[hadith]وَ قَالَ لَهُ بَعْضُ الْیَهُود مَا دَفَنْتُمْ نَبیَّکُمْ حَتَّی اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ، فَقَالَ (علیه السلام) لَهُ:
إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِیهِ، وَ لَکِنَّکُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُکُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّی قُلْتُمْ لِنَبیِّکُمْ "اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ، قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ".[/hadith]
السادسة بعد ثلاثمائة من حکمه علیه السّلام:
(306) و قال له علیه السّلام بعض الیهود: ما دفنتم نبیّکم حتّی اختلفتم فیه؟ فقال علیه السّلام له: إنّما اختلفنا عنه لا فیه، و لکنّکم ما جفّت أرجلکم من البحر حتّی قلتم لنبیّکم: «اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (138- الاعراف). (82538- 82500)
المعنی:
أجاب علیه السّلام الیهود بأنّ اختلافنا بعد نبیّنا فیما صدر عنه صلوات اللَّه علیه فی أمر الوصایة و لا اختلاف بیننا فی ما جاء به من التوحید، و لا فی نبوّته، و أما أنتم الیهود فقد اختلفتم فی حیاة موسی علیه السّلام فی أصل دعوته و هو التوحید و معرفة اللَّه تعالی فقلتم له: اجعل لنا صنما إلها نراه و نعبده فما أسوأ حالکم.
قال فی الشرح المعتزلی: و قد روی حدیث الیهودی علی وجه آخر، قیل:
قال یهودیّ لعلیّ علیه السّلام: اختلفتم بعد نبیّکم و لم یجفّ ماؤه؟- یعنی غسله صلّی اللَّه علیه و آله-
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج 21، ص: 405
فقال علیه السّلام: أنتم قلتم: اجعل لنا إلها کما لهم آلهة، و لما یجفّ ماؤکم.
الترجمة:
یکی از یهودیها بحضرتش عرض کرد: پیغمبر خود را بخاک نسپردید تا در باره او اختلاف کردید؟ در پاسخ فرمود: ما در باره او اختلاف نداریم در آنچه وصیت کرده اختلاف داریم ولی شما هنوز آب دریا از پایتان نخشکیده بود که در باره خدا بشک افتادید و به پیغمبر خود که زنده و برازنده بود گفتید «یک معبود برای ما مقرّر دار بمانند معبودی که این بت پرستان دارند و بپاسخ شما گفت: راستی که شماها مردم نادانی هستید».
یک یهودی گفت از راه عناد با علی آن سرور و میر عباد
دفن ناکرده پیمبر در خلاف او فتادید اندر ان فخر مناف
گفت اندر وی خلاف از ما مجو بر سر میراث او شد گفتگو
لیک خودتان چون ز دریا بر شدید تا هنوز از آب دریا تر بدید
از نبیّ خود طلب کردید بت از خدا برگشته و رو سوی بت
گفت موسی راستی ای قوم من جمله نادانید و اهل ریب و فن