[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ نَظَرَ فِی عَیْب نَفْسهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْب غَیْرِهِ، وَ مَنْ رَضِیَ برِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَی مَا فَاتَهُ، وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بهِ، وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ، وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ، وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ، وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ؛ وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوب [غَیْرِهِ] النَّاس فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بعَیْنِهِ؛ وَ الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ، وَ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بالْیَسیرِ، وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ.[/hadith]

امام (ع) فرمود: (چهارده کلمه) «مَنْ نَظَرَ فِی عَیْب نَفْسهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْب غَیْرِهِ- وَ مَنْ رَضِیَ برِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَی مَا فَاتَهُ- وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بهِ- وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ- وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ- وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ- وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ- وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ- وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ- وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ- وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ- وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوب النَّاس فَأَنْکَرَهَا- ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسهِ فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بعَیْنِهِ- وَ الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ- وَ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذکْرِ الْمَوْتِ- رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بالْیَسیرِ- وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ- قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ»:

1-  هر کس به عیب خود بنگرد از عیب دیگران بازماند، از آن رو که عیب دیگران را به خاطر افتخار خود که او چنین عیبی را ندارد، بازگو می کند. پس اگر چنان عیبی را در خود ببیند، توجّه به کاستی خود، او را از پرداختن به کاستی دیگران و توجّه به آن، باز می دارد.

2-  هر که به روزی خدا داده راضی باشد، به آنچه از دست داده غم نمی خورد، توضیح آن که غم خوردن برای از دست رفته، برخاسته از نداشتن قناعت و عدم رضایت به روزی موجود است پس عدم لازم، مستلزم عدم ملزوم، یعنی غم خوردن برای از دست رفته است.

3-  هر کس شمشیر ستم برکشد با همان شمشیر کشته شود، کنایه از ستمکاری است بدیهی است که ستم باعث نابودی ستمکار است. این مطلب در چند جا گذشت.

4-  و هر کس در کارها خود را به زحمت اندازد، هلاک شود، یعنی کسی که به خود سختی و مشقّت دهد، خود را در معرض هلاکت قرار داده است.

5-  هر کس خود را در گردابهای دریای زندگی اندازد غرق شود. کلمه لجج را برای کارهای مهم مانند جنگها و تدبیر حکومتها، و لفظ غرق را برای هلاک شدن، استعاره آورده است.

6-  هر کس در جاهای بد قدم گذارد، متّهم شود، زیرا آن جاها محلّ تهمت و ورود به آن جاها از نشانه هایی است که باعث بدگمانی می شود، مانند معاشرت با بدکاران و امثال آن.

7-  و هر کس پر حرفی کند، خطایش زیاد باشد، زیرا قبلا گذشت که کمال عقل مستلزم کم حرفی است، بنا بر این پر حرفی مستلزم نقصان عقل است و نقصان عقل نیز مستلزم خطای زیاد و گفتار بدون اندیشه و تدبیر است.

8-  و هر کس زیاد مرتکب اشتباه شود، کم شرم باشد، زیرا دانستی که شرم همان چیزی است که بخوبی جلو انجام کارهایی را می گیرد که انجام و اقدام بر آنها -به دلیل پیامد ناروایشان- زشت است. و اقدام بر خطا وسیله پرحرفی با خودداری از آن امور و از جمله خود پرحرفی، منافات دارد.

9-  هر کس کم شرم باشد، پرهیزگاری اش اندک گردد. زیرا که پرهیزگاری عبارت است از پایبند بودن بر کارهای خوب و از مرز کارهای شایسته به ناشایستها تجاوز نکردن، و از جمله کارهای نیک شرم داشتن است. پس کم شرمی مستلزم کمی پرهیزگاری است. و بسا که ورع را به خودداری از محارم تفسیر کرده اند. و بدیهی است که کم شرمی نیز زمینه ای است برای ارتکاب کارهای حرام، و در نتیجه زمینه برای کم بودن ورع است، پس امام (ع) شی ء (ورع) را، جای زمینه شیء قرار داده و بدان نیز حکم کرده است.

10-  هر کس پرهیزگاری اش اندک باشد، دلش می میرد، یعنی چون فضیلت، باعث زنده بودن دل است، نبودن ورع و یا کمی آن را استعاره برای مردن دل آورده است، کلمه مردن به خاطر بی فایده بودن چنان دلی است. همان طوری که مرده از سود زندگی بی بهره می شود.

11-  و هر که دلش بمیرد وارد آتش دوزخ گردد، زیرا باعث انتقال انسان از آتش جهنّم به بهشت، همان آراسته شدن به فضیلت است، بنا بر این اگر دارای فضیلت نبود، وعده گاهش آتش دوزخ است. این عبارت به صورت قیاس مفصولی است و نتیجه آن این است که هر کس پر حرف باشد، وارد آتش دوزخ گردد. و این عبارت برای برحذر داشتن از پرحرفی آمده است.

12-  و هر کس به بدیهای مردم بنگرد و آنها را نپسندد، و بعد آنها را برای خود بخواهد و بپسندد، این شخص احمق است، و دلیل نادانی او آن است که این صفات را از دیگران بد دانستن مستلزم داشتن اندیشه صحیح و انجام ندادن آنهاست، و از طرفی خواستن و پسندیدن آنها برای خود، خلاف اندیشه درست و بیرون شدن از مصلحت اندیشی برای خویشتن است و این خود، نادانی و کاستی آشکار در عقل اوست. الف و لام در «الاحمق» افاده حصر در شخص مورد نظر دارد، و از آن رو با کلمه بعینه مورد تأکید قرار داده است.

13-  هر کس مرگ را زیاد یاد کند، به اندک دنیا دل خوش دارد. زیرا هدف از فزون خواهی بهره برداری و کامجویی از دنیاست و یاد مرگ، این کامجویی را در هم شکسته و تلخ می کند.

14-  و هر کس بداند که گفتارش برخاسته از رفتار اوست، جز در موارد لزوم، سخن اندک گوید، توضیح آن که آگاه بر این مطلب، چنین قیاسی را ترتیب می دهد: گفتار، خود عملی است، و هر عملی مورد مؤاخذه قرار می گیرد که چرا بیهوده بوده است، پس نتیجه می گیرد که گفتار اگر بی هدف باشد مورد مؤاخذه است، و این باعث می شود که بر سخن لازم بسنده کند.