[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): الْإِیمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَی الْکَذب حَیْثُ یَنْفَعُکَ، وَ أَلَّا یَکُونَ فِی حَدیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِکَ، وَ أَنْ تَتَّقِیَ اللَّهَ فِی حَدیثِ غَیْرِکَ.[/hadith]
حقیقت ایمان:
امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه حقیقت ایمان را در ضمن سه چیز که از مظاهر ایمان به خدا هستند بیان کرده است: نخست می فرماید: «ایمان آن است که راست گویی را در آن جا که به زیان توست بر دروغ گویی در آن جا که به سود توست مقدم داری»; (الإِیمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ، عَلَی الْکَذب حَیْثُ یَنْفَعُکَ).
بسیار می شود که انسان اگر در بیان حقیقتی، راستی را برگزیند زیان هایی دامن او را می گیرد. مثل این که سؤال کنند: تو چیزی به فلان شخص که از دنیا رفته است بدهکاری؟ و او حقیقتش را بگوید که آری فلان مبلغ را بدهکارم. این اعتراف گرچه ظاهراً به زیان گوینده است و دروغ گفتن به سود اوست ولی قطعاً این صدق و راستی از نشانه های ایمان به خدا و روز قیامت می باشد. یا این که تصادفی موجب خسارت شده و شخص می داند مقصر بوده است اگر تقصیر خود را بپوشاند و دروغ بگوید نفع مادی می برد ولی اگر حق را آشکار سازد گرفتار زیان می شود ولی این زیان در حقیقت منفعت است و از نشانه های ایمان می باشد.
قرآن مجید نیز دروغ گفتن را نشانه بی ایمانی شمرده آن جا که می فرماید: «(إِنَّما یفْتَرِی الْکَذبَ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بآیاتِ اللَّهِ وَأُولئِکَ هُمُ الْکاذبُونَ); تنها کسانی دروغ می بندند که به آیات خدا ایمان ندارند; (آری،) دروغ گویان واقعی آن ها هستند!».[1]
نیز در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم که کسی از آن حضرت پرسید: آیا شخص باایمان ممکن است (لغزش پیدا کند و) آلوده زنا شود؟ فرمود: امکان دارد. عرض کرد: ممکن است آلوده سرقت گردد؟ فرمود: گاه ممکن است چنین شود. عرض کرد: ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود: نه. (مگر نمی دانی؟) خداوند متعال می فرماید: (إِنَّما یفْتَرِی الْکَذبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ).[2]
در واقع راست گویی گاه همچون داروی تلخ شفابخش است و دروغ همچون غذای مطبوع زیان بار. انسان عاقل آن داروی شفابخش را رها نمی کند و به سراغ آن غذای زیانبار نمی رود.
البته شکی نیست که در مواردی، امر، دایر بین اهم و مهم است یعنی راست گویی سبب به خطر افتادن جان یا منافع مهم مسلمانی می شود. مثل این که یک ناصبی متعصب و مسلح از انسان سؤال کند: آیا تابع مکتب اهل بیت(علیهم السلام) هستی؟ که اگر راستش را بگوید سلاح به روی او می کِشد. به یقین این گونه موارد از کلام امام(علیه السلام) مستثنی است همان گونه که در باب تقیّه به آن اشاره شد.
یا این که برای اصلاح ذات البین اگر مجبور به دروغ شویم مجاز است زیرا اصلاح ذات البین مهم تر از راست گویی است. البته تفاوتی نمی کند که نفع و زیان، مربوط به خود انسان باشد یا مربوط به انسان دیگری. اگر مصلحت اهمی ایجاب کند از قاعده کلی مورد بحث که امام(علیه السلام) به آن اشاره فرمود مستثنی است.
به هر حال اصل اساسی این است که انسان همیشه صدق و راستی را پیشه کند هر چند به زیان او تمام شود ولی این قاعده موارد استثنایی هم دارد و آن در جایی است که مصلحت مهم تر از مصلحت صدق به خطر می افتد. مرحوم علامه مجلسی در جلد دوم بحارالانوار، صفحه 122 ذیل همین روایت به عنوان شرح و بیان می فرماید: ممکن است منظور امام(علیه السلام) از ضرر، در این گفتار حکیمانه ضرری باشد که تقیه در آن روا نیست.
آنگاه امام(علیه السلام) به سراغ دومین نشانه ایمان می رود و می فرماید: «این که گفتارت بیش از عملت نباشد»; (وَ أَلاَّ یَکُونَ فِی حَدیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِکَ).
بسیارند کسانی که سخن از نیکی ها و خوبی ها و صفات برجسته انسانی، بسیار می گویند اما عملشان هماهنگ با آن نیست و این نشانه ضعف ایمان آن هاست. مؤمنان حقیقی آنچه را می گویند انجام می دهند و ای بسا اعمالشان فراتر از گفتارشان است.
به تعبیر دیگر اگر انسان به چیزی که می گوید اعتقاد راسخ داشته باشد حتماً عمل او با آن هماهنگ خواهد بود و اگر نبود، نشانه عدم اعتقاد راسخ به آن گفتار است.
قرآن مجید می فرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ).[3]
در بعضی از نسخه های نهج البلاغه به جای «عَمَلِک»، «عِلمِک» آمده است که در این صورت مفهوم کلام امام(علیه السلام) چنین می شود: نباید انسان بیش از آنچه می داند سخن بگوید. همان گونه که قرآن مجید می فرماید: (وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بهِ عِلْم).[4]
در آیات و روایات اسلامی نکوهش شدیدی از «قول به غیر علم» شده چراکه این کار سرچشمه اختلافات و مشکلات فراوان و گمراهی افراد و نزاع ها می شود.
بنابراین هرکدام از این دو نسخه واقعیت داشته باشد مفهوم صحیحی دارد هر چند بعضی از شارحان نهج البلاغه نسخه «عَمَلِک» را نادرست پنداشته اند.
آنگاه نشانه سوم و آخر را بیان می کند و آن این که «به هنگام سخن گفتن درباره دیگران تقوای الهی را پیشه کنی»; (وَ أَنْ تَتَّقِی اللّهَ فِی حَدیثِ غَیْرِکَ).
اشاره به این که غیبت نکنید، تهمت نزنید، حق کسی را با سخنانتان باطل نسازید، عیب بر مسلمانی ننهید و او را با سخن نیش دار نیازارید. خلاصه، تقوای الهی را در نظر داشته باشید و تمام این جهات را رعایت کنید.
در تفسیر کلام مذکور دو احتمال دیگر نیز داده شده است: نخست این که هنگامی که می خواهی سخنی از دیگری نقل کنی رعایت تقوای الهی کن و سخن او را بی کم و کاست و بدون اضافه نقل کن.
دیگر این که در برخورد با سخنان دیگران تقوا پیشه کن و فوراً گفتار آن ها را نفی نکن; درست بیندیش، اگر گفتار صحیحی است بپذیر و جدال و مِراء نکن و از روی حسادت به نفی سخنان صحیح دیگران اقدام مکن.
ولی معنای نخست مناسب تر به نظر می رسد هر چند جمع میان هر سه معنا نیز امکان پذیر است.[5]
پی نوشت:
[1]. نحل، آیه 105.
[2]. بحارالانوار، ج 19، ص 263، ح 47.
[3]. صف، آیات 2 و 3.
[4]. اسراء، آیه 36.
[5]. سند گفتار حکیمانه: از کسانی که این گفتار حکیمانه را در کتاب خود آورده اند ابن شمس الخلافة (متوفای 622) در کتاب الآداب (الآداب النافعة بالالفاظ المختارة الجامعة) است که آن را با تفاوت مختصری ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 314)