد می شود، به آن استدلال می کنند، و این گواهی است که دروغ نمی گوید، همچنین قرآن، خاموشی است گویا، خاموش است برای این که مرکّب از حروف و اصوات است، و گویاست زیرا بر زبان آنان سخن می گوید، و به منزله این است که ناطق است. واژه ناطق و صامت هر دو استعاره است، جهت مشابهت بهره رساندن به وسیله سخن گفتن و بی بهره ماندن بر اثر خاموشی است، مانند ناطق که با سخن خود فایده می رساند، و صامت که با گزیدن خاموشی، از آن باز می ایستد.