[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ، فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ.[/hadith]
راه تحصیل بردباری:
امام(علیه السلام) در این کلام نورانی که در واقع تکمیلی است برای کلام حکیمانه گذشته اشاره به نکته دیگری درباره حلم و بردباری می کند و می فرماید: «اگر حلیم و بردبار نیستی خود را به بردباری وادار کن (و همانند حلیمان عمل نما) زیرا کمتر شده است کسی خود را شبیه قومی کند و سرانجام از آنان نشود»; (إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ; فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بقَوْم إِلاَّ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ).
کلام حکیمانه پیشین درباره بعضی از آثار مهم حلم بود و امام(علیه السلام) در این کلام، راه رسیدن به این خلق از اخلاق فضیله را بیان می کند که چون افرادی دارای این صفت نیستند خود را وادار به آن کنند; مثلاً حادثه خشم آوری واقع می شود و انسان عصبانی می گردد و از درون می جوشد و می خروشد; ولی خودش را کنترل کند و قیافه ای همچون حلیمان و بردباران به خود بگیرد. این کار در نخستین بار ممکن است بسیار مشکل باشد ولی هرچه تکرار شود آسان تر می گردد تا زمانی که انسان به آن عادت می کند و تبدیل به حالت و سپس تبدیل به ملکه می شود. البته تمام صفات فضیله را می توان از این راه به دست آورد; مثلاً علمای اخلاق درباره افراد جبان و ترسو می گویند: خود را در میدان های ترسناک وارد کند و شجاعت را بر خویش تحمیل نماید. پس از مدتی عادت می کند و ملکه شجاعت در او پیدا می شود. جمله «قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بقَوْم» نیز دلیل بر این کلیت و عمومیت است و در واقع امام(علیه السلام) آن را به عنوان درسی فراگیر در مسیر تحصیل فضایل تعلیم داده است و این همان چیزی است که نه تنها علمای اخلاق، بلکه روانشناسان نیز بر آن اصرار دارند و آن را یکی از طرق رفع نقایص روانی می شمارند.
راه دیگر برای تحصیل این صفت مهم اخلاقی، مطالعه حالات علما و پیشوایان بزرگ مخصوصاً رسول اکرم و ائمه معصومین(علیهم السلام) است که آنها چقدر در برابر افراد جسور حلیم و بردبار بوده اند. در حدیثی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده می خوانیم که روزی مرد عربی خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد و (بدون مقدمه) عبای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) را گرفت و به گردن پیامبر(صلی الله علیه وآله) انداخت و به شدت کشید به گونه ای که اثر آن روی گردن مبارک حضرت آشکار شد. سپس گفت: ای محمد! از آن مال خدا که نزد توست چیزی به من بده. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نگاهی به او کرد و خندید (اشاره به این که اگر مالی می خواهی راه آن این کار نیست) سپس دستور داد چیزی به او بخشیدند (و از خود هیچ عکس العمل خشنی در برابر او ظاهر نساخت) و این نشانه حلم فوق العاده آن حضرت است.(1)
در حدیث دیگری که در مکارم الاخلاق آمده می خوانیم که گاهی کودکان را خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) می آوردند تا برای آنها دعا کند و مبارک باشند و یا نامی برای آنها انتخاب کند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) کودک را می گرفت و در دامان خود برای احترام به خانواده اش می گذاشت و چه بسا کودک دامان پیامبر(صلی الله علیه وآله) را تَر می کرد. بعضی از حاضران فریاد می کشیدند، حضرت می فرمود: آرام باشید مانع وی نشوید، او را آزاد می گذاشت تا بولش تمام شود. سپس به او دعا می فرمود یا نامگذاری می کرد. این کار سبب خوشحالی خانواده کودک می شد و احساس می کردند پیامبر(صلی الله علیه وآله) به هیچ وجه از ماجرای کودکشان ناراحت نشده است. هنگامی که باز می گشتند پیامبر(صلی الله علیه وآله) لباس و بدن خود را می شست.(2)
از جمله در حدیثی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی آورده است ذیل بابی که به عنوان «الحلم» عنوان کرده است می خوانیم: امام صادق(علیه السلام) خدمتکاری داشت که او را به دنبال کاری فرستاد ولی مدتی گذشت و نیامد. امام(علیه السلام) در جستجوی وی برآمد دید در گوشه ای خوابیده است. امام(علیه السلام) بالای سرش نشست و او را باد می زد تا زمانی که بیدار شد. در آن هنگام امام(علیه السلام) به او فرمود: «یا فُلانَ وَاللهِ ما ذلِکَ لَکَ تَنامُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ لَکَ اللَّیْلُ وَلَنا مِنْکَ النَّهارُ; ای غلام! به خدا سوگند این سزاوار تو نیست. هم شب را می خوابی هم روز را. شب برای تو باشد و روز برای ما».(3)
مرحوم مفید در کتاب مجالس خود از جابر نقل می کند که امیرمؤمنان(علیه السلام) شنید مردی «قنبر» را دشنام می دهد و «قنبر» می خواهد به او پاسخ دهد. امام(علیه السلام) او را صدا زد فرمود: «مَهْلاً یا قَنْبَر دَعِ الشّاتِمَةَ مُهاناً تَرْض الرَّحْمانَ وَتَسْخَطُ الشَّیْطانَ وَتُعاقِبُ عَدُوَّکَ; قنبر آرام باش. دشنام دهنده را رها کن که سبب خشنودی خدا و خشم شیطان می شود و این مجازاتی است برای دشمن تو». سپس افزود: «فَوَالَّذی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ ما أرْضَی الْمُؤْمِنُ رَبَّهُ بمِثْل الْحِلْمِ وَلا أسْخَطَ الشَّیْطانَ بمِثْلِ الصَّمْتِ وَلا عُوقِبَ الاْحْمَقُ بمِثْلِ السُّکُوتِ عَنْهُ; به خدایی که دانه را در زمین می شکافد و انسان را می آفریند سوگند هرگز انسان با ایمانی پروردگارش را به چیزی مانند حلم و بردباری خشنود نکرده است و شیطان را به مانند سکوت (در این گونه موارد) خشمگین نساخته و احمق را همانند خاموشی در برابرش مجازات ننموده است».(4)
این سخن را با کلامی از شریف رضی در کتاب خصائص الائمة پایان می دهیم او در آن کتاب کلام حکیمانه فوق را با اضافه ای روشن گر آورده و چنین نقل کرده است: «أفْضَلُ رِداء یُرْتَدی بهِ الْحِلْمُ فَإنْ لَمْ تَکُنْ حَلیماً...;(5) برترین لباس لباس حلم است و اگر حلیم نیستی خود را مشابه حلیمان کن...».(6)
پی نوشت:
(1). صحیح مسلم، ج 3، ص 103 ; بحارالانوار، ج 16، ص 230.
(2). مکام الاخلاق، ص 25.
(3). کافی، ج 2، ص 112، ح 7.
(4). امالی مفید، ص 118 .
(5). خصائص الأئمّه، ص 115 .
(6). سند گفتار حکیمانه: نویسنده مصادر می گوید: مرحوم دیلمی این جمله را با اضافاتی در کتاب اعلام الدین فی صفات المؤمنین آورده است و نامبرده هرچند بعد از مرحوم سید رضی می زیسته اما اختلاف در نقل نشان می دهد که از مصادر دیگری آن را اخذ کرده است. مرحوم کلینی که قبل از مرحوم سید رضی می زیسته این جمله را از امام صادق(علیه السلام) به این صورت نقل کرده است: «إذا لَمْ تَکُنْ حَلیماً فَتَحَلَّم» و با توجه به اتحاد مضمون و این که همه آنها از امامان معصوم گرفته شده و آنها نور واحدی هستند تفاوتی احساس نمی شود. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 169)