[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْقُلُوب شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ.[/hadith]

امام (ع) فرمود: «إِنَّ لِلْقُلُوب شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً- فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا- فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ»:

مقصود امام (ع) از اقبال مایل بودن و از ادبار بی میلی به دلیل افسردگی و امثال آن است. امام (ع) دستور داده است تا نفوس را در راه شایسته از نظر فکر و اندیشه به کار ببرند، و موقع تمایل و علاقه به کاری از آنها استفاده کنند، زیرا این استفاده به موقع باعث نشاط قوای نفسانی و کمک و همکاری با نفس می گردد. و از واداشتن نفوس بر کاری با نفرت و بی میلی از آن به وسیله قیاس مضمری نهی کرده است که صغرای آن جمله «فانّ القلب إذا اکره عمی»، است. یعنی وادار ساختن نفس به اندیشه در باره چیزی، موقعی که به دلیل خستگی یا ناتوانی و امثال آن، نفرت از آن دارد، باعث فزونی ناراحتی و نفرت می گردد، و در برابرش مانعی از وهم و خیال به وجود می آید نمی گذارد آنچه را که اندیشیده است و باید درک کند، دریابد، هر چند که واضح و روشن باشد گویی کور است. و از این رو صفت اعمی را برای نفس استعاره آورده است. امّا کبرای مقدّر آن نیز چنین است: و هر که نابینائی اش به دلیل اجبار بر کاری باشد مجبور ساختنش روا نیست.