[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بمَا جُعِلَ فِیهِ، إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ یَتَّسعُ بهِ.[/hadith]
وسعت پیمانه علم:
امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به نکته مهمی درباره اهمیت علم و دانش اشاره می کند و می فرماید: «هر ظرفی بر اثر قرار دادن چیزی در آن از وسعتش کاسته می شود مگر پیمانه علم که هرقدر از دانش در آن جای گیرد وسعتش افزون می گردد!»; (کُلُّ وِعَاء یَضِیقُ بمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ یَتَّسعُ بهِ).
این نکته بسیار دقیقی است که امام(علیه السلام) به آن اشاره فرموده است. حقیقت این است که در «وعاء» (ظرف) مادی گنجایش محدودی وجود دارد که اگر چیزی در آن قرار دهند تدریجاً محدود و سرانجام پر می شود به گونه ای که قابل قرار دادن چیز دیگری در آن نیست; ولی روح و فکر و قوه عاقله انسان کاملاً با آن متفاوت است; هرقدر علوم تازه در آن قرار دهند گویی گنجایش بیشتری پیدا می کند هر علمی سرچشمه علم دیگری می شود و هر تجربه ای تجربه دیگری با خود می آورد وبه یک معنا تا بی نهایت پیش می رود و این دلیل اهمیت فوق العاده آن و اشاره است به این که ما از فراگیری علوم هرگز خسته نشویم که واقعاً خسته کننده نیست، بلکه نشاط آور و روح پرور است. هنگامی که انسان می بیند در کنار نهالی که از یک مسئله علمی در سرزمین مغز خود کاشته نهال های دیگری جوانه می زند و می روید و اطراف خود را پر گل می کند، قطعاً به شوق و نشاط می آید. حتی مغزهای کامپیوتری که در عصر و زمان ما به وجود آمده و بعضی از روی ناآگاهی گمان می برند می تواند روزی جانشین مغز انسان شود هر کدام ظرفیت محدودی دارند که وقتی اشباع شد مطلب تازه ای را نمی پذیرد در حالی که روح آدمی چنین نیست و بسیارند دانشمندان بزرگی که تا آخرین لحظه های عمر در تکاپوی علم و دانش بوده و هر روز حتی در واپسین ساعات عمر حقیقت تازه ای را کشف می کردند.
از جمله کسانی که به این حقیقت در شرح کلام حکیمانه بالا اشاره کرده ابن ابی الحدید معتزلی است که در شرح نهج البلاغه خود چنین می گوید: «در ذیل این کلام سرّ عظیمی نهفته شده و رمزی است به معنای شریف پیچیده ای که طرفداران نفس ناطقه (روح مجرد) از این راه دلیل برای اثبات عقیده خود گرفته اند نتیجه آن این است که قوای جسمانی بر اثر تکرار افعال خسته و ناتوان می شوند; مثلاً هرگاه با چشم های خود پیوسته صحنه هایی را ببینیم چشم خسته می شود و اگر باز هم ادامه دهیم ممکن است چشم صدمه ببیند. همچنین است گوش انسان از شنیدن صداهای مکرر به زحمت می افتد (و خسته و ناتوان می گردد) و چنین است سایر قوای جسمانی; ولی وقتی به قوه عاقله می رسیم می بینیم قضیه برعکس است، چرا که هر گاه معقولات بیشتری به این قوه وارد گردد، نیرو و توان و وسعت و انبساط آن بیشتر می شود و آمادگی برای درک مسائل جدیدی غیر از آنچه قبلاً دریافته پیدا می کند و در حقیقت تکرار معقولات شمشیر آن را تیزتر کرده و زنگار آن را می زداید و به همین دلیل می توان گفت: قوای جسمانی همه مادی هستند; اما قوه عاقله مجرد است و ماورای مادیات».(1) یکی از بخش های قوه عاقله، حافظه انسان است که همه چیز را در خود حفظ می کند در حالی که قوای مادی این چنین نیست.
این کلام حکیمانه پیام های متعددی دارد از جمله این که انسان هرگز نباید از فراگیری علم و دانش خسته شود یا گمان کند به مرحله نهایی علم و دانش رسیده است. بداند به سمتی حرکت می کند که هر قدر جلوتر می رود وسیع تر می شود.
در حدیث معروفی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: «مَنْهُومانِ لا یَشْبَعُ طالِبُهُما طالِبُ الْعِلْمِ وَطالِبُ الدُّنْیا; دو گروه گرسنه اند و هرگز سیر نمی شوند: طالبان عمل و طالبان دنیا».(2)
به همین دلیل تحصیل علم در اسلام از جهات مختلف نامحدود است: از نظر مدت حدیث معروف از پیامبر(صلی الله علیه وآله) است که فرمود: «أُطْلُبُ الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْد إِلَی اللَّحْد; از گهواره تا گور دانش بجوی» گرچه آن را در جوامع حدیثی نیافتیم.
از نظر مکان در حدیث دیگری می خوانیم: «أُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بالصّینِ; به دنبال علم و دانش بروید هرچند در سرزمین چین باشد».(3)
از نظر مقدار کوشش در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «أُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بخَوْضِ اللُّجَجِ وَسَفْکِ الْمُهَجِ; در طلب دانش باشید هرچند برای تحصیل آن در دریاها فرو روید و خون خود را فدا کنید».(4)
از نظر استاد در حدیث دیگری می خوانیم: «الْحِکْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ یَأْخُذُها حَیْثُ وَجَدَها; علم و دانش گمشده فرد با ایمان است، نزد هر کس باشد گمشده خود را مطالبه می کند».(5)
این سخن را با حدیثی که از امیرمؤمنان(علیه السلام) در غررالحکم آمده است پایان می دهیم: «اَلْعالِمُ مَنْ لا یَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ وَ لا یَتَشَبَّعُ بهِ;(6) عالم و دانشمند کسی است که هرگز از علم و دانش سیر نمی شود و اظهار سیری نیز می کند».(7)
پی نوشت:
(1). شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 19، ص 25 .
(2). بحارالانوار، ج 1، ص 183 .
(3). وسائل الشیعه، ج 27، ص 27 (با توجه به این که در آن زمان آخرین نقطه آباد شناخته شده دنیا چین بود).
(4). بحارالانوار، ج 75، ص 277 .
(5). عوالی اللئالی، ج 4، ص 81 .
(6). غررالحکم، ح 75 .
(7). سند گفتار حکیمانه: در مصادر نهج البلاغه، تنها به روایت آمدی در غررالحکم اشاره کرده. (که البته با تفاوت مختصری آن را آورده است). (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 168). اضافه بر این «لیثی» از علمای قرن ششم نیز آن را با تفاوت در کتاب خود به نام عیون الحکم و المواعظ، ص 376 آورده است.