[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): صِحَّةُ الْجَسَد، مِنْ قِلَّةِ الْحَسَد.[/hadith]
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص 48
صحّة الجسد، من قلّة الحسد. «صحت تن از کمی حسد است.»
یعنی کسی که اندک حسد می برد همواره از لحاظ بدن سلامت است و کسی که بسیار حسد می برد، اندوه حسد و همچشمی و خشمی که می خورد، او را بیمار می کند و مزاج بدن، پیرو احوال نفسی است.
مأمون می گفته است: هرگز به کسی رشک نبردم جز به ابودلف، آن هم برای این شعر که شاعری برای او سروده است: «جز این نیست که دنیا درگذشته و حال فقط ابو دلف است و هرگاه ابو دلف پشت کند و برود دنیا هم از پی او می رود.»
ابو الفرج اصفهانی می گوید: عبدوس پسر ابی دلف از قول پدرش نقل می کرد که می گفته است: مأمون به من گفت: ای قاسم تو همانی که علی بن جبله درباره تو چنین سروده است: «جز این نیست که دنیا ابو دلف است...» شتابان گفتم: ای امیر المؤمنین این شعر او در قبال شعر دیگری که سروده و گفته است: «ای ابادلف که از همه مردم دروغگوتری، جز از من که در ستایش تو دروغگوتر هستم»، چه اثری دارد. وانگهی بکر بن نطاح هم درباره من چنین سروده است: ای ابادلف فقیر واقعی کسی است که ریزش دست تو را امید و آرزو داشته باشد، در خانه ات را همواره بسته و پاسداری شده می بینم و چون آن را می گشایند درون آن خانه بینوایی است، گویی «طبل بلند بانگ در باطن هیچ» هستی.
ابو دلف می گفته است: چون برگشته بودم مأمون به اطرافیان خود گفته بود آفرین بر او باد که شعر نکوهش خود را حفظ کرده بود تا در حضور من از آن بهره مند گردد و آتش رشک و همچشمی را خاموش کند.