[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ، فَقَدْ فَارَقَهُ.

قال الرضی: یقال حشمه و أحشمه إذا أغضبه و قیل أخجله أو احتشمه طلب ذلک له و هو مظنة مفارقته.

و هذا حین انتهاء الغایة بنا إلی قطع المختار من کلام أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، حامدین للّه سبحانه علی ما منّ به من توفیقنا لِضمّ ما انتشر من أطرافه، و تقریب ما بعد من أقطاره. و تقرر العزم کما شرطنا أولا علی تفضیل أوراق من البیاض فی آخر کل باب من الأبواب، لیکون لاقتناص الشارد، و استلحاق الوارد، و ما عسی أن یظهر لنا بعد الغموض، و یقع إلینا بعد الشذوذ، و ما توفیقنا إلا باللّه علیه توکلنا، و هو حسبنا و نعم الوکیل. و ذلک فی رجب سنة أربع مائة من الهجرة، و صلی اللّه علی سیدنا محمد خاتم الرسل، و الهادی إلی خیر السبل، و آله الطاهرین، و أصحابه نجوم الیقین.[/hadith]

اسباب جدایی دوستان:

امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به یکی از عوامل مهم جدایی از دوست اشاره کرده، می فرماید: «هنگامی که مؤمن، برادر باایمانش را به خشم آورد و شرمگین سازد مقدّمه جدایی از او را فراهم کرده است»; (إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ).

مرحوم سید رضی ذیل این حکمت، «احشام و حشمت» را چنین تفسیر می کند، می گوید: «حشمه و أحشمه» یعنی او را به غضب آورد و بعضی گفته اند: او را شرمنده ساخت یا «احتشم» به معنی طلب شرمندگی است برای دیگری و چنین کاری مقدمه جدایی از اوست»; (قال الرضیُّ: یقال: حَشَمَهُ وأحْشَمَهُ إذا أغْضَبَه، وقیل: أخْجَلَهُ «أو احْتَشَمَهُ» طَلَبَ ذلِکَ له و هوَ مَظَنَّةُ مُفارَقَتِه).

آنچه سید رضی گفته، یکی از تفسیرهای کلام حکیمانه امام(علیه السلام) است، بعضی از شارحان نهج البلاغه تفسیر دیگری ذکر کرده اند که بر اساس مفهوم دیگری است که برای حشمت گفته اند و آن این که «حشمت» به معنی حفظ خودخواهی و تشخص دربرابر دیگران و برتری جویی در مقابل دوستان است و این تعبیر در مورد حشمت پادشاهان و امرا گفته شده که در پشت پرده های کاخ ها خود را مستور می دارند و دربان ها بر درهای آن می گمارند به گونه ای که مراجعه کنندگان نه قدرت مراجعه به آن ها را دارند و نه گفت وگوی با آن ها، مگر در موارد نادر آن هم با شرایط سنگین خاص. همین معنی ممکن است در مورد دوستان به صورت ساده تری انجام گیرد. به هر حال حجابی میان انسان و سایرین می شود و یکی از اسباب جدایی از دوستان است.[1]

بنابراین برای گفتار حکیمانه مورد بحث سه تفسیر به نظر می رسد و ممکن است همه آن ها در مفهوم کلام امام(علیه السلام) جمع باشد. نخست، خشمگین ساختن دوستان، دوم، شرمنده نمودن آن ها و سوم، برتری جویی و تکبر دربرابر آن ها.

هرکدام از این امور سه گانه برای جدا شدن دوستان از انسان کافی است البته ممکن است انجام یک مرتبه و دو مرتبه این کارها تأثیرگذار نباشد ولی به یقین اگر تکرار شود سبب جدایی از دوستان خواهد شد.

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «مَنِ احْتَشَمَ أَخَاهُ حَرُمَتْ وُصْلَتُهُ وَ مَنِ اغْتَمَّهُ سَقَطَتْ حُرْمَتُه; کسی که برادر مسلمانش را عصبانی یا شرمنده سازد دوستی با او حرام است و کسی که برادر مسلمانش را اندوهگین نماید احترامش از بین می رود».[2]

و در کتاب دعائم الاسلام از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «أکْرَمُ أخلاقِ النَّبیِّینَ وَالصِّدّیقِینَ وَالشُّهداءِ وَالصّالِحینَ التَّزاوُرُ فِی اللهِ وَحَقٌّ علی المَزورِ أن یُقَرِّبَ إلی أخیهِ ما تیسَّرَ عِندَه ولو لم یَکُن إلاّ جُرعَةٌ من ماء، فَمَنِ احْتَشَم أن یُقَرِّب إلی أخیهِ ما تیسَّر عِندَه لَمْ یَزَلْ فی مَقْتِ اللهِ یَوْمَهُ وَلَیْلَتَهُ; برجسته ترین اخلاق پیغمبران و صدیقین و شهدا و صالحین، زیارت دوستان برای خداست و بر کسی که به زیارت او می روند لازم است آنچه را نزد او میسر است برای پذیرایی از دوستش بیاورد هر چند یک جرعه آب باشد، و کسی که از این کار خودداری کند و آنچه را میسر است برای پذیرایی دوستش نبرد پیوسته در خشم و غضب الهی در آن روز و شب خواهد بود».[3]

از این حدیث شریف معنی چهارمی برای احتشام استفاده می شود و آن خودداری کردن و بی اعتنایی نمودن است.


نکته:

شرایط دوستی:

می دانیم که اسلام همه مسلمانان را برادر یکدیگر شمرده که این بالاترین رابطه و پیوند عاطفی در میان دو انسان است و به همه مسلمین سفارش کرده که با یکدیگر همچون دو برادر صمیمی رفتار کنند، و برای آن ها حقوق متقابل فراوانی ذکر شده که اگر جمع آوری شود خود یک کتاب خواهد شد.

به یقین به دست آوردن این چنین دوستان گرچه زیاد مشکل نیست ولی نگهداری آن ها آسان نمی باشد. دوستان را به هنگام گرفتاری ها و مشکلات و پشت کردن دنیا به انسان می توان شناخت.

در حدیثی که مرحوم کلینی در جلد دوم کافی نقل کرده است می خوانیم: هنگامی که امیر مؤمنان(علیه السلام) در بصره بود کسی از میان مجلس برخاست و عرض کرد: «ای امیرمؤمنان! أَخْبرْنَا عَنِ الاِْخْوَانِ; برادران حقیقی را به ما معرفی کن».

امام(علیه السلام) فرمود: «الاِْخْوَانُ صِنْفَانِ إِخْوَانُ الثِّقَةِ وَإِخْوَانُ الْمُکَاشَرَةِ فَأَمَّا إِخْوَانُ الثِّقَةِ فَهُمُ الْکَفُّ وَالْجَنَاحُ وَالاَْهْلُ وَالْمَالُ فَإِذَا کُنْتَ مِنْ أَخِیکَ عَلَی حَدِّ الثِّقَةِ فَابْذُلْ لَهُ مَالَکَ وَبَدَنَکَ وَصَافِ مَنْ صَافَاهُ وَعَاد مَنْ عَادَاهُ وَاکْتُمْ سرَّهُ وَعَیْبَهُ وَأَظْهِرْ مِنْهُ الْحَسَنَ وَاعْلَمْ أَیُّهَا السَّائِلُ أَنَّهُمْ أَقَلُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الاَْحْمَرِ وَأَمَّا إِخْوَانُ الْمُکَاشَرَةِ فَإِنَّکَ تُصِیبُ لَذَّتَکَ مِنْهُمْ فَلا تَقْطَعَنَّ ذَلِکَ مِنْهُمْ وَلاَ تَطْلُبَنَّ مَا وَرَاءَ ذَلِکَ مِنْ ضَمِیرِهِمْ وَابْذُلْ لَهُمْ مَا بَذَلُوا لَکَ مِنْ طَلاقَةِ الْوَجْهِ وَحَلاوَةِ اللِّسَانِ; برادران دینی دو دسته اند: برادران مورد اعتماد و برادران ظاهری. اما برادران واقعی مورد اعتماد: آن ها به منزله دست و بال و اهل و مال انسان اند. بنابراین هرگاه به برادرت اطمینان پیدا کردی از بذل مال و تن خود درباره او دریغ مدار، با دوستانش دوست باش و با دشمنانش دشمن، اسرار و عیب او را پوشیده دار و صفات نیکش را آشکار کن و بدان ای سؤال کننده که آن ها از گوگرد سرخ[4] کمترند. و اما برادران ظاهری: می توانی لذت همنشینی با آن ها را داشته باشی. این مقدار را از آن ها قطع مکن و بیش از این از درون آن ها چیزی مخواه. تا زمانی که با تو خوشرو و خوش زبان اند با آن ها خوشرو و خوش زبان باش».[5]

این کلام را با حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) ادامه می دهیم; می فرماید: «برادران (دوستان دینی) سه دسته اند; گروهی همچون غذایی هستند که انسان همیشه به آن ها نیاز دارد و آن ها گروهی هستند که دارای عقل و درایت اند. دوم گروهی هستند که همانند درداند و آن ها گروه احمق و نادان اند و سومی گروهی هستند که همچون دوا (به هنگام بروز بیماری) می باشند و آن ها اشخاص فهمیده هوشیارند».[6]

شک نیست که برای حفظ اخوت با دوستان واقعی باید تلاش و کوشش فراوان کرد. ازجمله دوست را نه شرمنده بسازیم نه خشمگین و نه دربرابر او برای خود جاه و جلالی قائل باشیم که امام(علیه السلام) در کلام مورد بحث به آن اشاره فرموده است.

در روایات اسلامی آسیب های متعددی برای صداقت و دوستی ذکر شده است که باید برای حفظ دوستی از آن پرهیز کرد ازجمله امیرمؤمنان علی(علیه السلام) طبق روایتی که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار آورده است به فرزند دلبندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «لا یَغْلِبَنَّ عَلَیْکَ سُوءُ الظَّنِّ فَإِنَّهُ لاَ یَدَعُ بَیْنَکَ وَبَیْنَ صَدیق صَفْحا; مبادا سوء ظن بر تو غلبه کند که هیچ دوستی را برای تو باقی نمی گذارد».[7]

و امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «إِنْ أَرَدْتَ أَنْ یَصْفُوَ لَکَ وُدُّ أَخِیکَ فَلا تُمَازحَنَّهُ وَلا تُمَارِیَنَّهُ وَلا تُبَاهِیَنَّهُ وَلا تُشَارَّنَّهُ; اگر می خواهی محبت برادر مسلمانت برای تو صاف شود مزاح (افراطی) با او نداشته باش و ستیزه جویی و جر و بحث با او مکن و به او فخر مفروش و خصومت مورز».[8]

در احادیث دیگری درباره حسد و گوش دادن به سخنان سخن چینان هشدار داده شده که این ها نیز دوستان را از انسان جدا می سازد.[9]

سخن پایانی مرحوم سید رضی: هنگامی که سید رضی(رحمه الله) به پایان کلمات قصار می رسد چنین می گوید: «وهذا حین انتِهاء الغایةِ بنا إلی قَطعِ المُختارِ من کلامِ أمیر المؤمنین(علیه السلام)، حامِدین لِلّهِ سُبحانَهُ علی ما مَنّ به مِن تَوفِیقِنا لضَمّ ما اِنتَشَر مِن أطرافِه، وتَقریب ما بَعُدَ مِن أقطارِه. وتقرّر العزمُ کما شرطنا أوّلاً علی تفضیلِ أوراق مِن البَیاضِ فی آخِر کلِّ باب من الأبواب، لیکون لاقتِناص الشارد، واستِلحاقِ الوارِد، و ما عسی أن یظهرَ لنا بعد الغُموضِ، و یقَع إلینا بعدَ الشُّذُوذ، وما تَوفیقُنا إلا باللّه علیه توکّلنا، وهو حسبُنا ونِعم الوکیلِ. و ذلِک فی رجب سنة أربع مائة من الهجرة، و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد خاتَمِ الرُّسل، و الهادی إلی خَیرِ السُّبُلِ، و آلِه الطاهرین، و أصحابهِ نُجومِ الیقین; این زمان پایان چیزی است که از کلمات امیر مؤمنان علی(علیه السلام) برگزیدیم. در حالی که خداوند سبحان را برای توفیق جمع آوری آن بعد از آن که پراکنده بود و از منابع مختلف، آن را به هم پیوستیم سپاس می گوییم و همان گونه که از آغاز شرط کردیم صفحات سفیدی را در آخر هر باب از ابواب گذاشتیم تا اگر چیزی از دست رفته باشد بر آن بیفزاییم و سخنان جدیدی از آن حضرت را به آن ملحق سازیم و اگر تفسیری برای بعضی از کلمات پیچیده آن حضرت برای ما آشکار شد بر آن بیفزایم و توفیق ما تنها به ذات پاک پروردگار است، بر او توکل کردیم و او برای یاری ما کافی است و بهترین وکیل ماست و پایان این سخنان در ماه رجب سنه چهارصد هجری بود. درود خداوند بر سید و مولای ما محمّد; خاتم پیغمبران وهادی به سوی بهترین راه ها و همچنین بر خاندان پاک و یاران باوفایش باد که ستارگان ایمان و یقین اند».


خداوندا! پروردگارا! با تمام وجود تو را شکر می کنیم که بعد از 20 سال تلاش و کوشش، توفیق تکمیل این شرح بر کلمات بسیار مبارک امیر مؤمنان علی(علیه السلام) را به ما دادی. کاری که از روز 13 رجب سال 1413 آغاز شد و درست در روز 13 ماه رجب، میلاد مبارک آن حضرت در سال 1433، پایان گرفت.

در این لحظه دوستان از شادمانی در پوست خود نمی گنجند که توانستند خدمت ناچیزی را به پیشگاه آن فخر عالم بشریت ارائه دهند و علاقه مندان و عاشقان مکتبش را شاد سازند. مژده ای که اگر جان بر آن بیفشانیم رواست چراکه مایه افتخار و آرامش روح ماست.

حقیقت این است که نهج البلاغه کتابی است بی نظیر، آفتابی است بی غروب، ستاره ای است درخشان بر تارک قرون و اعصار، پیامی است روح پرور و ندایی است آسمانی که از عمق جان بزرگ مَرد جهان بشریت برخاسته و به همین دلیل بر عمق جان ها می نشیند و تا انسان در گلستان این کلمات روح پرور سیر نکند و از گل هایش نچیند از بوی آن سرمست نمی شود.

پروردگارا! تو را شکر می گوییم که ما را قرین این افتخار ساختی و علی رغم مشکلات فراوان زندگی که هر کسی را دربر گرفته این موفقیت را از ما دریغ نداشتی.

بارالها! تو را به عظمت این معلم بزرگ جهان انسانیت و کلمات دلنشین و انسان پرور آسمانی اش سوگند می دهیم که توفیق عمل به آن را به همه ما و تمام مسلمین جهان مرحمت کنی و ما را از آن بهره مند سازی. امیدواریم دسته جمعی در حضور آن حضرت در بهشت جاویدان از جمال پرنورش بهره مند شویم و امیدواریم که حتی غیر مسلمانان حق طلب از آن بهره مند شوند آن گونه که توفیق را نصیب گروه بیدادگری کردی که عهدنامه او به مالک اشتر را به عنوان سندی نورانی در آیین کشورداری در سازمان ملل به زبان های مختلف منتشر ساختند و شعاع آن کلمات نورانی در آن فضای ظلمانی درخشید.[10]


پی نوشت:

[1]. شرح مرحوم کمره ای بر نهج البلاغه (منهاج البراعه)، ج 21، ص 546.

[2]. بحارالانوار، ج 75، ص 254.

[3]. دعائم الاسلام، ج 2، ص 106، ح 341.

[4]. گوگرد سرخ ضرب المثلی است برای کمبود چیزی.

[5]. کافی، ج 2، ص 248، ح 3.

[6]. بحارالانوار، ج 75، ص 238، ح 107.

[7]. بحارالانوار، ج 74، ص 209.

[8]. همان، ج 75، ص 291، ح 2.

[9]. میزان الحکمة، فصل «ما یفسد الصداقة» ماده صدق.

[10]. سند گفتار حکیمانه: تنها موردی که مرحوم خطیب به عنوان منبع دیگری برای کلام فوق ذکر می کند چیزی است که در کتاب محاضرات الادباء راغب اصفهانی (از علمای قرن پنجم) آمده است. می گوید: علی(علیه السلام) فرمود: «شر الاخوان من یحتشم منه ویتکلف له» (و با توجه به تفاوتی که بین نقل راغب اصفهانی و آنچه در نهج البلاغه آمده وجود دارد و روشن می شود که او منبع دیگری در اختیار داشته است). (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 322)