[hadith]فضلُ أهل البیت:

أَیْنَ الَّذینَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسخُونَ فِی الْعِلْمِ دُونَنَا کَذباً وَ بَغْیاً عَلَیْنَا؟ أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ. بنَا یُسْتَعْطَی الْهُدَی وَ یُسْتَجْلَی الْعَمَی. إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ، غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشمٍ، لَا تَصْلُحُ عَلَی سوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِمْ.[/hadith]

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 279

اختلاف فرقه های اسلامی در اینکه ائمه باید از قریش باشند:

مردم در مورد شرط نسب برای امامت اختلاف نظر دارند، گروهی از یاران قدیمی معتزله ما گفته اند: در امامت نسب به هیچ روی شرط نیست و امامت برای قرشی و غیر قرشی سزاوار است به شرطی که فاضل و دارای شرایط معتبر دیگر باشد و اجتماع کلمه مسلمانان در مورد پیشوایی او صورت گرفته باشد. خوارج نیز همین عقیده را دارند. بیشتر مردم همچنین بیشتر یاران ما بر این عقیده اند که نسب در آن شرط است و امامت سزاوار کسی جز اعراب نیست و از میان اعراب هم سزاوار قریش است. بیشتر یاران [معتزلی] ما می گویند: معنی این گفتار پیامبر (ص) که فرموده است «ائمه از قریش هستند» این است که اگر میان قریش کسی پیدا شود که برای امت شایسته باشد حق تقدم با اوست ولی اگر میان قریش کسی که شایسته امت است موجود نباشد شرط قرشی بودن ملاحظه نخواهد شد. برخی از یاران ما گفته اند: معنی این خبر این است که قریش هیچ گاه خالی از کسی که شایسته امامت است نخواهد بود و با این خبر این موضوع را واجب دانسته اند که در هر عصر و زمان کسی از قریش که شایسته و سزاوار حکومت است وجود خواهد داشت.

گروه بیشتری از زیدیه معتقدند که امامت فقط ویژه فرزندان و فرزندزادگان فاطمه (ع) و از نسل ابو طالب است و برای هیچ کس دیگر غیر از این دو گروه روا نیست

جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 280

و امامت صحیح نخواهد بود مگر اینکه شخص فاضل زاهد عالم عادل شجاع و سیاستمدار برای آن قیام کند و مردم را به آن فرا خواند. برخی از زیدیه امامت را در افرادی که فاطمی نباشند ولی از نسل علی علیه السلام باشند جایز می دانند ولی این از اقوال شاذ و نادر ایشان است. راوندیه خلافت و امامت را از میان همه خانواده های قریش مخصوص عباس عموی پیامبر که رحمت خدا بر او باد و فرزندانش می دانند و این عقیده و سخن به هنگام خلافت منصور دوانیقی و مهدی عباسی اظهار شده است. اما امامیه امامت را میان فرزندزادگان حسین علیه السلام می دانند که آن هم برای اشخاص معینی از ایشان و به اعتقاد امامیه امامت برای کسی دیگر غیر از ایشان روا نیست. کیسانیه هم امامت را در محمد بن حنفیه و فرزندان او می دانند و برخی از ایشان آن را قابل انتقال به فرزندان دیگران هم دانسته اند.

اگر بگویی تو این کتاب را بر مبنای قواعد معتزله و اصول ایشان شرح داده ای بنابراین، این سخن تو چیست که تصریح بر آن است که در نظر امامیه امامت از میان قریش فقط سزاوار بنی هاشم است و این موضوع اعتقاد و مذهب هیچ یک از معتزله نه قدمای ایشان و نه متاخران آنان است. می گویم: این موضوع مشکل است و مرا در آن نظر خاصی است و آن این است که اگر ثابت شود علی علیه السلام آن را فرموده است من هم همان عقیده را خواهم داشت که برای من ثابت شده است که پیامبر (ص) درباره علی علیه السلام فرموده است «او همراه حق است و به هر کجا که رود حق با او خواهد بود». وانگهی ممکن است این سخن را تأویل کرد و مطابق مذهب معتزله باشد و چنین معنی شود که مراد از آن مرحله کمال امامت است همان گونه که این گفتار رسول خدا (ص) را که فرموده اند «نماز برای همسایه مسجد نیست مگر در مسجد» باید به مرحله کمال نماز معنی کرد نه اینکه نمازی که در خانه گزارده شود صحیح نیست.