[hadith]عِظَةُ الناس:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللَّهَ وُفِّقَ، وَ مَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ. وَ إِنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ یَتَعَظَّمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ یَتَوَاضَعُوا لَهُ، وَ سَلَامَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا قُدْرَتُهُ أَنْ یَسْتَسْلِمُوا لَهُ. فَلَا تَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفَارَ الصَّحِیحِ مِنَ الْأَجْرَب وَ الْبَارِئِ مِنْ ذی السَّقَمِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ، وَ لَنْ تَأْخُذُوا بمِیثَاقِ الْکِتَاب حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی نَقَضَهُ، وَ لَنْ تَمَسَّکُوا بهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی نَبَذَهُ. فَالْتَمِسُوا ذَلِکَ مِنْ عِنْد أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ، هُمُ الَّذینَ یُخْبرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ، لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ، فَهُوَ بَیْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِق.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه ‏السلام، ج‏5، ص: 690-684

راه نجات:

در بخشهای قبل، امام (علیه السلام) از گروهی گمراه و خودکامه سخن گفت که همه حقایق را دگرگون ساختند و آلوده بدترین جنایات شدند، سپس مرگشان فرا رسید و بی آن که راه توبه به سوی آنها باز باشد به سرای دیگر شتافتند و گرفتار مجازات الهی شدند.

امام (علیه السلام) در این بخش، راه نجات را نشان می دهد تا دیگران گرفتار آن سرنوشت نکبت بار نشوند. نخست می فرماید: «ای مردم آن کس که از خداوند نصیحت بپذیرد، (و اطاعت فرمانش کند) موفّق می شود و آن کس که سخن او را دلیل و راهنمای خویش قرار دهد، به استوارترین و مستقیم ترین راه هدایت می گردد» (أَیُّهَا النَّاسُ، إنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللهَ وُفِّقَ، وَمَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلاً هُدیَ (لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ)).

آری این نخستین گام برای هدایت به سوی حق و راه مستقیم است.

و به دنبال آن به ذکر دلیل پرداخته می فرماید : «زیرا کسی که به خدا پناه آورد در امان است و دشمن خدا همواره خائف و ترسان است» (فَإنَّ جَارَ اللهِ آمِنٌ، وَعَدُوَّهُ خَائِفٌ).

در گام بعد، برای این که مردم به نصایح الهی گوش فرا دهند و باد کبر و غرور از سر بیرون کنند و تسلیم فرمانش باشند، می افزاید : «و آن کس که عظمت خدا را شناخته سزاوار نیست خودرا بزرگ شمرد، زیرا بزرگی کسانی که از عظمت خدا آگاهند، در این است که در برابر او متواضع باشند، و سلامت آنان که از قدرت (بی انتهای) او با خبرند این است که در برابرش تسلیم گردند !» (وَإنَّهُ لاَ یَنْبَغِی لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللهِ أَنْ یَتَعَظَّمَ، فَإنَّ رِفْعَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ یَتَوَاضَعُوا لَهُ، وَسَلاَمَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ مَا قُدْرَتُهُ أَنْ یَسْتَسْلِمُوا لَهُ).

اشاره به این که : آنها که باد غرور و تکبر در سر دارند از عظمت خدا غافلند و آنها که به قدرت خویش می نازند از قدرت خدا آگاه نیستند، آن کس که عظمت و قدرت خدا را بداند می فهمد که ما در برابر او هیچ هستیم، با این حال، کبر و غرور و قدرت نمایی مفهومی ندارد.

سپس در یک نتیجه گیری می فرماید : «حال که چنین است از حق فرار نکنید آن گونه که شخص سالم از مبتلا به بیماری جرب فرار می کند وشخص تندرست از مریض گریزان است» (فَلاَ تَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفَارَ الصَّحِیحِ مِنَ الاَْجْرَب، والْبَارِی(1) مِنْ ذی السَّقَمِ).

اشاره به این که: سلامت و سعادتِ شما در پیروی حق است و گرایش به باطل، نوعی بیماری و ناتندرستی، ولی مع الاسف ! گروهی گمراه، چنان از حق می گریزند که گویی از فرد مبتلا به بیماری سرایت کننده فرار می کنند. یا به گفته قرآن «(کَاَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةِ); آنها از حق گریزانند، گویی گورخران رمیده اند که از مقابل شیری فرار کرده اند»(2).

سپس امام (علیه السلام) در گام دیگری برای هدایت مخاطبان به سوی حق و دورساختن از باطل راه روشنی را پیشنهاد می کند و می فرماید «بدانید شما هرگز راه حق را نخواهید شناخت مگر آن که ترک کنندگان آن را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود مگر این که از کسی که آن پیمان را شکسته است آگاه شوید، و هرگز به قرآن تمسّک نخواهید جست مگر این که به کسانی که آن را دور افکنده اند، پی ببرید» (وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ، وَلَنْ تَأْخُذُوا بمِیثَاقِ الْکِتَاب حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذی نَقَضَهُ، وَلَنْ تَمَسَّکُوا بهِ حَتَّی تَعْرِفُوا الذی نَبَذَهُ).

این در واقع یکی از از طرق شناخت حق و باطل است و مشمول قاعده معروف «تُعْرَفُ الاَْشْیَاءُ باضْدَادها; هر چیزی را با ضد آن می توان شناخت»، می باشد. تا انسان بیمار نباشد، معنی سلامتی را نمی فهمد و تا تاریکی را نبیند مفهوم روشنایی را تشخیص نمی دهد.

امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه چنانکه در بالا آمد راهیابی به سوی حق را شناخت تارکان و مخالفان حق شمرده است و به سه گروه اشاره فرموده است : گروهی که حق را ترک کرده اند، و گروهی که پیمان قرآن را شکسته اند، و گروهی که آن را پشت سرافکنده اند، تفاوت این سه گروه روشن است; بعضی حق را رها می کنند بی آن که آن را تحقیر کنند. بعضی علاوه بر آن به تحقیر حق می پردازند و بعضی دیگر پیمانهای الهی را می شکنند، که ظاهراً اشاره به آیه شریفه قرآن است که می فرماید : « (اَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِّیِثَاقُ الْکِتَاب أَنْ لاَ یَقُولُوا عَلَی اللهِ إِلاَّ الحَقَّ وَ دَرَسُوا مَا فِیهِ); آیا پیمان کتاب خدا از آنها گرفته نشده بود که بر خدا دروغ نبندند و جز حق نگویند و آنان بارها آن را خوانده بودند»(3).

گرچه این آیه به ظاهر در مورد «بنی اسرائیل» است ولی درباره دیگران نیز می تواند صادق باشد. آری با شناخت این تارکان حق، و ناقضان پیمانهای الهی، و تحقیرکنندگان کتاب خدا و شناخت اصولی که بر زندگی آنها حاکم است و مخالفت با آن، می توان راه حق را پیدا کرد.

سپس امام (علیه السلام) در آخرین بخش این خطبه برای کسب اطمینان بیشتر، جهت دست یافتن به حق و درک حقیقتِ مفاهیم قرآن، طریق دیگری را ارائه می دهد و آن تمسّک به ذیل عنایت اهل بیت و عترت (علیهم السلام) است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آن را به عنوان یکی از دو شیء گرانمایه که در میان امّت به یادگار می گذارد، شمرده است.

امام (علیه السلام) در این بخش می فرماید : «این (آگاهیها) را از اهلش بیاموزید، زیرا آنها حیات علم و مرگ جهل اند، آنها هستند که حکمشان شما را از علمشان آگاه می سازد، و سکوتشان از منطقشان، و ظاهرشان از باطنشان، آنها نه با دین خدا مخالفت می کنند و نه در آن اختلاف دارند، قرآن در میان آنها شاهدی صادق است و خاموشی سخنگو (و تمام علوم قرآن نزد آنهاست)» (فَالْتَمِسُوا ذلِکَ مِنْ عِنْد أَهْلِهِ، فَإنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ، وَمَوْتُ الْجَهْلِ. هُمُ الَّذینَ یُخْبرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ; لاَ یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَلاَ یَخْتَلِفُونَ فِیهِ; فَهُوَ بَیْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادقٌ، وَصَامِتٌ نَاطِقٌ).

در این جمله های کوتاه و پر معنا، امام (علیه السلام) ائمه اهل بیت (علیهم السلام) را به اوصافی معرفی می کند. نخست این که : آنها مایه حیات علم و مرگ جهل اند زیرا علوم الهی و سنّت پیامبر (صلی الله علیه وآله) نزد آنهاست هر جا باشند نور افشانی می کنند و پرده های ظلمانی جهل را می درند، دیگر این که : حکم آنها (خواه حکم به معنی داوری باشد و یا حکم به معنی هرگونه دستور و بیان راه حلها) حکایت از علمشان می کند، و سکوت پرمعنایشان حکایت از منطق و مقصود آنها می نماید (زیرا در بسیاری از موارد، سکوت گویاتر از سخن است) و ظاهر آنها آن قدر آراسته و پاک و خالصانه و مخلصانه است که از درون پاک و خالصشان خبر می دهد.

از ویژگیهای دیگر آنها این است که هرگز عملشان بر خلاف دین نیست و در تفسیر حقیقت دین، با هم اختلافی ندارند، چرا که علوم همه آنها از منبع واحدی سرچشمه می گیرد.

به همین دلیل حقیقت و روح دین و قرآن، در میان آنهاست و همه چیز را از قرآن می فهمند و همان گونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در حدیث ثقلین فرمود : هیچ گاه جدایی میان آنها و قرآن نمی افتد و تمسّک به این دو مسلمین را از گمراهی و ضلالت می رهاند.


نکته:

هر چیز را از ضدش باید شناخت:

راههای شناخت حق و باطل بسیار است مهم آن است که انسان تصمیم بر شناخت بگیرد و با شجاعت و دقت پیش برود. یکی از این طرق همان است که مولا علی (علیه السلام) در خطبه بالا به آن اشاره فرموده است و آن استفاده از مطالعه اضداد است. هنگامی که انسان سرنوشت شوم گروهی را می بیند که در میان انواع اشتباهات و خطاها و بدبختیها غوطه ورند به خوبی می فهمد، که راه صحیح از راه آنها جداست. و اگر می خواهد در راه حق گام بگذارد باید اصولی را که آنها بر آن تکیه کرده اند رها کند، ادب را از بی ادبان بیاموزد و عدالت را از ظالمان، و پاکی را از ناپاکان.

گاه تصور می شود که این خطبه، با آنچه در عبارت دیگری از امام (علیه السلام) آمده است که به «حارث همدانی» فرمود : «إنَّ دیْنَ اللهِ لاَ یُعْرَفُ بالرِّجَالِ بَلْ بآیَةِ الْحَقِّ فَاعْرِفْ الْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَه; دین خدا را به وسیله اشخاص نمی توان شناخت بلکه به نشانه های روشن حق باید شناخت بنابراین حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی»(4).

ولی این هر دو صحیح است اما هر کدام در جایی، در آن جا که حق به روشنی شناخته می شود شخصیت افراد را با معیار آن باید شناخت، آنها که با حق هماهنگ ترند درستکار، و آنها که ناهماهنگ ترند بدکارانند، در این جا اشخاص را با معیار حق می شناسیم و آن جا که افراد به خوبی شناخته شده اند و طریق حق مخفی وناشناخته است، باید حق و باطل را به وسیله آنها از هم تشخیص دهیم، مثلاً هنگامی که عمّار یاسر و ابو جهل را در مقابل هم می بینیم به خوبی می دانیم روش عمّار روش حق است و روش های ابو جهل ها روش های باطلی است.

گاه، هم شناختن اشخاص مشکل می شود و هم شناختن حق، در این جا به دوستان و هواداران آن افراد نگاه می کنیم. اگر فرضاً در شخصیت معاویه شک کردیم و دیدیم اطرافیان او جمعی منافق، دنیاپرستانی همچون عمروعاص و مطرودان عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و بازماندگان دوران جاهلیتند به خوبی می توان او را شناخت.

کوتاه سخن این که شناخت حق و باطل طرق مختلفی دارد که در هر مورد باید از طریق مناسب آن استفاده کرد.


پی نوشت:

  1. «بارئ» از مادّه «بُرء» (بر وزن قفل) دراصل دارای دو معناست، نخست آفریدن و ایجاد کردن است و به همین جهت خدا را باری می گویند و دیگر به معنای دور شدن از چیزی است و به همین جهت به معنی سلامتی و دور شدن از بیماری به کار می رود و در خطبه بالا معنی دوّم اراده شده است.

  2. مدثر، آیه 50 و 51.

  3. اعراف، آیه 169.

  4. بحار الانوار، جلد 6 صفحه 179.