[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام) لِجَابرِ بْنِ عَبْد اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ: یَا جَابرُ، قِوَامُ الدِّینِ وَ الدُّنْیَا بأَرْبَعَةٍ: عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ، وَ جَاهِلٍ لَا یَسْتَنْکِفُ أَنْ یَتَعَلَّمَ، وَ جَوَادٍ لَا یَبْخَلُ بمَعْرُوفِهِ، وَ فَقِیرٍ لَا یَبیعُ آخِرَتَهُ بدُنْیَاهُ. فَإِذَا ضَیَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ اسْتَنْکَفَ الْجَاهِلُ أَنْ یَتَعَلَّمَ، وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِیُّ بمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِیرُ آخِرَتَهُ بدُنْیَاهُ. یَا جَابرُ، مَنْ کَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَیْهِ، کَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاس إِلَیْهِ؛ فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِیهَا بمَا یَجِبُ فِیهَا، عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ، وَ مَنْ لَمْ یَقُمْ فِیهَا بمَا یَجِبُ، عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ.[/hadith]

ارکان دین و دنیا:

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در این کلام جامع و نورانی خطاب به جابر بن عبدالله انصاری (آن یار وفادار و باشخصیت) درباره قوام دین و دنیا سخن می گوید و می فرماید: «ای جابر! استواری دین و دنیا به چهار چیز است»; (لِجَابرِ بْنِ عَبْداللَّهِ الاَْنْصَارِیِّ: یَا جَابرُ، قِوَامُ الدِّینِ وَالدُّنْیَا بأَرْبَعَة). اشاره به این که اگر این چهار چیز هرکدام در جای خود قرار گیرد هم دین مردم سامان می یابد و هم دنیای آنها.

سپس در توضیح آن فرمود: «(نخست) دانشمندی که علم خود را به کار گیرد (و دوم) نادانی که از فراگیری علم سر باز نزند»; (عَالِم مُسْتَعْمِل عِلْمَهُ، وَجَاهِل لاَیَسْتَنْکِفُ أَنْ یَتَعَلَّمَ).

بنابراین نخستین پایه ها علم و دانش، و تعلیم و تعلم است و تا این دو پایه محکم نشود نه دین مردم سامان می یابد نه دنیای آنها; در دینشان گرفتار انواع خرافات و بدعت ها می شوند و در دنیایشان گرفتار انواع پریشانی ها و اختلافات و رنج ها و ناکامی ها.

آنگاه به رکن سوم و چهارم اشاره کرده، می فرماید: «(و سوم) سخاوتمندی که در کمک های مالی به دیگران بخل نورزد و (چهارم) نیازمندی که آخرت خود را به دنیا نفروشد»; (وَ جَوَاد[1] لاَ یَبْخَلُ بمَعْرُوفِهِ، وَ فَقِیر لاَ یَبیعُ آخِرَتَهُ بدُنْیَاهُ).

«معروف» در این جا به معنای کمک مالی کردن به مردم است.

اشاره به این که بعد از علم و دانش، دو رکن اصلی دیگر، مال و ثروت و تقسیم عادلانه آن و حل مشکلات نیازمندان است. جامعه فقیر و همچنین جامعه ای که ثروتمندان بخیلی داشته باشد از آرامش و امنیت محروم خواهد بود.

آنگاه امام(علیه السلام) اشاره به نقطه مقابل این چهار رکن و آثار شوم آن می کند و می فرماید: «پس هرگاه عالم، علم خود را به کار نگیرد و ضایع کند جاهل از فراگیری علم خودداری خواهد کرد و زمانی که اغنیا در کمک های مالی بخل ورزند، نیازمندان، آخرت خود را به دنیا می فروشند»; (فَإِذَا ضَیَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ اسْتَنْکَفَ الْجَاهِلُ أَنْ یَتَعَلَّمَ، وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِیُّ بمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِیرُ آخِرَتَهُ بدُنْیَاهُ).

بدیهی است که افراد غیر عالم هنگامی که ببینند علما به علم خود پایبند نیستند، هم به خود آن ها بی اعتماد می شوند و هم به علمشان و در این حال به دنبال فراگیری علوم آن ها نمی روند و می گویند: اگر علم آن ها حقیقتی داشت خودشان به آن عمل می کردند. به تعبیر دیگر، بهترین راه تبلیغ علم، عمل به آن است همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاس بغَیرِ أَلْسنَتِکُمْ».[2]

در حدیث دیگری از آن حضرت می خوانیم که فرمود: «إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ یعْمَلْ بعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوب کَمَا یزلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا; هنگامی که عالم به علمش عمل نکند مواعظ و اندرزهای او از دل ها فرو می ریزد آن گونه که باران از سنگ های سخت فرو می ریزد (و بر آن باقی نمی ماند)».[3]

نیز روشن است که هرگاه اغنیا به وظایف خود در برابر نیازمندان عمل نکنند آن ها سد تقوا را شکسته و آلوده انواع گناهان، امثال سرقت و غارت، خیانت در امانت، حتی قیام های عمومی بر ضد ثروتمندان و رفتن به سراغ نظام های اشتراکی و کمونیستی می شوند.

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «إِنَّ مِنْ بَقَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ بَقَاءِ الاِْسْلاَمِ أَنْ تَصِیرَ الاَْمْوَالُ عِنْدَ مَنْ یعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ یصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ فَإِنَّ مِنْ فَنَاءِ الاِْسْلاَمِ وَ فَنَاءِ الْمُسْلِمِینَ أَنْ تَصِیرَ الاَْمْوَالُ فِی أَیدی مَنْ لاَ یعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ لاَ یصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ; از عوامل بقاء اسلام و مسلمین این است که اموال و ثروت ها به دست کسانی بیفتد که حق را در آن بشناسند و به دیگران کمک کنند، و از عوامل فناء اسلام و مسلمین این است که اموال به دست کسانی بیفتد که حق را در آن نشناسند و کمک به دیگران نکنند».[4]

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به نکته مهم دیگری اشاره کرده، می فرماید: «ای جابر! کسی که نعمت فراوان خداوند به او روی آورد نیاز مردم به او بسیار خواهد شد»; (یَا جَابرُ، مَنْ کَثُرَتْ نِعَمُ اللّهِ عَلَیْهِ کَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاس إِلَیْهِ).

طبیعی است که تشنگان به دنبال چشمه های آب می روند و گرسنگان به دنبال منابع غذا. بنابراین کسانی که خداوند نعمت فراوانی به آن ها داده باید از مراجعات مکرر مردم تعجب یا وحشت نکنند، و این خود نعمت دیگری است که بتوانند با نعمت های وافری که در اختیار آنهاست گره از کار مردم بگشایند.

سپس امام(علیه السلام) به واکنش های مختلف افراد پرنعمت در برابر این وضع و آثار آن اشاره کرده، می فرماید: «در این حال آن کس که وظیفه واجب خود را در برابر این نعمت های الهی انجام دهد زمینه دوام و بقاء آن ها را فراهم ساخته و آن کس که به وظیفه واجب خود در برابر آن ها عمل نکند آن ها را در معرض زوال و فنا قرار داده است»; (فَمَنْ قَامَ لِلّهِ فِیهَا بمَا یَجِبُ فِیها عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ، وَ مَنْ لَمْ یَقُمْ فِیهَا بمَا یَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَالْفَنَاءِ).

«عرّض» از ماده «تعریض» به معنای چیزی را در معرض شخص یا حادثه ای قرار دادن است.

همین مضمون با تفاوتی در کتب متعددی از امام حسین سیدالشهدا(علیه السلام) نقل شده است که در یکی از خطبه های خود فرمود: «وَاعْلَمُوا أَنَّ حَوَائِجَ النَّاس إِلَیکُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیکُمْ فَلاَ تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَحُورَ نِقَما; بدانید نیازهای مردم به شما از نعمت های خدا بر شماست از این نعمت ناراحت نشوید که تبدیل به نقمت خواهد شد».[5]

روشن است که هرگاه درخت پرمیوه ای در باغ باشد، تمام افرادی که وارد باغ می شوند چشم به آن می دوزند و از آن توقع و انتظار دارند، حتی پرندگان نیز از آن سهمی می خواهند. در صورتی که توقعات مردم برآورده نشود، امواج کینه و عداوت در دل ها پیدا می شود و همین امر آن نعمت را در معرض زوال قرار می دهد. اضافه بر این خداوند برکت را از آن برمی دارد و آن نعمت به سوی زوال و فنا می رود.

از سویی دیگر نعمت های بزرگی که خداوند به افراد می دهد خواه مال فراوان باشد یا قدرت بسیار یا هوش سرشار، همه آن برای زندگی شخصی آن ها لازم نیست. پیداست که خداوند آن ها را مأمور ساخته که به وسیله آن بار مشکلات را از دوش دیگران بردارند و گره از کار آن ها بگشایند. حال اگر این امانت دار الهی به وظیفه خود عمل نکند خداونداو را عزل کرده امانتش رابه دست دیگری می سپارد.

در قرآن مجید در داستان قارون ثروتمند گردنکش نیز آمده است که عقلای بنی اسرائیل به او گفتند: «(وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللهُ الدَّارَ الاْخِرَةَ وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسنْ کَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَیْکَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الاَْرْضِ إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسدینَ); و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب; و بهره ات را از دنیا فراموش مکن، و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن، و هرگز در زمین در جستوجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد».[6]

ولی قارون این نصیحت منطقی و عاقلانه را نپذیرفت و آن ثروت عظیم را مولود علم و تدبیر خود شمرد و برای دیگران در آن سهمی قائل نشد. سرانجام خداوند او و ثروتش را در زمین فرو برد. زلزله ای واقع شد و شکافی در زمین ایجاد گردید و او و سرمایه اش در آن دفن شدند (فَخَسَفْنَا بهِ وَبدَارِهِ الاَْرْضَ).[7]

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که فرمود: «مَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللَّهِ عَلَیهِ اشْتَدَّتْ مَئُونَةُ النَّاس عَلَیهِ فَاسْتَدیمُوا النِّعْمَةَ باحْتِمَالِ الْمَئُونَةِ وَ لاَ تُعَرِّضُوهَا لِلزَّوَالِ فَقَلَّ مَنْ زَالَتْ عَنْهُ النِّعْمَةُ فَکَادَتْ أَنْ تَعُودَ إِلَیهِ; کسی که نعمت خداوند بر او فراوان و عظیم شود نیاز مردم به او شدید خواهد شد پس نعمت ها را از طریق تحمل این هزینه ها بر خود پایدار سازید و آن را در معرض زوال قرار ندهید زیرا هنگامی که نعمت (براثر ناسپاسی) زائل شود کمتر دیده می شود که بازگردد».[8]

در کتاب کافی در همین باب روایات دیگری به همین مضمون وارد شده است و در باب «حسن جوار النعم» نیز روایاتی در این زمینه دیده می شود ازجمله یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) می گوید: از آن حضرت شنیدم که فرمود: «أَحْسنُوا جِوَارَ النِّعَمِ قُلْتُ وَ مَا حُسْنُ جِوَارِ النِّعَمِ قَالَ الشُّکْرُ لِمَنْ أَنْعَمَ بهَا وَ أَدَاءُ حُقُوقِهَا; همسایه و ملازم خوبی برای نعمت های الهی باشید. راوی عرض می کند: چگونه همسایه و ملازم خوبی باشیم؟ امام(علیه السلام) می فرماید: شکر بخشنده نعمت را به جای آورید و حقوق آن را ادا کنید».[9]


نکته:

جابر بن عبدالله یکی از اصحاب جلیل القدر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و از عاشقان اهل بیت(علیهم السلام) است و روایات فراوانی در فضیلت او نقل شده است. او در داستان عقبه (گروه هفتاد نفری ای که قبل از هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مدینه، به نزدیکی مکه آمدند و با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پیمان وفاداری بستند) شرکت داشت و در آن زمان جوان کم سن و سالی بود و بعداً که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مدینه هجرت فرمود جزء یاران خاص آن حضرت شد و در غالب غزوات اسلامی در رکاب پیغمبر(صلی الله علیه وآله) شرکت داشت و در عمر طولانی خود امامان متعددی را ملاقات کرد و در اواخر عمر نابینا شده بود ولی خدمت امام باقر(علیه السلام) را درک کرد و سلام پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را به او رساند.

در حدیثی که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است می خوانیم که امام محمّد بن علی بن الحسین (الباقر)(علیهم السلام) می فرماید: «دَخَلْتُ عَلَی جَابرِ بْنِ عَبْد اللَّهِ فَسَلَّمْتُ عَلَیهِ فَرَدَّ عَلَی السَّلاَمَ قَالَ لِی مَنْ أَنْتَ وَ ذَلِکَ بَعْدَ مَا کُفَّ بَصَرُهُ فَقُلْتُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ قَالَ یا بُنَی ادْنُ مِنِّی فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَقَبَّلَ یدی ثُمَّ أَهْوَی إِلَی رِجْلِی یقَبِّلُهَا فَتَنَحَّیتُ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ یقْرِئُکَ السَّلاَمَ فَقُلْتُ وَعَلَی رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَکَیفَ ذَاکَ یا جَابرُ فَقَالَ کُنْتُ مَعَهُ ذَاتَ یوْم فَقَالَ لِی یا جَابرُ لَعَلَّکَ تَبْقَی حَتَّی تَلْقَی رَجُلاً مِنْ وُلْدی یقَالُ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ یهَبُ اللَّهُ لَهُ النُّورَ وَ الْحِکْمَةَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلاَمَ; روزی بر جابر بن عبدالله انصاری وارد شدم و به او سلام کردم. پاسخ سلام مرا گفت. بعد سؤال کرد گفت: تو کیستی؟ ـ و این بعد از آن بود که نابینا شده بود ـ گفتم: محمّد بن علی بن الحسین هستم. گفت: فرزندم نزدیک من بیا. به نزدیک او رفتم. دست مرا بوسید و خم شد تا پاهای مرا ببوسد که من خود را عقب کشیدم. سپس به من گفت: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به تو سلام رساند. گفتم: سلام و رحمت و برکات الهی بر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) باد. ای جابر! این بیان چگونه بوده است؟ جابر عرض کرد: من روزی خدمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بودم، فرمود: ای جابر! گویا تو باقی می مانی تا مردی از فرزندان مرا ملاقات کنی که نامش محمّد بن علی بن الحسین است. خداوند نور و حکمت و دانش را به او می بخشد. سلام مرا به او برسان».[10]

داستان زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) توسط جابر در اوّلین اربعین، مشهور است و از نشانه های عشق و علاقه او به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) می باشد که در آن سن و سال در حالی که نابینا بود مسیر میان مدینه و کربلا را طی کرد و خود را در میان انبوه مشکلات به آن جا رسانید و آن زیارت پرمعنای مخصوص را در کنار قبر حضرت خواند و گریست.

جابر بن عبدالله انصاری در سال 74 هجری قمری در حالی که 94 ساله بود در شهر مدینه چشم از دنیا بربست[11]. [12]


پی نوشت:

[1]. در بسیاری از نسخه های این حدیث شریف ازجمله در خصال صدوق، غررالحکم، تحف العقول و مشکاة الانوار به جای واژه «جواد» واژه «غنی» آمده است و مناسب هم همین است زیرا نقطه مقابل فقیر، غنی است نه جواد. غنی ممکن است بخل بورزد یا نورزد ولی جواد هرگز بخل نخواهد ورزید. در ذیل همین کلام نیز واژه «غنی» آمده است.

[2]. کافی، ج 2، ص 78، ح 14.

[3]. کافی، ج 1، ص 44، ح 3.

[4]. همان، ج 4، ص 25، ح 1.

[5]. بحارالانوار، ج 75، ص 121، ح 4.

[6]. قصص، آیه 77 .

[7]. قصص، آیه 81 .

[8]. کافی، ج 4، ص 37، ح 1.

[9]. کافی، ج 4، ص 38، ح 2.

[10]. بحارالانوار، ج 46، ص 227، ح 8.

[11]. برای اطلاع بیشتر از حالات جابر می توانید به کتاب اعیان الشیعه، ج 4، ص 45 و سفینة البحار مرحوم محدث قمی ماده «جبر» مراجعه کنید.

[12]. سند گفتار حکیمانه: ازجمله کتاب هایی که قبل از تدوین نهج البلاغه این گفتار حکیمانه را نقل کرده، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(علیه السلام) و خصال صدوق و تحف العقول ابن شعبه حرانی است. بعد از نهج البلاغه نیز در کتاب های متعددی از شیعه و اهل سنت آمده است ازجمله مناقب خوارزمی، روضة الواعظین، مشکاة الانوار و تذکرة الخواص سبط بن جوزی و مجمع الامثال میدانی است که با مختصر تفاوتی آن را آورده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 272)