السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْد اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیِّد الْوَصِیِّینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بفِنَائِکَ
یکی از مصائبی که دل حجه بن الحسن را سوزانده، مصیبت وداع جدش ابی عبدالله است. وقتی راهی میدان شد، دید صدای آشنا میآید: یا أباعبداللّه! کلّ یوم عاشورا، کلّ أرض کربلا، مهلًا مهلا، یا ابن الزّهرا.
شه ز شوق دوست در تاب و تب است
این که راهش را گرفته زینب است
در دو دست آن بتول عالمین
بند اسب و رشته قلب حسین
بر کشید آنی جهانی سوزد جگر
کی فلک فرش رهم آهسته تر
ای شتابان بیشتر از آفتاب
روز زینب شام شد کم کن جدال
حسین من ای برادر تو میرانی فرس
صبر کن آخر فتادم از نفس
من نگویم بازگرد سوی حرم
لیک گویم صبر کن من خواهرم
بس که سوز از قلب دل ساز کرد
چشم هر چشمی به سویش باز کرد
ای فراتم اشک دامن دامنت
ای مرا سوزانده مهلا مهلنت
صبر کن خواهر به جان مادرت
محملت را با سر خود می برم
آنکه از من جان نثاری خواسته
از تو صبر و بردباری خواسته
جز به صبر این ره نیارد خاتمه
صبر کن ای پای تا سر فاطمه
جز به ذات لامکان تمکین مکن
هر چه دیدی صبر کن نفرین نکن
صبر کن در خود سیلی دخترم
این بود میراث زهرا مادرم
ای پناه دین و مشتی بی پناه
وعده دیدار ما در قتلگاه
ای کرده ترک جان و سر
از سوی جانان ره سپر
آهسته رو آهسته تر
تند از چه میرانی فرس
افتادم آخر از نفس
آهسته رو آهسته تر
اینک سه ساله دخترت
آید به دنبال سرت
بنشین و بنشانش به بر
آهسته رو آهسته تر
من سد راهت نیستم
لکن نگه کن کیستم؟
آرام از پیشم گذر
آهسته رو آهسته تر
سخنران حجت الاسلام میرباقری