[hadith]وَ سُئِلَ عَنِ التَّوْحِید وَ الْعَدْلِ، فَقَالَ (علیه السلام): التَّوْحِیدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ، وَ الْعَدْلُ أَلَّا تَتَّهِمَه.[/hadith]
حقیقت توحید و عدل:
امام(علیه السلام) در این کلام کوتاه و بسیار پرمعنا دو اصل مهم دین را به عالی ترین وجهی بیان می کند: «از آن حضرت درباره توحید و عدل سؤال شد، فرمود: توحید آن است که خدا را در وهم و اندیشه نیاوری و عدل آن است که او را متهم نسازی (اشاره به این که ذات خداوند در اندیشه هیچ کس نمی آید و در تقسیم نعمت هایش عدالت و حکمت را رعایت می فرماید)»; (وَسُئِلَ عَنِ التَّوْحِید وَالْعَدْلِ فَقَالَ التَّوْحِیدُ أَلاَّ تَتَوَهَّمَهُ، وَالْعَدْلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ).
توحید در این جا به معنی خداشناسی است و خداشناسی در صورتی کامل می شود که او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم بدانیم و از هرچه دیده ایم و شنیده ایم و گفته ایم فراتر بشماریم. زیرا آنچه در وهم انسان و خیال و قیاس و عقل او می گنجد محدود است و خداوند وجودی است نامحدود از هر جهت و به همین دلیل همواره بزرگان علم عقاید گفته اند که کنه ذات خدا بر هیچ کس حتی بر انبیا و اولیا روشن نیست. آنچه از خداوند می دانیم صفات جلال و جمال اوست و افعال و آثاری که صحنه جهان را پر کرده است. به همین دلیل در روایات دستور داده شده که در ذات خدا اندیشه نکنید که به جایی نمی رسید.
در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) می خوانیم که فرمود: «تَکَلَّمُوا فِی خَلْقِ اللَّهِ وَلا تَتَکَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِنَّ الْکَلاَمَ فِی اللَّهِ لاَ یَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلاَّ تَحَیُّراً; درباره آفرینش خداوند سخن بگویید ولی درباره کنه ذات او نه، زیرا سخن درباره ذات خدا جز بر حیرت صاحبش نمی افزاید».[1]
و در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «مَنْ نَظَرَ فِی اللَّهِ کَیْفَ هُوَ هَلَکَ; کسی که درباره ذات خدا اندیشه کند که چگونه است؟ گمراه می شود».[2]
و در حدیث دیگری امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «قل إِیَّاکُمْ وَالتَّفَکُّرَ فِی اللَّهِ وَلَکِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَی عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَی عَظِیمِ خَلْقِهِ; از تفکر درباره ذات خداوند بپرهیزید و اگر خواستید به عظمت او نگاه کنید به آفرینش عظیم او بنگرید».[3]
حتی در موضوع یگانگی خداوند، در روایات و همچنین در کلمات بزرگان آمده است که توحید به معنی یگانگی او، به معنی توحید عددی نیست که بگوییم خداوند یکی است و دو تا نیست بلکه به این معنی است که هیچ چیز مثل او نمی باشد (لیس کمثله شیء) و در سوره توحید نیز می خوانیم: (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد).
ابن ابی الحدید در این زمینه اشعار جالبی دارد می گوید:
فِیکَ یا أُعجوبةَ الکَوْنِ *** غَدا الفِکْرُ کَلِیلا
أنتَ حَیَّرتَ ذَوِی اللُّبِّ *** وَبَلْبَلْتَ العُقولا
کُلّما أقْدَمَ فِکْری *** فِیکَ شبْراً فِرَّ مِیلا
ناکِصاً یَخبطُ فی عَمیاءَ *** لا یهدی السَّبیلا
در تو ای اعجوبه جهان هستی! (ای خدای بزرگ!) فکر، خسته و وامانده شد.
تو صاحبان عقل و اندیشه را حیران ساخته ای و خردها را به هم ریخته ای.
هر زمان فکر من یک وجب به تو نزدیک می شود یک میل فرار می کند (و از عظمت ذاتت در وحشتی شدید فرو می رود).
آری، به عقب برمی گردد و در تاریکی غرق می شود و راهی به سوی جلو پیدا نمی کند.[4]
و به گفته شاعر توانای فارسی زبان (سنایی غزنوی):
نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی *** نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم *** همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
همه عزّی و جلالی همه علمی و یقینی *** همه نوریّ و سروری همه جودی و جزایی[5]
این کلام حکیمانه انسان را به یاد حدیث معروفی می اندازد که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «کُلَّ ما مَیِّزتُمُوه بأوهامِکُم فی أدقِّ مَعانِیه مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُکُم مَردودٌ إلیکُم; آنچه با وهم و گمان خود در دقیق ترین معانی (درباره خدا) فکر می کنید همانند خودتان مخلوق و ساخته شده است و به سوی شما بازمی گردد (و ذات واجب الوجود، برتر از آن است که مخلوق کسی باشد)».[6]
این نکته نیز قابل توجه است که در تفسیر آیه «(وَأَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی); همه چیز به سوی پروردگارت پایان می گیرد».[7] از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ وَأَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی فَإِذَا انْتَهَی الْکَلامُ إِلَی اللَّهِ فَأَمْسکُوا; خداوند متعال می فرماید: ان الی ربک المنتهی یعنی هنگامی که سخن به خداوند (وکنه ذات او) رسید توقف کنید و چیزی نگویید».[8]
و اما جمله دوم که امام(علیه السلام) می فرماید: «حقیقت عدل (عدالت خداوند) آن است که او را متهم نسازی» اشاره به این است که کسی عقیده کامل به عدالت خداوند دارد که همه کارهای او را بر وفق حکمت و عدالت بداند. تقسیم نعمت ها در میان بندگان، وجود حوادث دردناک در زندگی، هجوم آفات و بلاها در مواقع خاص به فرد یا گروهی; آری، او همه این ها را از سوی خداوند می داند و او را متهم به ظلم و بی عدالتی نمی کند و مشکل را در نقصان علم و آگاهی خود از مصالح و مفاسد امروز و آینده می شمرد. می گوید: دلیلی ندارد که این ها ظالمانه باشد چراکه خداوند نه نیاز به کسی دارد و نه کاری برخلاف حکمت انجام می دهد.
این مطلب در علم کلام و عقاید در بحث عدل الهی تحت عنوان «فلسفه آفات و بلاها» به طور مشروح آمده است و ما آن را در کتاب پیام قرآن در بحث عدل الهی به صورت مشروح آورده ایم.
و به طور خلاصه امور بسیاری وجود دارد که ما آن را شرّ و آفت می نامیم در حالی که در پشت آن مصلحتی نهفته است و در واقع خیر و برکت است و بسیار می شود که شرور و آفات نتیجه اعمال خود ماست و گاه کیفر الهی برای پاک کردن ما، و گاه هشداری است برای زدودن آثار غفلت و گاه سوء تفاهم هایی است که با دقت زایل می شود و ... .
مرحوم خطیب در کتاب مصادر در ذیل این گفتار حکیمانه سخنی دارد که با ذکر آن این بحث را که بسیار عمیق و گسترده است پایان می دهیم. او می گوید: این سخن از کلمات جامع و مانع آن حضرت (صلوات الله علیه و سلامه) می باشد که در عین اختصار و فشردگی، اساس تمام بحث هایی است که طرفداران عدل و توحید از مسلمین، آن را گفته اند و نوشته اند.
سپس می افزاید: صاحب طراز (امیریحیی علوی زیدی) می گوید: این دو جمله تمام آنچه را علوم توحید با همه وسعتش و علوم حکیمانه با تمام گستردگی اش با لطیف ترین و فشرده ترین عبارات بیان کرد و اگر در کلام امیرمؤمنان در باب توحید و عدل جز این دو جمله نبود در فضل و مقام آن حضرت و دارا بودن دقیق ترین نکات بلاغت کافی بود تا چه رسد به سایر حکمت های دینی آن حضرت و آداب درخشان علمیه; و ما به لطایف کلام آن حضرت اشاراتی داشتیم و آنچه را خداوند از اسرار علوم آن حضرت به ما روزی داده بود در شرح کتاب نهج البلاغه آوردیم و آن کتابی است جامع تمام صفات پسندیده و خصال نیکو درباره دین و دنیا.[9]
و چه غافل اند کسانی که در باب خداشناسی، او را دارای جسم و اعضا می دانند یا می گویند که در آخرت با همین چشم، به صورت حسی دیده می شود و همچنین کسانی که منکر عدالت او هستند اجبار بندگان و سپس مجازات آن ها را برای اعمالشان درباره خدا جایز می شمرند و انحرافات فراوانی به دنبال دورافتادن از چشمه فیض اهل بیت(علیهم السلام) دامنگیر آن ها شده است. و ما افتخار می کنیم که به عنوان پیروان آن مکتب، اصل عدل را یکی از اصول پنج گانه دین خود می شمریم.[10]
پی نوشت:
[1]. کافی، ج 1، ص 92.
[2]. همان، ص 93.
[3]. همان.
[4]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 51.
[5]. در شرح خطبه 1 و 91 نهج البلاغه بحث مشروحی در این زمینه آمده است.
[6]. بحارالانوار، ج 66، ص 292 .
[7]. نجم، آیه 42.
[8]. کافی، ج 1، ص 92.
[9]. مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 317.
[10]. سند گفتار حکیمانه: صاحب مصادر بعد از تمجید و ستایش بلیغی از این کلام مولا(علیه السلام) که بعداً به آن اشاره خواهیم کرد می گوید: این گفتار حکیمانه در غررالحکم با تفاوت روشنی ذکر شده (که نشان می دهد آن را از منبع دیگری دریافت داشته است) و همچنین راغب اصفهانی در کتاب مفردات (در ماده بصر، با تفاوتی) آن را ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 317)