کتاب : کلیات سعدی

قالب شعر : قصیده

وزن : مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حیّ توانا

اکبر و اعظم، خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از درِ بخشندگیّ و بنده‌نوازی

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

قسمت خود می‌خورند مُنعم و درویش

روزی خود می‌برند پشّه و عنقا

حاجت موری به علم غیب بداند

در بُن چاهی به زیر صخرۀ صمّا...

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق

از همه عالم نهان و بر همه پیدا

پرتو نور سرادقات جلالش

از عظمت ماورای فکرت دانا...

هر که نداند سپاس نعمت امروز

حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

بارخدایا مهیمنیّ و مدبّر

وز همه عیبی مقدسی و مبرّا

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن

با همه کرّوبیان عالم بالا

«سعدی» از آن‌جا که فهم اوست سخن گفت

ور نه کمال تو، وَهم کی رسد آن‌جا؟