[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): یَا أَیُّهَا النَّاسُ، مَتَاعُ الدُّنْیَا حُطَامٌ مُوبئٌ، فَتَجَنَّبُوا مَرْعَاهُ، قُلْعَتُهَا أَحْظَی مِنْ طُمَأْنِینَتِهَا وَ بُلْغَتُهَا أَزْکَی مِنْ ثَرْوَتِهَا؛ حُکِمَ عَلَی مُکْثِرٍ مِنْهَا بالْفَاقَةِ، وَ أُعِینَ مَنْ غَنِیَ عَنْهَا بالرَّاحَةِ؛ مَنْ رَاقَهُ زبْرِجُهَا أَعْقَبَتْ نَاظِرَیْهِ کَمَهاً، وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ الشَّغَفَ بهَا مَلَأَتْ ضَمِیرَهُ أَشْجَاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ عَلَی سُوَیْدَاءِ قَلْبهِ هَمٌّ یَشْغَلُهُ وَ غَمٌّ یَحْزُنُهُ، کَذَلِکَ حَتَّی یُؤْخَذَ بکَظَمِهِ، فَیُلْقَی بالْفَضَاءِ مُنْقَطِعاً أَبْهَرَاهُ، هَیِّناً عَلَی اللَّهِ فَنَاؤُهُ وَ عَلَی الْإِخْوَانِ إِلْقَاؤُهُ؛ وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَی الدُّنْیَا بعَیْنِ الِاعْتِبَارِ وَ یَقْتَاتُ مِنْهَا ببَطْنِ الِاضْطِرَارِ وَ یَسْمَعُ فِیهَا بأُذُنِ الْمَقْتِ وَ الْإِبْغَاضِ؛ إِنْ قِیلَ أَثْرَی، قِیلَ أَکْدَی، وَ إِنْ فُرِحَ لَهُ بالْبَقَاءِ، حُزنَ لَهُ بالْفَنَاءِ؛ هَذَا وَ لَمْ یَأْتِهِمْ یَوْمٌ فِیهِ یُبْلِسُونَ.[/hadith]
سرنوشت دنیاپرستان:
امام(علیه السلام) در این کلام نورانی در دو بخش که هرکدام دیگری را تکمیل می کند سخن می گوید. در بخش نخست، بی ارزش بودن دنیا را با تعبیرات قاطع و کوبنده بیان کرده و داد سخن را در این قسمت داده و برای دنیا به هفت عیب بزرگ اشاره می کند. نخست می فرماید: «ای مردم! متاع دنیا همچون گیاهان خشکیده وباخیز است بنابراین از چنین چراگاهی دوری کنید»; (یَا أَیُّهَا النَّاسُ، مَتَاعُ الدُّنْیَا حُطَامٌ مُوبیءٌ فَتَجَنَّبُوا مَرْعَاهُ!).
چه تعبیر جالب و گویایی! زیرا «حطام» در اصل از ماده «حطم» (بر وزن ختم) به معنای شکستن و خرد کردن چیزی گرفته شده است و غالباً به شکستن اشیاء خشک مانند ساقه های خشک گیاهان اطلاق می شود و به همین دلیل گاهی به کاه، «حطام» اطلاق می گردد. امام(علیه السلام) متاع دنیا را در این جا تشبیه به همان گیاهان خشکیده و خردشده ای که آذوقه حیوانات است نموده اما گیاهی که با میکروب وبا آغشته شده و حتی سبب مرگ حیوان می شود، و به دنبال آن هشدار می دهد که از این چراگاه بی ارزش خطرناک دوری کنید. این سخن در واقع برگرفته از تعبیرات قرآن مجید است آن جا که درباره زندگی دنیا می فرماید: «(اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَینَکُمْ وَتَکاثُرٌ فِی الاَْمْوالِ وَالاَْوْلاد کَمَثَلِ غَیث أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یکُونُ حُطاماً); بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می برد، سپس خشک می شود به گونه ای که آن را زردرنگ می بینی; سپس تبدیل به کاه می شود!».[1]
ولی امام(علیه السلام) تصریح می فرماید که این گیاه خشکیده خرد شده کم ارزش، آلوده به وبا نیز می باشد که آن را مبدل به شیء خطرناکی می کند.
سپس در ادامه این سخن به دو عیب دیگر از عیوب دنیا اشاره کرده، می فرماید: «دل کندن از آن لذت بخش تر است از دل بستن و اعتماد به آن و استفاده از آن به مقدار نیاز بهتر است از جمع کردن و انباشتن ثروت آن»; (قُلْعَتُهَا أَحْظَی مِنْ طُمَأْنِینَتِهَا، وَ بُلْغَتُهَا أَزْکَی مِنْ ثَرْوَتِهَا).
امام(علیه السلام) در این دو ویژگی، راه استفاده از مواهب دنیا را نشان می دهد. نخست این که انسان دل به آن نبندد و به آن اعتماد نکند و دیگر این که به مقدار نیاز و حاجت از آن بهره گیرد و درپی ثروت اندوزی و جمع کردن مال از طریق حرام و حلال نباشد.
بدیهی است کسی که دل به دنیا نبندد اکثر نگرانی های او برطرف می شود زیرا دلبستگی به دنیا توأم با نگرانی های فراوانی به دلیل حفظ یا از دست رفتن آن و حسد حسودان و کینه توزی دشمنان است.
به گفته حافظ:
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی است *** تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است
«قُلعَة» به معنای کوچ کردن و دل کندن است و از مادّه «قَلع» (بر وزن نفع) گرفته شده است.
«بُلغَة» به معنای زاد و توشه ای است که انسان با آن به مقصد می رسد و به تعبیر دیگر به معنای مقدار نیاز و حاجت است.
در چهارمین و پنجمین وصف دنیا می فرماید: «کسی که از آن بسیار گردآوری کند محکوم به فقر و نیازمندی است و هر آنکس از آن بی نیازی جوید به آسایش و آرامش او کمک شده است»; (حُکِمَ عَلَی مُکْثِر بالْفَاقَةِ، وَ أُعِینَ مَنْ غَنِیَ عَنْهَا بالرَّاحَةِ).
دلیل آن روشن است، دنیاپرستانی که درپی جمع اموال اند غالباً بخیل اند حتی درباره خویشتن، و بسیاری از آن ها زندگانی فقیرانه ای دارند. ازاین رو بسیاری معتقدند که نیازمندترین افراد در دنیا سلاطین و پادشاهان اند.
اضافه بر این، این گونه افراد حریص اند و حرصی که در جمع کردن مال دنیا دارند از تلاشی که فقیر برای به دست آوردن نیازهای خود می کند بیشتر است. آن ها هرگز سیر نمی شوند و به همین دلیل فقیر واقعی هستند.
معروف است که روزی بهلول بر هارون الرشید، خلیفه عباسی وارد شد و سکه بی ارزشی در دست او گذاشت. هارون بسیار تعجب کرد و با عصبانیت سؤال کرد: این چیست؟ گفت: من نذر کرده بودم سکه ای به فقیرترین مردم بدهم و کسی را از تو فقیرتر نمی شناسم.
امام صادق(علیه السلام) در تأکید بر گفتار جدش امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرماید: «مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَی وَ الدُّنْیا أَکْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَی الْفَقْرَ بَینَ عَینَیهِ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُ وَ لَمْ ینَلْ مِنَ الدُّنْیا إِلاَّ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَی وَ الاْخِرَةُ أَکْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ الْغِنَی فِی قَلْبهِ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَهُ; کسی که صبح و شام کند در حالی که بیشترین فکر او متوجه دنیا باشد خداوند فقر را پیش روی او قرار می دهد و امور او را متشتت می سازد و از دنیا چیزی بیش از آنچه برای او مقدر شده پیدا نمی کند اما کسی که صبح و شام کند در حالی که بیشترین فکر او متوجه آخرت باشد خداوند غنا و بی نیازی را در قلب او قرار می دهد و کار او را سامان می بخشد».[2]
سپس در ششمین و هفتمین وصف دنیا می فرماید: «کسی که زر و زیورهای دنیا در نظرش شگفت انگیز باشد نابیناییِ قلب خواهد داشت و آنکس که عشق آن را به دل بگیرد درونش پر از غم و اندوه می شود; اندوه هایی که بر کانون قلبش پیوسته می رقصند و همواره اندوه سنگینی او را مشغول می سازد و غمی جانکاه او را محزون می نماید»; (وَمَنْ رَاقَهُ زبْرِجُهَا أَعْقَبَتْ نَاظِرَیْهِ کَمَهاً، وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ الشَّغَفَ بهَا مَلاََتْ ضَمِیرَهُ أَشْجَاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ[3] عَلَی سُوَیْدَاءِ قَلْبهِ هَمٌّ یَشْغَلُهُ[4]، وَ غَمٌّ یَحْزُنُهُ).
چه تعبیر گویایی امام(علیه السلام) درباره دنیاپرستان فرموده و حالاتی را که ما پیوسته در آن ها می بینیم به زیباترین وجه بیان فرموده است; زرق و برق دنیا انسان را کور می کند و دلبستگی به آن غم و اندوه را بر قلب مسلط می سازد زیرا این دلبستگی سبب می شود که زیاده خواهی کند و هرگاه به آنچه می خواهد، نرسد اندوهگین می شود و از آن دردناک تر زمانی است که چیزی را از دست می دهد.
از سوی دیگر حسودان پیوسته برای از بین بردن امکانات او نقشه می کشند و دزدان و راهزنان در کمین مال و ثروت او هستند و حوادث پیش بینی نشده هر روز ممکن است بخشی از امکانات او را از میان بردارد، طلبکاران از او مطالبه کنند و بدهکاران بدهی خود را نپردازند. مجموع این عوامل غم و اندوه جاویدان را بر قلب او مسلط می سازد.
«زبرج» به معنای زینت و «کمه» به معنای نابینایی و «شغف» به معنای عشق و علاقه شدید است.
«اشجان» جمع «شَجَن» (بر وزن عجم) به معنای حزن و اندوه است.
«رقص» در لغت به هرگونه حرکت و جولان و غلیان، اطلاق می شود هر چند در اصطلاح عامه به حرکات موزون طرب انگیز گفته می شود و منظور امام(علیه السلام)این است که غم و اندوه، پیوسته در کانون قلب آن ها در حرکت است.
«سویداء» «مصغر سوداء» اشاره به دانه سیاهی است که به اعتقاد قدما در درون دل وجود دارد و مرکز عشق و علاقه محسوب می شود و بعید نیست آن را بتوانیم بر دریچه های قلب تطبیق کنیم.
«هم» به معنای دل مشغولی و نگرانی است و «غم» به معنای اندوه است و به گفته مجمع البحرین «هم» به معنای نگرانی ای است که قبل از وقوع حادثه حاصل می شود و «غم» به معنای اندوهی است که به هنگام وقوع، حاصل می گردد و «حزن» حالتی است که بعد از گذشتن حادثه رخ می دهد.
در خطبه 109 نهج البلاغه نیز آمده است: «وَ مَنْ عَشقَ شَیئاً أَعْشَی بَصَرَهُ وَأَمْرَضَ قَلْبَه; کسی که به چیزی عشق ورزد آن چیز چشم او را نابینا و قلب او را بیمار می کند».
تاریخ نیز نمونه های روشنی به ما نشان می دهد از کسانی که براثر حب دنیا چنان نابینا شدند که واضح ترین مسائل را نمی دیدند. ازجمله در داستان عمر سعد و مأموریت او در کربلا می خوانیم: هنگامی که ابن زیاد این مأموریت را به او پیشنهاد کرد و وعده حاکمیت بر مُلک ری را نیز به او داد ابن سعد امتناع کرد و گفت: مرا معذور دار. ابن زیاد گفت: فرمان ملک ری را به ما بازگردان. عمر سعد گفت: یک روز به من مهلت بده تا بیندیشم. هنگامی که از نزد ابن زیاد خارج شد و با دوستان خود مشورت کرد. هرکس شنید، او را از این کار نهی کرد ازجمله خواهرزاده اش حمزة بن مغیره به او گفت: تو را به خدا سوگند می دهم که از این کار صرف نظر کنی، به خدا قسم اگر تمام دنیا مال تو باشد و از تو
بگیرند بهتر از این است که روز قیامت خدا را ملاقات کنی در حالی که خون حسین(علیه السلام) بر گردن تو باشد. ابن سعد گفت: می پذیرم. عبدالله بن یسار می گوید: نزد عمر سعد آمدم رو به من کرد و گفت: امیر ابن زیاد چنین دستوری به من داده و من خودداری کردم گفتم: کار بسیار خوبی کردی. سپس از نزد عمر سعد خارج شدم ولی کسی آمد خبر داد که ابن سعد مردم را برای جنگ با امام حسین(علیه السلام) دعوت می کند. با عجله نزد او برگشتم، او نشسته بود، هنگامی که مرا دید صورتش را از من برگرداند. فهمیدم که عزم خود را برای این کار جزم کرده (و سخن گفتن با او فایده ای ندارد).[5]
می دانیم که این مرد کوردل هرگز به مقصود خود نرسید و در میان مردم کوفه انگشت نما بود و حتی کودکان کوفه هنگامی که او را می دیدند به او سنگ پرتاب می کردند و می گفتند: «هذا قاتل الحسین(علیه السلام)». و این است همان کوردلی که امام(علیه السلام) در کلمات حکیمانه مذکور به آن اشاره کرده است.
آنگاه امام(علیه السلام) به پایان کار این گروه از دنیاپرستان کوردل اشاره کرده، می فرماید: «این وضع همچنان ادامه می یابد تا آن جا که (پنجه مرگ) گلویش را می فشارد و او را به گوشه ای می اندازد در حالی که رگ های حیاتش قطع شده، مرگ او در پیشگاه خداوند بی اهمیت و افکندنش به گورستان برای دوستانش آسان است»; (کَذلِکَ حَتَّی یُؤْخَذَ بکَظَمِهِ فَیُلْقَی بالْفَضَاءِ مُنْقَطِعاً أَبْهَرَاهُ، هَیِّناً عَلَی اللّهِ فَنَاؤُهُ، وَ عَلَی الاِْخْوَانِ إِلْقَاؤُهُ).
«کظم» در اصل به معنای بستن سر مَشکی است که پر از آب باشد و از روی کنایه، به گلو به خصوص در زمانی که انسان پر از خشم شده باشد و از ابراز خشم خودداری کند اطلاق می شود.
«ابهراه» تثنیه «ابهر» اشاره به دو رگی است که خون را از تمام بدن به قلب می رسانند و اگر قطع شوند انسان می میرد.
امام(علیه السلام) ترسیم بسیار دقیقی از سرنوشت انسان به خصوص دنیاپرستان در این گفتار حکیمانه کرده است و آن این که دنیاپرستان پیوسته غرق نگرانی ها درباره آینده و غم و اندوه درباره آنچه از دست داده اند می باشند تا این که ناگهان مرگشان فرامی رسد و گلویشان فشرده می گردد و به صورت جسم بی جانی درمی آیند و دوستان سعی می کنند هرچه زودتر او را از خانه و کاشانه اش بیرون ببرند و به خاک های قبرستان خاموش بسپارند.
و به گفته شاعر:
دنیا که در او ثبات است کم می بینم *** با یک فرحش هزار غم می بینم
این کهنه رباطی است که از هر طرفش *** راهی به بیابان عدم می بینم
این بحث را با حدیثی از امام صادق(علیه السلام) که در کتاب شریف کافی آمده است پایان می دهیم. امام(علیه السلام) می فرماید: عیسی بن مریم (با یارانش) از کنار قریه ای عبور می کرد که تمام اهل آن و حتی پرندگان و حیواناتشان مرده بودند، عیسی گفت: این ها به مرگ طبیعی نمرده اند بلکه با خشم الهی از دنیا رفته اند اگر به طور طبیعی و متفرق از دنیا می رفتند یکدیگر را دفن می نمودند. حواریون گفتند: ای روح اللَّه دعا کن خداوند آن ها را برای ما زنده کند تا به ما خبر دهند اعمالشان چه بوده است؟ تا از آن بپرهیزیم. حضرت عیسی از خداوند تقاضای زنده شدن آن ها را کرد، ندایی از آسمان آمد که آن ها را صدا کن، عیسی شب هنگام در کنار قطعه زمینی ایستاد و صدا زد: ای مردم قریه! یکی از آن ها پاسخ گفت: لبیک یا روح اللَّه! فرمود: وای بر شما، اعمال شما چه بود (که این گونه به غضب الهی گرفتار شدید)؟ او در پاسخ گفت: عبادت طاغوت و دنیاپرستی با ترس کم (از خداوند) و آرزوهای دراز و بی خبری همراه با لهو و لعب. عیسی فرمود: عشق شما به دنیا چگونه بود؟ گفت: مانند عشق کودک به مادرش. هنگامی که دنیا به سوی ما روی می آورد خوشحال می شدیم و مسرور، و هنگامی که پشت می کرد گریه می کردیم و محزون می شدیم. عیسی گفت: عبادت طاغوت شما چگونه بود؟ گفت: اطاعت از گنهکاران. گفت: پایان کار شما چگونه بود؟ عرض کرد: شب در نهایت عافیت و تندرستی بودیم، صبح در میان جهنم... .
در پایان عیسی به حواریون نگاه کرد و گفت: ای دوستان خدا، خوردن نان خشک با نمکی که آن را درست نساییده باشند و خوابیدن بر روی خاک، بسیار بهتر است هنگامی که توأم با عافیت در دنیا و آخرت باشی.[6]
شیوه مؤمنان راستین:
امام(علیه السلام) در این بخش به بیان حالات مؤمنانی می پردازد که به عکس دنیاپرستان، قناعت پیشه و ساده زیست هستند، می فرماید: «انسان مؤمن، تنها با چشم عبرت به دنیا می نگرد از مواهب آن به مقدار ضرورت بهره می گیرد و آهنگ دلربای آن را با بغض و دشمنی می شنود»; (وَ إِنَّما یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَی الدُّنْیَا بعَیْنِ الاِعْتِبَارِ، وَیَقْتَاتُ مِنْهَا ببَطْنِ الاِضْطِرَارِ، وَ یَسْمَعُ فِیهَا بأُذُنِ الْمَقْتِ وَالاِْبْغَاضِ).
«یقتات» از مادّه «قوت» به معنی بهره گیری از قوت دنیاست و «مقت» به معنی غضب و «ابغاض» به معنی خشم است. آری! مؤمنان راستین چشم عبرت بین دارند و گوشی که حقایق را می شنود و در برابر ندای شیطان و هوای نفس، بدبین و خشمگین اند آن ها بر اساس کفاف و عفاف زندگی می کنند و به اندازه نیاز از دنیا بهره می گیرند و خود را آلوده آنچه دنیاپرستان گرفتارش هستند، نمی کنند. درست است که آنچه امام(علیه السلام) درباره مؤمنان می فرماید به صورت جمله خبریه است ولی در واقع، منظور، امر کردن است یعنی شخص مؤمن باید به دیده عبرت به دنیا بنگرد و به مقدار ضرورت از آن قناعت کند و پیام دنیا و دنیاپرستان را با خشم بشنود.
مرحوم علامه مجلسی در جلد 22 بحارالانوار حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که مناسب این مقام است. امام (علیه السلام) می فرماید: سلمان فارسی از بازار آهنگران در کوفه عبور می کرد، جوانی را دید که ناگهان صیحه ای زد و به روی زمین افتاد، مردم اطراف او جمع شدند و هنگامی که سلمان را دیدند به او گفتند: ای بنده مقرب خدا! این جوان گرفتار بیماری صرع است چیزی در گوش او بخوان تا شفا یابد. سلمان نزدیک او شد جوان به هوش آمد و چشم باز کرد و به سلمان گفت: ای بنده خدا! آن گونه که این ها خیال می کنند من بیمار نیستم از کنار این آهنگران عبور می کردم که دیدم با پتک بر آهن می کوبند; به یاد این آیه شریفه افتادم که می فرماید: «(وَلَهُمْ مَّقَامِعُ مِنْ حَدید); و برای آنان گرزهایی از آهن (سوزان) است».[7] هنگامی که به یاد این آیه افتادم از ترس عذاب الهی هوش از سرم پرید، سلمان او را به عنوان برادر خویش برگزید و در قلبش شیرینی محبت الهی وارد شد و همچنان با او بود تا زمانی که آن جوان بیمار شد. سلمان به سراغ او آمد و در کنار بالینش نشست، جوان در حال جان دادن بود، سلمان به فرشته مرگ خطاب کرد و گفت: با این برادرم مدارا کن، فرشته مرگ به او گفت: ای بنده خدا من با همه مؤمنان مدارا می کنم.[8]
امیرمؤمنان(علیه السلام) در پایان می فرماید: «وضع دنیا به قدری ناپایدار است که هرگاه گفته شود فلان کس توانگر شد (دیری نمی پاید که) گفته می شود بی خیر و بی نوا گشت و هرگاه از فکر بقای او (در این جهان) شاد شوند (چیزی نمی گذرد که) خبر مرگ او آن ها را محزون می کند. این حال دنیای آنهاست و هنوز روزی که در آن غمگین و مأیوس شوند فرانرسیده است»; (إِنْ قِیلَ أَثْرَی قِیلَ أَکْدَی! وَ إِنْ فُرِحَ لَهُ بالْبَقَاءِ حُزنَ لَهُ بالْفَنَاءِ! هذَا وَلَمْ یَأْتِهِمْ «یَوْمٌ فِیهِ یُبْلِسُونَ»).
«اثری» به معنای توانگر شد از ماده «ثروت» گرفته شده است.
«اکدی» به معنای بخیل و فقیر و بی نوا گردید از ماده «کُدیة» (بر وزن حُجره) در اصل به معنای سختی و صلابت زمین است سپس آن را به افراد بخیل و گاه فقیر اطلاق کرده اند.
«یبلسون» از ماده «ابلاس» در اصل به معنای اندوه است و به معنای یأس و ناامیدی نیز به کار می رود.
امام(علیه السلام) در این بخش از کلام خود بی اعتباری و سرعت تغییر دنیا را بیان می فرماید و نشان می دهد که میان توانگری و فقر و همچنین زندگی و مرگ فاصله چندانی نیست; شب می خوابد و توانگر است، صبح برمی خیزد و فقیر، چراکه ثروت های او براثر حادثه ای بر باد رفته و ورشکست شده و به خاک سیاه نشسته است.
گاه در نهایت سلامت و شادابی زندگی می کند اما حوادث پیش بینی نشده ناگهان خرمن زندگی او را درو می کند و همه را متحیر می سازد.
قرآن مجید نیز ناپایداری دنیا را بارها به گیاهانی تشبیه می کند که در فصل بهار می رویند و سرسبز و خرم و پرطراوت اند اما چیزی نمی گذرد که خزان فرامی رسد و همگی خشکیده و زرد می شوند و تندباد خزان، آن ها را جدا کرده و به هر سو پراکنده می کند.[9]
تهامی، شاعر و ادیب نکته دان شیعه و شهید راه ولایت قصیده معروفی دارد که به مناسبت از دست دادن فرزند دلبندش سروده و از بهترین اشعار عرب در این زمینه است و با این شعر آغاز می شود:
حُکْمُ المَنِیَّةِ فِی البَرِیَّةِ جاری *** ما هذهِ الدُّنیا بدارِ قَرارِ
حکم مرگ در تمام انسان ها جاری است و این جهان جای قرار و ثبات نیست.
سپس می افزاید:
بَیْنا تَری الإنسانَ فیها مُخْبراً *** حتّی یُری خَبَراً مِن الأخبارِ
در حالی که انسان زنده است و از حوادث مختلف خبر می دهد ناگهان طومار زندگانی اش پیچیده می شود و خودش جزء اخبار می گردد[10]. [11]
پی نوشت:
[1]. حدید، آیه 20.
[2]. کافی، ج 2، ص 319، ح 15.
[3]. این واژه، هم با سکون قاف و هم با فتح قاف به عنوان مصدر به کار می رود.
[4]. این جمله کلمه ای در تقدیر دارد و در اصل «له هم یشغله...» است.
[5]. تاریخ طبری، بنا به نقل شرح نهج البلاغه مرحوم شوشتری (بهج الصباغه)، ج 11، ص 593.
[6]. کافی، ج 2، ص 318، ح 11.
[7]. حج، آیه 21 .
[8]. بحارالانوار، ج 22، ص 385، ح 26.
[9]. به آیات 24 سوره یونس و 45 سوره کهف مراجعه شود.
[10]. کسانی که می خواهند تمام این قصیده بسیار پرمعنا و سوزناک را مطالعه کنند می توانند به کتاب شهداء الفضیلة مرحوم علامه امینی یا الکنی و الالقاب مرحوم محدث قمی در شرح حال ابوالحسن تهامی مراجعه کنند.
[11]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در این جا گویا آمادگی برای بررسی اسناد این گفتار حکیمانه نداشته و مانند بعضی از کلمات قصار حواله به آخر کتاب خود می کند و همان طور که قبلا هم اشاره کرده ایم متأسّفانه موفق نمی شود به قول خود عمل کند و منابع ترک شده را در آخر کتاب بیاورد. ولی مرحوم ابن شعبه حرانی در تحف العقول این گفتار حکیمانه را از آغاز تا انتها با تفاوت های زیادی ذکر کرده و می دانیم که او قبل از مرحوم سید رضی می زیسته است. (تحف العقول، ص 221). مرحوم آمدی نیز در غررالحکم بعضی از قسمت های آن را با کمی تفاوت آورده است (غررالحکم، ح 2581) و دیلمی (متوفای 841) بخش هایی از آن را در کتاب اعلام الدین (ص 130) ذکر کرده است.