[hadith]الغایة من البعثة:

فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) بالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیْطَانِ إِلَی طَاعَتِهِ، بقُرْآنٍ قَدْ بَیَّنَهُ وَ أَحْکَمَهُ لِیَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ وَ لِیُقِرُّوا بهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ وَ لِیُثْبتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْکَرُوهُ. فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَ کَیْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بالْمَثُلَاتِ وَ احْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بالنَّقِمَاتِ.[/hadith]

پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 5، ص: 667-661

از خطبه های آن حضرت است که در آن، هدف از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله (و اهمیّت قرآن و بخشی از حوادث آینده) بیان شده است

.

خطبه در یک نگاه:

این خطبه از چند بخش تشکیل شده بخش اوّل، اشاره به اهداف بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نقش قرآن در هدایت مردم دارد

.

در بخش دوّم امام علیه السلام از فتنه های آینده خبر می دهد و از زمانی سخن می گوید، که مردم غرق گناه و انواع آلودگی ها می شوند و قرآن را به فراموشی می سپارند

.

و در بخش سوّم، به همگان هشدار می دهد و سرنوشت اقوام پیشین را که به انواع بلاها گرفتار شدند یادآور می شود

.

در بخش چهارم اندرزهای بسیار مفید و مؤثری برای مردم بیان می فرماید

و آنها را به پیروی قرآن و اهل بیت علیهم السلام برای نجات از چنگال فساد دعوت می کند

.

تجلی خداوند بر بندگان در قرآن:

امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه ـ همان گونه که شارح بحرانی بیان کرده ـ نخست اشاره به بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می کند و بعد، اهداف بعثت را شرح می دهد و سپس به وسیله ای که از آن برای وصول به این هدف استفاده کرد، یعنی قرآن مجید اشاره می فرماید. می گوید : «خداوند محمّد (صلی الله علیه وآله) را به حق مبعوث کرد تا بندگانش را از پرستش بتها به عبادت خویش دعوت کند و از اطاعت شیطان به اطاعت خود فراخواند» (فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، بالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الاَْوْثَانِ إلَی عِبَادَتِهِ، وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیْطَانِ إلَی طَاعَتِهِ).

چه تعبیر گویا و زیبا و فشرده ای در مورد هدف بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، تعبیری که بر دو اصل استوار است : نخست رها کردن عبودیت و پرستش بتها و تمسّک به توحید در عبادت یعنی عبادت پروردگار، و دیگر رها ساختن از اطاعت شیطان وتمسّک جستن به اطاعت پروردگار.

درست است که اطاعت شیطان نیز نوعی بت پرستی است و بنابراین داخل در مفهوم جمله اوّل یعنی «عِبَادَةِ الاَْوْثَانِ» است ولی تقابل این دو جمله با یکدیگر نشان می دهد که عبادت در معنی خاص خود، یعنی پرستش، به کار رفته است و منظور از اطاعت شیطان، پیروی از فرمان اوست نه پرستش. به هر حال «اَوثَانِ» (بتها) و شیطان در این دو جمله مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که هرگونه معبودی غیر از خدا را شامل می شود، وشیاطین انس و جن را در برمی گیرد.

بنابراین تسلیم در برابر حاکمان ظالم، و اطاعت فرمان آنها و تن دادن به استعمار و استثمار خودکامگان، و پذیرش قوانین غیر الهی، همه، در مفهوم این جمله ها داخل است و هدف بعثت این بود که انسان را از تمام آنها رهایی بخشد.

مرحوم «کلینی» در «کافی» جمله های بالا را به این صورت نقل کرده است: «إنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) بالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ عِبَادهِ إلَی عِبَادَتَهِ وَمِنْ عُهُود عِبَادهِ إلَی عُهُودهِ وَمِنْ طَاعَةِ عِبَادهِ إلَی طَاعَتِهِ وَمِنْ وِلاَیَةِ عِبَادهِ إلَی وَلاَیَتَهِ; خداوند محمّد (صلی الله علیه وآله) را به حق مبعوث کرد، تا بندگانش را از عبادت بندگان خارج سازد و به عبادت خویش فراخواند، و از پیمانهای بندگانش به پیمانهای خودش، و از اطاعت بندگانش به اطاعت خودش و از پذیرش ولایت بندگانش، به ولایت خودش دعوت نماید».

این تعبیرات، گواه تفسیری است که برای خطبه بالا ذکر کردیم(1).

به این ترتیب امام (علیه السلام) هدف اصلی بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که بقیه اهداف به آن باز می گردد در چند جمله کوتاه بیان فرموده، وهرگونه ابهام را زدوده است.

در ادامه این سخن به ابزار و وسیله نیل به این هدف عالی اشاره کرده می فرماید : «این دعوت الهی به وسیله قرآنی انجام شد که آن را با بیانی روشن تبیین کرده و استوار گردانیده است، تا بندگان، پروردگار خودرا بشناسند بعد از آن که او را نمی شناختند و به او اقرار نمایند بعد از آن که او را انکار می کردند، و او را ثابت بدانند بعد از آن که او را نفی می کردند». (بقُرْآن قَدْ بَیَّنَهُ وَ أَحْکَمَهُ، لِیَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إذْ جَهِلُوهُ، وَ لِیُقِرُّوا بهِ بَعْدَ إذْ جَحَدُوهُ، وَ لِیُثْبتُوهُ بَعْدَ إذْ أَنْکَرُوهُ).

بی شک مشرکان عرب به خدا ایمان داشتند و به او اعتراف می کردند، خالق آسمان و زمینش می شمردند و بت ها را شفیعان در گاهش می دانستند ولی، این اعتقاد که آلوده به شرک بود هیچ ارزشی نداشت، خداوند پیامبر خویش را فرستاد تا علف هرزه های شرک و بت پرستی را از بوستان فکر و روح آنها برکَنَد و توحید و خداپرستی را جلوه گر سازد و این در واقع کار همه انبیا و پیامبران الهی بود که توحید را از آلودگی به شرک پاک می کردند.

و در ادامه این سخن به معرفی قرآن و آثار سازنده آن در فکر و عمل پرداخته می گوید : «خداوند سبحان ! در کتاب خویش بر بندگان تجلی کرد، و آشکار شد، بی آن که او را ببینند بلکه این تجلی به وسیله آیات قدرتش بوده که به آنان ارائه کرده است» (فَتَجَلَّی(2) لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ).

این سخن اشاره به آیات توحید و بیان اسما و صفات خداوند است که دقت در آنها چنان در انسان اثر می گذارد که گویی خدا را می بیند، آری می بیند اما با چشم دل نه با چشم سر.

بعضی احتمال داده اند: منظور از «کتاب» در این جا، کتاب آفرینش و جهان تکوین است که مملوّ از آثار و نشانه های خداست که بر هر چه نظر کنیم سیمای او می بینیم و سرهای سرافرازان را در پای او مشاهده می کنیم(3) ولی با توجه به این که در جمله قبل، اشاره به قرآن شده و در جمله بعد اشاره به انذارهای الهی آمده است این معنا بعید به نظر می رسد و به یقین منظور از کتاب همان قرآن مجید است.

و از آن جا که تجلی پروردگار به وسیله آیات قرآنی ممکن است این توهم را ایجاد کند که خداوند را می توان با چشم سر دید بلا فاصله می فرماید این تجلّی بدون رؤیت با چشم ظاهر است.

در جمله بعد اشاره به بخش دیگری از آیات قرآن که آیات انذار و تخویف است کرده می فرماید : «خداوند بندگان را از سطوت و غضب خویش بر حذر داشته» (وَخَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ).

و در بخش آخر به آیات گسترده که از سرگذشت دردناک اقوام پیشین خبر می دهد و درس های عبرتی را که در آن است یادآوری کرده می فرماید : «و چگونگی نابودی اقوام طغیانگر و درو شدنشان را به وسیله عقوبتها و کیفرها به آنها نشان داد». (وَکَیْفَ مَحَقَ(4) مَنْ مَحَقَ بالْمَثُلاَتِ(5) وَ احْتَصَدَ(6) مَنِ احْتَصَدَ بالنَّقِمَاتِ).

این احتمال نیز در تفسیر جمله های بالا وجود دارد که خداوند خودرا در کتاب خویش به مجموعه این موارد (آیات قدرت، تخویف از سطوت و سرگذشت دردناک اقوام گنهکار) نشان داده است.


نکته:

چگونگی جلوه های خدا در قرآن:

همان گونه که در جای جای کتاب آفرینش در آیات آفاقی و انفسی در آسمان و زمین، در بزرگترین منظومه ها و کرات آسمانی، و در کوچکترین ذرات وجود ما آثار عظمت و قدرت خدا جلوه گر است و به گفته شاعر :

هر گیاهی که از زمین روید         وحده لا شریک له گوید

ویا به گفته دیگری که در حال مکاشفه بود :

مست افتادم و در آن مستی          به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می شنیدم از اعضا          همه، حتی الورید والشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او          وحده لا اله الا هو

همچنین در لابه لای آیات قرآن جلوه های ذات او آشکار است آن جا که سخن از نشانه هایش در آسمان و زمین می گوید، و آن جا که شرح نعمتهای بهشت و نقمتهای دوزخ را می دهد، آن جا که از قدرت باهره اش در آفرینش سخن به میان می آورد و آن جا که از صفات جلال و جمال و رحمانیّتش پرده برمی دارد، در همه این آیات جلوه های ذات پاکش نمایان است.

و به گفته بعضی از بزرگان، بیشترین مکاشفات آنها به هنگام تلاوت آیات قرآن و تدبّر در مفاهیم آن روی داده است.

آری جمال دل آرای خدا را با چشم سر نتوان دید ولی با چشم دل در لابه لای آیات قرآن می توان مشاهده کرد، چه خوب است که گاهی نظر به عالم آفرینش بیفکنیم و در اسرار عالم هستی بیندیشیم، سپس قرآن را باز کنیم و همان آیات تکوینی را در کتاب تدوین بخوانیم.

به یقین اگر صد هزار چشم داشته باشیم، صدها هزار جلوه او را مشاهده می کنیم و به گفته شاعر:

با صدهزار جلوه برون آمدی که من          با صد هزار دیده تماشا کنم تو را (7)


پی نوشت:

  1. کافی، جلد 8 صفحه 386.

  2. «تجلّی» از مادّه «تجلّی» و از ریشه «جلو» (بر وزن دلو) به معنی ظهور و بروز گرفته شده و تجلّی خداوند به این معناست که آثار ونشانه های او چنان آشکار است که گویی می توان او را در لابه لای این آثار دید.

  3. شاعر می گوید :

بر هر چه نظرم کردم سیمای تو می بینم          سرهای سرافرازان در پای تو می بینم

  1. «محق» از مادّه «محق» (بر وزن خلق) به معنی محو شدن کامل و نابودی یا از بین رفتن برکت چیزی است.

  2. «مثلات» جمع «مثله» (بر وزن عضله) به معنی کیفر و عقوبت است.

  3. «احتصد» از مادّه «حصد» به معنی درو کردن آمده است.

سند خطبه

:

مرحوم کلینی قبل از سیّد رضی در کتاب روضه کافی این خطبه را به طور مشروحتر و با تفاوت مختصری آورده است و در خطبه 237 بخشی از این خطبه دیده می شود همان گونه که در کلمات قصار کلمه 98 اشاره به قسمتی از خطبه شده است. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2 صفحه 331

).