[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: "لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بما آتاکُمْ"؛ وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بالْآتِی، فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بطَرَفَیْهِ.[/hadith]
عصاره مفهوم زهد:
می دانیم زهد از اموری است که در آیات و روایات درباره اهمیت و فضیلت آن سخن بسیار آمده است ولی ماهیت و حقیقت آن برای گروهی ناشناخته است تا آن جا که گاه کارهای ریاکارانه و گاهی ابلهانه را به حساب زهد می گذارند. امام(علیه السلام) در این کلام حکیمانه زهد را به عالی ترین صورت توصیف کرده و از آیه ای از قرآن برای این تفسیر کمک گرفته است، می فرماید: «تمام زهد در دو جمله از قرآن مجید آمده است. خداوند سبحان می فرماید: «تا بر گذشته تأسف مخورید و به آنچه در دست دارید دلبسته و شادمان نباشید»; (الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ: قَالَ اللّهُ سُبْحَانَهُ: (لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ، وَ لاَ تَفْرَحُوا بمَا آتَاکُمْ)).
سپس امام(علیه السلام) چنین نتیجه می گیرد: «بنابراین آن کس که بر گذشته تأسف نمی خورد و به آینده (و آنچه در دست دارد) دلبستگی ندارد هر دو طرف زهد (از آغاز تا پایان آن) را در اختیار گرفته است»; (وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَی الْمَاضِی، وَ لَمْ یَفْرَحْ بالاْتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بطَرَفَیْهِ).
این گفتار حکیمانه که برگرفته از قرآن مجید است حقیقت زهد را ازنظر اسلام تبیین می کند زیرا حقیقت زهد، وارستگی و آزادگی از زرق و برق دنیا و بی اعتنایی به آن است و نشانه این وارستگی و بی اعتنایی در دو چیز آشکار می شود: نخست این که اگر انسان مواهبی از دنیا را در اختیار دارد و از دستش رفت ناراحت نشود و ناله سر ندهد و پیوسته اظهار تأسف نکند و نشانه دیگر این که به آنچه دارد دلبسته نباشد. به این معنا که پیوسته به دلیل این که مبادا از دست برود نگران و دلمشغول نباشد. و یا به تعبیر دیگر به دلیل داشتن امکانات مادی و مال و ثروت و مقام، اظهار خوشحالی و افتخار و بزرگی نکند و آن ها را امانتی الهی بداند که روزی بر اساس حکمتش ارزانی می دارد و روز دیگری به حکم عدالتش بازمی ستاند. مناسب است در این جا به قسمتی از اشعار شیخ بهایی که در این زمینه سروده است اشاره کنیم، او می گوید:
زهد چه؟ تجرید قلب از حب غیر *** تا تعلق نایدت مانع ز سیر
گر رسد مالی نگردی شادمان *** ور رود آن نبودت باکی از آن
لطف دانی آنچه آید از خدا *** خواه ذل و فقر خواه عز و غنا
هرکه او را این صفت حالی نشد *** دل ز حب ماسوا خالی نشد
نفی لا تأسوا علی ما فاتکم *** یأس آوردش شده از راه گم
ولی اشتباه نشود مفهوم این گفتار آن نیست که انسان دست از تلاش برای تأمین معاش و پیشرفت جامعه اسلامی بردارد بلکه هدف، نفی وابستگی ها و اسارت های مادی است که سرچشمه انواع حسادت ها و جنگ و نزاع ها می باشد. در صدر اسلام افرادی بودند که زهد را به معنای غلط آن تفسیر کرده و عملاً خود را به انزوا کشانده و تن به تنبلی و بی کاری داده بودند. هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از وضع آن ها باخبر شد آن ها را سخت نکوهش کرد و کار آن ها را بیگانه از تعلیمات اسلام دانست. ازاین رو در روایات اسلامی زهد در نقطه مقابل حرص قرار داده شده است.
این سخن را با حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) که مرحوم کلینی در جلد دوم کتاب شریف کافی آورده است پایان می دهیم: «إِنَّ عَلاَمَةَ الرَّاغِب فِی ثَوَاب الاْخِرَةِ زُهْدُهُ فِی عَاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْیا أَمَا إِنَّ زُهْدَ الزَّاهِد فِی هَذهِ الدُّنْیا لاَ ینْقُصُهُ مِمَّا قَسَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِیهَا وَ إِنْ زَهِدَ وَ إِنَّ حِرْصَ الْحَرِیصِ عَلَی عَاجِلِ زَهْرَةِ الْحَیاةِ الدُّنْیا لاَ یزیدُهُ فِیهَا وَ إِنْ حَرَصَ فَالْمَغْبُونُ مَنْ حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الاْخِرَةِ; نشانه علاقه مندان به ثواب آخرت زهد در زندگی زیبا و زودگذر دنیاست. بدانید زهد زاهدان در دنیا چیزی از قسمت الهی درباره آنها نمی کاهد هر چند راه زهد را پیش گیرند همان گونه که حرص حریصان به دنیای زیبای زودگذر چیزی بر آنها نمی افزاید هر چند حرص داشته باشند پس مغبون کسی است که از بهره اش در آخرت محروم گردد»[1]. [2]
پی نوشت:
[1]. کافی، ج 2، ص 129، ح 6.
درباره حقیقت زهد از نظر اسلام و مقامات زاهدان و آثار مثبت آن، در کتاب پیدایش مذاهب و همچنین در جلد دوم دائرة المعارف فقه مقارن و نیز در جلد سوم و چهارم پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) بحث های زیادی داشته ایم و علاقه مندان می توانند به آن ها مراجعه کنند.
[2]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در ذیل این کلام شریف می گوید: زمخشری (متوفای 538) آن را در کتاب خود به نام ربیع الابرار در باب الخیر و الصلاح آورده و همین کلام نورانی از امام سجاد و امام صادق(علیهما السلام) نیز نقل شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 305). اضافه می کنیم: مرحوم طبرسی در مشکاة الانوار این گفتار حکیمانه را با اضافاتی در قبل و بعد از آن نقل کرده که نشان می دهد منبع دیگری غیر از نهج البلاغه در دست داشته است. (مشکاة الانوار، ص 207) و سبط بن جوزی در تذکرة الخواص تنها بخشی از این کلام حکیمانه را آورده که نشان می دهد او نیز منبع دیگری در اختیار داشته است. (تذکرة الخواص، ص 127)