[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ، وَ الْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِیهِ، وَ الْعَفْوُ زَکَاةُ الظَّفَرِ، وَ السُّلُوُّ عِوَضُکَ مِمَّنْ غَدَرَ، وَ الِاسْتِشَارَةُ عَیْنُ الْهِدَایَةِ، وَ قَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَی برَأْیِهِ، وَ الصَّبْرُ یُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ، وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ، وَ أَشْرَفُ الْغِنَی تَرْکُ الْمُنَی، وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسیرٍ تَحْتَ [عِنْدَ] هَوَی أَمِیرٍ، وَ مِنَ التَّوْفِیقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ، وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ، وَ لَا تَأْمَنَنَّ مَلُولاً.[/hadith]

امام (ع) فرمود: سیزده کلمه «الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ- وَ الْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِیهِ- وَ الْعَفْوُ زَکَاةُ الظَّفَرِ- وَ السُّلُوُّ عِوَضُکَ مِمَّنْ غَدَرَ- وَ الِاسْتِشَارَةُ عَیْنُ الْهِدَایَةِ- وَ قَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَی برَأْیِهِ- وَ الصَّبْرُ یُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ- وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ- وَ أَشْرَفُ الْغِنَی تَرْکُ الْمُنَی- وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسیرٍ تَحْتَ هَوَی أَمِیرٍ- وَ مِنَ التَّوْفِیقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ- وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَ لَا تَأْمَنَنَّ مَلُولًا»:

1-  بخشش پاسدار آبروهاست. کلمه حارس (پاسدار) استعاره برای بخشش از آن رو آورده است که بخشندگی چون پاسداری، آبروی صاحبش را از ناسزا حفظ می کند.

2-  بردباری دهان بند نادان است. فدام چیزی است که یک نفر گبر، دهانش را با آن می بندد، آن لفظ را برای بردباری استعاره آورده است، از آن رو که شخص بردبار وقتی که در برابر نادان قرار می گیرد به جای مجازات او، سکوت اختیار می کند، و مانع از کار سفیهانه در باره خود می شود، این است که این عمل برای او به منزله دهان بند است.

3-  گذشت، زکات پیروزی است، لفظ زکات را برای گذشت از آن جهت استعاره آورده است، که آن فضیلتی است و در آخرت باعث اجر و ثواب است. و در این جهت پیروزی را مانند مالی در نظر گرفته که زکات بر آن تعلق گرفته است، و این وسیله وادار ساختن به گذشت است.

4-  دوری کردن از آدم بی وفا از جانب تو عوضی است نسبت به کسی که تو را فریفته است. و این عبارت نوعی دستور به دوری کردن از اندوه حاصل از فریبکاری کسی است که از او انتظار وفاداری بوده است، و با این مطلب -که این کار از طرف شخص به جای فریبکاری و عوض آن است و خوب عوضی است- امام (ع) ترغیب به دوری از دوست بی وفا نموده است.

5-  مشورت با دیگران عین هدایت است، مشورت با دیگران درخواست شایسته ترین نظرها در باره کار مورد نظر است و آن باعث رهنمود به آن کار می گردد، و امام (ع) مشورت را عین هدایت قرار داده است، برای تأکید این رابطه و وابستگی استواری که در بین این دو وجود دارد.

6-  کسی که تنها به رأی خود متکی باشد در مخاطره است، یعنی آن که مستبد الرّأی است در معرض نابودی است. زیرا این روش، احتمال خطا دارد که لازمه آن هلاکت و نابودی است. نظیر این مطلب در قبل گذشت.

7-  شکیبایی رویدادهای ناگوار را برطرف می کند، کلمه «مناضله» را برای صبر از آن جهت استعاره آورده است که صبر باعث دفع هلاکتی است که پی آمد بی تابی از گرفتاریهاست.

8-  بی تابی، از یاوران روزگار است. روزگار وسیله ای برای پیری و مرگ است. و بی تابی نیز وسیله و مقدمه ای برای پیری و مرگ است پس یاور و کمک روزگار است.

9-  بالاترین ثروت ترک آرزو است. زیرا برترین بی نیازی، بی نیازی نفس به وسیله کمالات نفسانی، یعنی حکمت و اخلاق پسندیده است، و این خود باعث ترک آرزوهای مادی است، و اگر نه، باید با آرزو جمع شود که خود لازمه نادانی است، چون آرزو داشتن، عبارت است از سرگرمی نفس به ناشایست، به جای عملی که شایسته اوست، و هم چنین زیاده روی در محبت به دنیا با صفات نکوهیده زیادی از قبیل: حرص، حسد، طمع و امثال اینهاست، و لازمه آن اجتماع ضدین یعنی فضیلت و رذیلت است.

10-  بسا خردی که زیر فرمان هوا و اسیر اوست. عقل یا توان غلبه بر نفس امّاره و منصرف کردن خود را از خواست خویشتن دارد و یا چون کشتی گیر در برابر آن می ایستد که در این صورت گاهی عقل غالب است و گاهی نفس، و یا عقل مغلوب هوای نفس است. نوع اوّل، عقلی است که مطیع خداوند و به امر خدا نیرومند است، و نوع دوم نیز از جهتی نظیر اوست. امّا نوع سوم عقلی است که خدا را نافرمانی کرده و فرمانبر نفس است و همچون اسیری در دست هوای نفس می باشد و این نوع، در عالم انسانها فراوان است، چون لذتهای محسوس بر خلاف لذّات عقلی، نقد و حاضر است، و برای همین است که امام (ع) از این نوع عقل خبر داده است.

11-  از جمله اسباب توفیق اندوختن تجربه است، یعنی پایبندی و ادامه تجربه به خاطر استفاده از آن، بدیهی است که اندوختن تجربه از توفیقات الهی است، یعنی خداوند ابزار تجربه را برای بنده فراهم می سازد و چنین مقدّر می کند تا او با تجربه بار آید.

12-  محبّت، خویشاوندی سودمند است، چون قرابت اسم مصدر از ریشه قرب است و قرب یا اصلی است مانند خویشاوندی نسبی و یا بهره ای است اکتسابی مانند قرب دوستی و محبّت.

13-  نباید از کسی که از تو رنجیده است ایمن باشی. زیرا شخص رنجیده را رنجیدگی اش از پایداری بر دوستی، پیمان، رازداری و نظایر اینها منصرف می کند، پس دوراندیشی ایجاب می کند که انسان، در چنین شرایطی از اینها ایمن نباشد.