[hadith]وَ قَالَ (علیه السلام): لَا خَیْرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ، کَمَا أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی الْقَوْلِ بالْجَهْلِ.[/hadith]

کجا خاموش باش و کجا سخن بگو:

امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه اشاره به موارد لزوم سکوت و موارد سخن گفتن کرده می فرماید: «خاموش ماندن از گفتار حکمت آمیز فایده ای ندارد، همان گونه که سخن گفتن نابخردانه»; (لاَ خَیْرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ; کَمَا أَنَّهُ لاَ خَیْرَ فِی الْقَوْلِ بالْجَهْلِ).

سکوت بهتر است یا سخن گفتن؟ دانشمندان در این باره بحث های مختلفی کرده اند; گروهی خطرات سخن گفتن و گناهان کبیره و عظیمه ناشی از آن را در نظر گرفته و دستور به سکوت داده اند. عده ای فواید عظیمی را که در سخن گفتن است در نظر گرفته و سخن گفتن را توصیه می کنند ولی حق مطلب همان است که امام(علیه السلام) فرمود. آنجا که انسان، حکیمانه و عاقلانه سخن بگوید فضیلت است و ترک آن رذیلت و آنجا که انسان جاهلانه و نابخردانه سخن بگوید رذیلت است و ترک آن فضیلت.

به همین دلیل هم روایات زیادی در مدح سکوت وارد شده و هم احادیث فراوانی در فضیلت کلام; از جمله از امام سجاد علی بن الحسین(علیه السلام) سؤال شد که سخن گفتن افضل است یا سکوت؟ فرمود: «لِکُلِّ واحِد مِنْهُما آفاتٌ فَإذا سَلِما مِنَ الاْفاتِ فَالْکَلامُ أفْضَلُ مِنَ السُّکُوتِ; هر کدام از این دو آفاتی دارد هرگاه از آفات سالم باشند سخن گفتن از سکوت افضل است» عرض کردند: ای پسر رسول خدا چگونه است (که سخن گفتن افضل باشد)؟ امام(علیه السلام) فرمود: «لاِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ ما بَعَثَ الاْنْبیاءُ وَالاَْوْلِیاءُ بالسُّکُوتِ إنَّما بَعَثَهُمْ بالْکَلامِ; خداوند پیامبران و اوصیای آنها را به سکوت مبعوث نکرد، بلکه مبعوث کرد تا با مردم سخن بگویند (و پیام خدا را به آنها برسانند)». حضرت در پایان این حدیث به نکته جالبی اشاره کرده فرمود: «إنّکَ تَصِفُ فَضْلَ السُّکُوتِ بالْکَلامِ وَلَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْکَلامِ بالسُّکُوتِ; حتی هنگامی که می خواهی فضیلت سکوت را بیان کنی با کلام بیان می کنی و هرگز فضیلت کلام را با سکوت بیان نخواهی کرد».(1)

در حدیث دیگری از امام صادق از پدرانش از امیرمؤمنان علی(علیهم السلام) چنین آمده است: «جُمِعَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فی ثَلاثِ خِصال النَّظَرِ وَالسُّکُوتِ وَالْکَلامِ فَکُلُّ نَظَر لَیْسَ فیهِ اعْتِبارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَکُلُّ سُکُوت لَیْسَ فیهِ فِکْرٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ وَکُلُّ کَلام لَیْسَ فیهِ ذکْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ; تمام نیکی ها در سه خصلت جمع شده است: نگاه کردن و سکوت و سخن گفتن. هر نگاهی که در آن عبرت نباشد سهو و بیهوده است و هر سکوتی که در آن فکر نباشد غفلت و بی خبری است و هر کلامی که در آن یاد خدا نباشد لغو است». و در پایان اضافه فرمود: «فَطُوبی لِمَنْ کانَ نَظَرُهُ عَبَراً وَسُکُوتُهُ فِکْراً وَکَلامُهُ ذکْراً; خوشا به حال کسانی که نگاهشان عبرت، سکوتشان فکر و کلامشان ذکر باشد».(2)

نتیجه این که سکوت و کلام نیز مانند سایر اعمال انسان هستند که اگر در حد اعتدال و شرایط لازم باشند فضیلت و اگر خارج از این حد گردند رذیلت و این با تفاوت اشخاص و مجالس و مطالب و موضوعات متفاوت است و هر کس می تواند با دقت فضیلت را از رذیلت در اینجا دریابد; به یقین سکوت از امر به معروف و نهی از منکر و از حکم به حق و از شهادت عادلانه و از اندرز و نصیحت های مخلصانه و از مشورت خردمندانه جزء رذایل و یا از گناهان کبیره است; ولی سخن گفتن به دروغ، غیبت، تهمت، اهانت، امر به منکر و نهی از معروف، شهادت به باطل و فضول کلام (سخنان بیجا و بی معنا) جزء رذایل اخلاقی یا از گناهان کبیره به شمار می آید.

تعبیر به «حکم» در کلام امام(علیه السلام) تنها به معنای قضاوت کردن در محاکم قضایی یا فتوای به حلال و حرام آن گونه که بعضی از شارحان پنداشته اند، نیست بلکه هر سخن حکیمانه و خردمندانه ای را فرا می گیرد، زیرا نقطه مقابل آن در همین کلام «جهل» ذکر شده است.

قرآن مجید نیز کراراً به مسئله تکلم به حق اشاره کرده و اهل کتاب را بر کتمان حق و سکوت سرزنش می کند; از جمله می فرماید: «(وَإِذْ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاس وَلاَ تَکْتُمُونَهُ); (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خدا، از کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، پیمانی گرفت که حتماً آن را برای مردم آشکار سازید و کتمان نکنید!».(3)

بحث مشروحی در کتاب اخلاق در قرآن در زمینه سکوت و کلام داشته ایم(4). (5)


پی نوشت:

(1). بحارالانوار، ج 68، ص 274.

(2). همان، ص 275.

(3). آل عمران، آیه 187.

(4). ر.ک: اخلاق در قرآن، ج 1، ص 304.

(5). سند گفتار حکیمانه: این کلام حکیمانه در ضمن خطبة الوسیلة آمده است. همان خطبه ای که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) پس از هفت روز از رحلت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) در مدینه قرائت کرد و مسائل بسیار مهمی را در آن به مردم گوشزد فرمود و پس از اندرزهای حکیمانه شواهد اندرزهای خود را بیان کرد. (کافی، ج 8، ص 18) در تحف العقول نیز همین کلام حکمت آمیز نقل شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 147). در انساب الاشراف بلاذری که قبل از سید رضی می زیسته این حدیث آمده است. (انساب الاشراف، ص 114، ح 55). جالب توجه این که مرحوم سید رضی عین این سخن را بدون هیچ گونه تفاوت در حکمت 471 آورده است و این نشان می دهد که گاه بر اثر اشتغالات و گرفتاری ها فاصله زمانی زیادی در میان جمع آوری و نگارش این حکمت ها رخ می داده به گونه ای که مرحوم سید رضی فراموش می کرده که این جمله را قبلاً نوشته است.