[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ، فَقَدْ فَارَقَهُ.
قال الرضی: یقال حشمه و أحشمه إذا أغضبه و قیل أخجله أو احتشمه طلب ذلک له و هو مظنة مفارقته.
و هذا حین انتهاء الغایة بنا إلی قطع المختار من کلام أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، حامدین للّه سبحانه علی ما منّ به من توفیقنا لِضمّ ما انتشر من أطرافه، و تقریب ما بعد من أقطاره. و تقرر العزم کما شرطنا أولا علی تفضیل أوراق من البیاض فی آخر کل باب من الأبواب، لیکون لاقتناص الشارد، و استلحاق الوارد، و ما عسی أن یظهر لنا بعد الغموض، و یقع إلینا بعد الشذوذ، و ما توفیقنا إلا باللّه علیه توکلنا، و هو حسبنا و نعم الوکیل. و ذلک فی رجب سنة أربع مائة من الهجرة، و صلی اللّه علی سیدنا محمد خاتم الرسل، و الهادی إلی خیر السبل، و آله الطاهرین، و أصحابه نجوم الیقین.[/hadith]
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص295
و قال علیه السّلام فی کلام له: اذا احتشم المؤمن اخاه فقد فارقه. «و آن حضرت ضمن گفتاری فرموده است: هرگاه مؤمن نسبت به برادر خود حشمت و جاه بفروشد - او را خشمگین سازد- همانا که میان خود و او جدایی افکند.»
ابن ابی الحدید در شرح این سخن می گوید: مقصود و معنی این نیست که این کار علت جدایی است بلکه مقصود این است که نشانه و دلیلی برای جدایی است که اگر آنچه مقتضی حشمت و جاه است از او سر نزند به همان شیوه نخست حالت صمیمیت خواهد بود و حال آنکه خود را گرفتن نشانه جدایی و دوری است.
ابن ابی الحدید سپس چنین آورده است: این آخرین سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام است که ابو الحسن رضی که خدایش رحمت کناد تدوین فرموده است و ما به یاری خداوند متعال آن را شرح زدیم. و ما اینک دیگر سخنانی را که گروهی به آن حضرت نسبت داده اند و سید رضی آنها را نیاورده است می آوریم، پاره ای از این سخنان از قول او مشهور است و پاره ای دیگر بدان شهرت نیست ولی از قول آن حضرت روایت و به او نسبت داده شده است. پاره ای از آنها سخنان حکیمان دیگر است ولی شبیه سخن او و همانند حکمت اوست و چون این سخنان متضمن انواعی از حکمتهای سودمند است چنین مصلحت دیدیم که این کتاب از آنها خالی نباشد که به هر حال متمم و تکمله ای برای کتاب نهج البلاغه است. و ممکن است گاه اندک تکراری در آن واقع شده باشد که به سبب بزرگی و گسترش کتاب ذهن ما متوجه آن نشده است، ما این سخنان را یک به یک شمردیم و شمار آن را هزار کلمه یافتیم.
و اگر کسی بر ما اعتراض کند و بگوید اینک که خود اقرار می کنید که پاره ای از این سخنان از علی علیه السّلام نیست و چه سبب آنها را آورده اید و آیا این نوعی از تطویل کلام نیست؟ به او پاسخ می دهیم که اگر رعایت این اعتراض لازم می بود بر عهده ما بود که هیچ یک از اشباه و نظایر سخن آن حضرت را هم نیاوریم و همان عذر ما در آن مورد در این جا هم صادق است که مقصود اصلی از این شرح ادب و حکمت است و ما هرگاه چیزی را که مناسب گفتار آن حضرت و در همان قالب و راه و روش بوده است یافته ایم بر طبق قاعده خودمان که آوردن آن در شرح کلمه نظیر آن بوده است، آورده ایم. و به سبب واضح و روشن بودن آن کلمات و اینکه برای بیشتر آنها پیش از این شبیه و نظیری بوده است از شرح آن خودداری شد و ارزانی داشتن توفیق به عنایت خداوند است.
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص296
پس از آوردن سخنان منسوب چنین نوشته است: این جا پایان گفتار ما در شرح نهج البلاغه است، توفیقی که بدان نایل شدیم و به آنچه که رسیدیم به نیرو و یارای خودمان نبود که ما را از انجام دادن کارهای کوچکتر از آن هم ناتوانیم. هنگامی که آغاز به این کار کردیم خود را در قبال کوه برافراشته صاف و تیزی می دیدیم که بزهای کوهی خوش خط و خال هم در پرتگاههای آن گرفتار لغزش می شوند و نه این چنین که خود را برابر فلک اطلس می دیدیم که اندیشه و گمان را به شناخت مرز و پایان آن راهی نیست، ولی همواره یاری خداوند سبحان و متعال، دشواریهای آن را برای ما آسان و ناهمواریهای آن را هموار کرد و شتر چموش آن را رام و سرکشیهای آن را به فرمانبرداری مبدل ساخت و به سبب حسن نیت و اخلاص عقیدت در تصنیف این کتاب دروازه های برکت بر ما گشوده و مطالب خیرات فراهم آمد تا آنجا که سخن بر ما به صورت بدیهی فرو می بارید. و سپاس خدای را که تصنیف آن در مدت چهار سال و هشت ماه پایان پذیرفت که آغاز آن نخستین روز ماه رجب سال ششصد و چهل و چهار و پایان آن آخرین روز صفر سال ششصد و چهل و نه بود و این مدت همان مقدار مدت خلافت امیر المؤمنین علی علیه السّلام است. و هرگز گمان و سنجش نمی رفت که در کمتر از ده سال بتوان آن را به پایان رساند جز اینکه الطاف خداوند و عنایات آسمانی موانع و گرفتاریها را برطرف فرمود و بینش ما را در آن تیز و روشن و همت ما را در استوار ساختن مبانی آن و مرتب کردن الفاظ و معانی پایدار فرمود.
وزیر کامیاب و خردمند موید الدین- ابن العلقمی- را که خداوند قلمهای او را به نگارش فرمانهای خیر روان دارد و شمشیر برنده اش را در زدودن دشمنان به کار دارد، بهترین و افزونترین بهره ها در یاری دادن بر این کار است که این کتاب برای گنجینه کتابهای او ساخته و پرداخته شده است و به نام او زیور یافته است، و همت بلند او که خدایش فراتر دارد همواره برای به پایان رساندن آن تشویق و ترغیب فرمود و چه همتی بود که کاری بس دشوار و باری به این گرانی را سبک کرد و دشواری را آسان و زمان دراز را به روزگار کوتاه مبدل ساخت.
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص297
و من در بسیاری از فصلهای این کتاب که به بیان سخن متکلمان و حکیمان اختصاص داشت الفاظ و اصطلاحات ویژه آن قوم را به کار بردم با آنکه می دانستم زبان سلیس عربی آن کلمات را روا نمی دارد نظیر «محسوسات، کل و بعض، صفات ذاتیه، جسمانیات، اما، اولا، فالحال کذا» و امثال این کلمات را که بر هر کس که اندک انسی به ادب دارد ناهمگونی این کلمات پوشیده نیست ولی ما تغییر دادن اصطلاحات و الفاظ ایشان را سبک شمردیم و خوش نداشتیم که هر کس با هر قومی سخن گوید با اصطلاحات خودشان باید سخن بگوید و آن کس که به شهر ظفار رود باید با زبان و لهجه حمیری سخن گوید. نسخه ایی که این شرح بر مبنای آن صورت گرفت کامل ترین نسخه نهج البلاغه است که من آن را یافته ام که مشتمل بر افزونیهایی است که بسیاری از نسخه ها از آن خالی است. و اینک از پروردگار بزرگ از هر گناهی که آدمی را از رحمت او دور می کند و از هر اندیشه ای که انگیزه خروج از فرمانبرداری او را برمی انگیزد آمرزش می خواهم، و همان کسی را شفیع خود به درگاهش قرار می دهم که در شرح کلام او و بزرگداشت منزلت و مقام او به قصد تقرب به خداوند خویشتن را به رنج افکندم و چشم خود را شب زنده داری و بی خوابی دادم و اندیشه خویش را به کار بستم و بخشی از عمر خود را بر سر آن کار نهادم، تا خداوند به حرمت او گردن مرا از آتش آزاد فرماید و مرا در این جهان به بلا و آزمونی که تاب و توانم از آن فرو ماند گرفتار نسازد و آبرویم را از مردمان مصون بدارد و ستم ستمگران را از من باز دارد که خداوند متعال شنوای برآورنده نیاز است و همان خدای یگانه ما را بسنده است و سلام و درودهای او بر سرور ما محمد نبی و آل او باد.