[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): لَا شَرَفَ أَعْلَی مِنَ الْإِسْلَامِ، وَ لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَی، وَ لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ، وَ لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ، وَ لَا کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقَنَاعَةِ، وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَی بالْقُوتِ، وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَد انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ، وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَب وَ مَطِیَّةُ التَّعَب، وَ الْحِرْصُ وَ الْکِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَی التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوب، وَ الشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِئِ الْعُیُوب.[/hadith]
ده موضوع مهم و سرنوشت ساز:
امام(علیه السلام) در این جمله های کوتاه و پرمعنا اشاره به ده موضوع مهم می کند که هفت موضوع مربوط به فضایل اخلاقی و سه موضوع مربوط به رذایل اخلاقی است. نخست می فرماید: «شرافتی برتر از اسلام نیست»; (لاَشَرَفَ أَعْلَی مِنَ الاِْسْلاَمِ).
این نکته با توجه به این که اسلام مجموعه ای از عقاید والای دینی و برنامه های سازنده عبادی و دستورات مهم اخلاقی است کاملاً روشن است. بسیاری از افراد، شرف را در مقام های مادی متزلزل و اموال و ثروت های ناپایدار و قدرت قوم و قبیله که دائماً در معرض فناست می دانند. در حالی که شرافت واقعی این است که انسان یک مسلمان راستین باشد.
در جمله دوم می فرماید: «عزت و قدرتی گران بهاتر از پرهیزکاری نیست»; (وَلاَ عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَی). زیرا تقوا چنان انسان را مسلط بر خویش می سازد که وسوسه های شیطان و هوای نفس را به عقب می راند. چه قدرتی از این بالاتر که انسان شیطان را به زمین بزند و هوای نفس را مهار کند.
در سومین جمله می فرماید: «هیچ پناهگاهی بهتر و نگهدارنده تر از ورع (و پرهیز از شبهات) نیست»; (وَ لاَ مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ). لغزش های انسان در بسیاری از موارد در امور شبهه ناک است که انسان را به پرتگاه محرمات مسلم شرع سوق می دهد. کسی که دارای ورع و پرهیز از شبهات است در پناهگاه مطمئنی قرار گرفته که او را از چنین لغزشی بازمی دارد.
در حکمت چهارم نیز شبیه این جمله گذشت آن جا که می فرماید: «الْوَرَعُ جُنَّة; ورع، سپر محکمی است». امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «إِنَّ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَعُ; دشوارترین عبادت ورع است».[1] زیرا علاوه بر ترک محرمات و انجام واجبات، انسان را از ارتکاب شبهات بازمی دارد.
در حدیث دیگری آمده است که یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) خدمتش عرض کرد: من توفیق زیارت شما را چند سال یک بار پیدا می کنم دستوری بیان فرما که به آن عمل کنم (و ضامن سعادتم باشد). امام(علیه السلام) فرمود: «أُوصِیکَ بتَقْوَی اللَّهِ وَالْوَرَعِ وَ الاِجْتِهَاد وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لاَ ینْفَعُ اجْتِهَادٌ لاَ وَرَعَ فِیهِ; تو را به تقوای الهی و ورع و تلاش و کوشش (در مسیر اطاعت پروردگار) سفارش می کنم و بدان که تلاش بدون ورع نتیجه بخش نخواهد بود».[2]
در چهارمین نکته می فرماید: «هیچ شفیعی نجات بخش تر از توبه نیست»; (وَلاَ شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ).
زیرا شفاعت شفیعانُ دیگر گاه پذیرفته می شود و گاه ممکن است پذیرفته نشود زیرا بار گناه، سنگین تر از شفاعت است. اما توبه واقعی که با ندامت کامل و تصمیم بر عدم تکرار گناه و جبران گذشته و اعمال صالح آینده صورت گیرد قطعاً در پیشگاه خداوند پذیرفته خواهد شد. بنابراین گنهکاران به جای این که به انتظار شفاعت شفیعان بنشینند بهتر است توبه کنند و شفاعت را برای تأکید بر پذیرش آن از شفیعان بخواهند.
خداوند به طور مطلق در قرآن مجید می فرماید: «(وَهُوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادهِ وَیَعْفُوا عَنِ السَّیِّئَاتِ); خداوند کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و گناهان آن ها را می بخشد».[3]
در پنجمین نکته اشاره به اهمیت قناعت کرده، می فرماید: «هیچ گنجی بی نیازکننده تر از قناعت نیست»; (وَ لاَ کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقَنَاعَةِ).
گنج های دیگر پایان می پذیرند، گنجی که پایان نمی پذیرد گنج قناعت است.
اضافه بر این، برای حفظ گنج های ظاهری رنج فراوان باید کشید چراکه دشمنان و سارقان و حسودان دائماً در کمین آن اند. ولی گنج قناعت هیچ سارق و دشمن و حسودی ندارد. و به گفته سعدی:
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکی است *** که به شمشیر میسر نشود سلطان را
و به گفته حافظ:
گنج زر گر نبود، کنج قناعت باقی است *** آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
در گفتار حکیمانه 57 آمده بود: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لاَ ینْفَدُ; قناعت سرمایه ای است که هرگز تمام نمی شود». همین مضمون در گفتار حکیمانه 349 و گفتار حکیمانه 229 آمده بود.
حقیقت قناعت یک ملکه درونی است که انسان با داشتن آن با حدّاقل لازم برای زندگی می سازد و به دنبال زرق و برق و اضافات و تشریفاتی که وقت و فکر و عمر انسان را مصروف خود می سازد نمی رود و به همین دلیل آلوده انواع گناهان و مسائل غیر اخلاقی نمی شود.
اضافه بر این، شخص قانع، آزادگی فوق العاده ای دارد زیرا زیر بار منت هیچ کس نیست; در حدیثی از امیرمؤمنان(علیه السلام) در غررالحکم آمده است: «الْحُرُّ عَبْدٌ مَا طَمِعَ وَ الْعَبْدُ حُرٌّ إِذَا قَنِعَ; شخص آزاده، برده است هنگامی که طمع کند، و برده، آزاده است هنگامی که قناعت پیشه کند».[4]
در ششمین نکته می فرماید: «هیچ مالی برای نابودی فقر بهتر از رضا به مقدار نیاز نیست»; (وَلاَ مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَی بالْقُوتِ).
این جمله که در واقع تکمیل کننده جمله سابق است اشاره به این دارد که بی نیازی حقیقی در آن است که انسان به ضروریات زندگی راضی باشد و درپی مال اندوزی و فراهم کردن اسباب و وسایل تجملاتی که به یقین مورد نیاز او نیست خود را به زحمت نیفکند که این نوعی فقر و آن نوعی غناست.
در هفتمین نکته باز بر آنچه در نکته پنجم و ششم گذشت به گونه دیگری مهر تأیید می زند و می فرماید: «آنکس که به مقدار نیاز اکتفا کند به آسایش و راحتی همیشگی دست یافته و در فراخنای آسودگی جای گرفته است در حالی که دنیاپرستی کلید رنج و بلا و مَرکب تعب و ناراحتی است»; (وَمَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَد انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَب وَمَطِیَّةُ التَّعَب).
«تبوأ» از ماده «تبوِئَه» (بر وزن تذکره) به معنای سکنی دادن به قصد دوام و بقاست.
«خفض» معانی متعددی دارد ازجمله تنزل و کاهش، فروتنی و نیز به معنای آسایش و فراخی زندگی است.
«دعة» به معنای آسودگی و «رغبة» به معنای دنیاپرستی و «نَصَب» به معنای خستگی و درماندگی و «مطیة» به معنای مرکب است.
روشن است که آنچه انسان را در زندگی به زحمت و رنج می افکند دنیاپرستی است وگرنه برای به دست آوردن یک زندگی ساده آمیخته با قناعت، رنج و زحمت زیادی لازم نیست و همان طور که امام(علیه السلام) در جمله بالا فرمود، دنیاپرستی است که کلید رنج و ناراحتی هاست و مرکب ناراحتی و تعب است.
در پایان برای تکمیل نکات گذشته به نکته دیگر که ناظر به سه رذیله اخلاقی است با ذکر آثار آن ها اشاره کرده، می فرماید: «حرص و تکبر و حسد انگیزه ای هستند برای فرو رفتن در گناهان، و شر و بدکاری، جامع تمام (این) عیب هاست»; (وَالْحِرْصُ وَالْکِبْرُ وَالْحَسَدُ دَوَاع إِلَی التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوب، وَ الشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِی الْعُیُوب).
«تقحُّم» به معنای فرو رفتن در چیزی است.
سه رذیله ای که امام(علیه السلام) به عنوان انگیزه غوطه ور شدن در گناهان بیان فرموده همان سه رذیله معروف آغاز آفرینش انسان است; شیطان بر اثر تکبر رانده درگاه خدا شد و آدم به دلیل حرص، ترک اولی کرد و از درخت ممنوع خورد و از بهشت اخراج شد و قابیل براثر حسد، نخستین قتل و جنایت را در عالم بنیان نهاد و منفور ساحت قدس پروردگار گشت.
در حدیثی از امام علی بن الحسین(علیه السلام) می خوانیم: «فَأَوَّلُ مَا عُصِی اللَّهُ بهِ الْکِبْرُ وَ هِی مَعْصِیةُ إِبْلِیسَ حِینَ أَبَی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ وَ الْحِرْصُ وَ هِی مَعْصِیةُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ حِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمَا فَکُلا مِنْ حَیثُ شئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ فَأَخَذَا مَا لاَ حَاجَةَ بهِمَا إِلَیهِ فَدَخَلَ ذَلِکَ عَلَی ذُرِّیتِهِمَا إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَ ذَلِکَ أَنَّ أَکْثَرَ مَا یطْلُبُ ابْنُ آدَمَ مَا لاَ حَاجَةَ بهِ إِلَیهِ ثُمَّ الْحَسَدُ وَ هِی مَعْصِیةُ ابْنِ آدَمَ حَیثُ حَسَدَ أَخَاهُ فَقَتَلَهُ فَتَشَعَّبَ مِنْ ذَلِکَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ وَ حُبُّ الْکَلاَمِ وَ حُبُّ الْعُلُوِّ وَ الثَّرْوَةِ فَصِرْنَ سَبْعَ خِصَال فَاجْتَمَعْنَ کُلُّهُنَّ فِی حُبِّ الدُّنْیا فَقَالَ الاَْنْبیاءُ وَ الْعُلَمَاءُ بَعْدَ مَعْرِفَةِ ذَلِکَ حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة; نخستین چیزی که با آن معصیت خدا شد تکبر بود و آن معصیت ابلیس بود هنگامی که از اطاعت فرمان خدا سر باز زد و تکبر کرد و از کافران شد (سپس) حرص بود و آن (سرچشمه) معصیت آدم و حوا شد. هنگامی که خداوند عزّوجلّ به آن ها فرمود: از میوه های بهشتی هرگونه می خواهید بخورید ولی نزدیک این درخت (ممنوع) نشوید که از ظالمان خواهید شد. ولی آن ها چیزی را که نیاز به آن نداشتند برگرفتند و این مشکلی برای ذریه آن ها تا روز قیامت ایجاد کرد و ازاین رو بیشترین چیزی که فرزندان آدم به دنبال آن هستند چیزی است که به آن نیازی ندارند. سپس حسد بود که (سرچشمه) معصیت فرزند آدم (قابیل) شد در آن جا که به برادرش حسد ورزید و او را به قتل رساند. و از این صفات رذیله سه گانه، عشق به زنان و عشق به دنیا و عشق به ریاست و راحت طلبی و عشق به سخن گفتن و برتری جویی و ثروت، سرچشمه گرفت و هفت خصلت شد که تمام آن ها در حب دنیا جمع شد. ازاین رو پیغمبران و دانشمندان بعد از آگاهی از این موضوع گفتند: حب دنیا سرچشمه تمام گناهان است».[5]
جمله «وَ الشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِی الْعُیوب» اشاره به این نکته است که این عیوب سه گانه (حرص و کبر و حسد) و عیوب دیگر، همه تحت عنوان «شر» قرار می گیرند که نقطه مقابل خیر است و تمام آفات و آسیب ها از آن سرچشمه می گیرد.[6]
پی نوشت:
[1]. کافی، ج 2، ص 77، ح 5.
[2]. همان، ص 76، ح 1.
[3]. شوری، آیه 25.
[4]. غررالحکم، ح 8975.
[5]. کافی، ج 2، ص 130، ح 11.
[6]. سند گفتار حکیمانه: در کتاب مصادر آمده است که مرحوم سید رضی این گوهرهای پرارزش را از خطبه امیرمؤمنان(علیه السلام) که به نام «خطبة الوسیلة» معروف است برگرفته و گروهی قبل از سید رضی و بعد از او آن را نقل کرده اند. ازجمله مرحوم کلینی در کتاب روضه کافی آن را به طور کامل آورده است و بخشی از آن را ابن شعبه حرانی در تحف العقول آورده همان گونه که با تفاوت مختصری در وصیت امیرمؤمنان(علیه السلام) به فرزندش امام حسین(علیه السلام) نیز آمده است. نیز مرحوم صدوق در کتاب امالی به آن اشاره کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج4، ص271). اضافه می کنیم: در کتاب شریف من لا یحضر نیز این کلمات نورانی به عنوان خطبه ای که امیرمؤمنان(علیه السلام) بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بیان کرده ذکر شده است. (من لا یحضر، ج 4، ص 406، ح 5880)