قال مولانا حسن بن علی سلام الله علیه: »اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یطْلُبُکَ وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یوْمِکَ الَّذی لَمْ یأْتِ عَلَی یوْمِکَ الَّذی أَنْتَ فِیهِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَا تَکْسبُ مِنَ الْمَالِ شَیئاً فَوْقَ قُوتِکَ إِلَّا کُنْتَ فِیهِ خَازناً لِغَیرِک وَ إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بلَا عَشیرَةٍ وَ هَیبَةً بلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللَّهِ إِلَی عِزِّ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخر الامر گل کـــــــوزه گـران خـواهی شد حـالیا فـکـر صـبو کـن که از بـاده کـــنی
گر از آن آدمیانی که بـهشتت هوس اســــت عـیـش بـا آدمـی چـنـد پـری زاده کــــنی
خاطـرت کی رقم فــــــــیض پذیرد هـیهـات مـگر از نـقـش پـراکـنده ورق ساده کــنی
تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گـــــزاف مگـر اسـبـاب بـزرگـی هـمه آمـاده کنــی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنـــــــان گـر نـگـاهی سـوی فرهاد دل افتاده کــنی
کار خود گر به خدا باز گذاری حافـــــــــظ ای بـسـا عـشق که با بـخت خدا داده کـنی
o برکات ذکر صلوات
منشاء خیلی از فسادها، نفاق و دورویی است. پیغمبر خدا سلام الله علیه و اله می فرماید: صلوات بر محمد و آل محمد نفاق را از بین می برد. «الصَّلَاةُ عَلَی وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِی تَذْهَبُ بالنِّفَاقِ» حضرت توصیه می فرمایند: «ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بالصَّلَاةِ عَلَی فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بالنِّفَاقِ» می فرماید: موقع صلوات صدایتان را بلند کنید، بلند صلوات فرستادن موجب از بین رفتن نفاق می شود.
o مظلومین امام حسن علیه السلام
در میان پنج تن کمتر نامی از امام مجتبی سلام الله علیه برده می شود. امام حسن مجتبی سلام الله علیه شخصیتی است که آقا اباعبدالله سلام الله علیه فرمودند: «وَ أَخِی خَیرٌ مِنِّی» برادرم از من بهتر است. همه عالم برای غربت و مظلومیت امام حسین سلام الله علیه گریه می کنند، اما خود امام حسین سلام الله علیه برای غربت و مظلومی برادرش اشک می ریخت. پیامبر فرمود: فرزندم امام حسن سلام الله علیه هدیه ای از پروردگار عالمیان است. حضرت خیلی مجهول القدر است.
یک شخصی بنام جنادة بن ابی امیه در موقعی که سم بدن حضرت را گرفته بود، برای عیادت امام حسن مجتبی سلام الله علیه آمد. جنادة نقل می کند: وقتی که حضرت آن حالت انقلاب به ایشان دست داد، من حس کردم که دیگر لحظات آخر است. و آقا ممکن است از دنیا بروند. به حضرت عرض کردم: آقا جان من را موعظه ای بفرمایید. حضرت فرمود: «اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ» در حساس ترین و سخت ترین موارد هم امامان ما دست از موعظه و نصیحت و دلسوزی و خیرخواهی برنمی داشتند.
«و المستقرین فی امر الله و التامین فی محبة الله» امام هادی علیه السلام خطیب اهل الجنه است. امیرالمومنین علیه السلام مسئولیت تزویج افراد در بهشت را دارد.همسرهایی که می خواهند پیوند پیدا کنند، در دنیا قر و قاطی است. یعنی ممکن است حضرت آسیه همسر فرعون بشود. جعده همسر امام حسن علیه السلام بشود. اما در آخرت این طور نیست. در آنجا «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیبات»(النور/26)
ذره ذره آن چه در ارض و سماست جنس خود را هم چو کاه و کهرباست
نــوریان مـــــر نــوریان را جاذبند نــاریان مـــر نــاریـان را طــالـبـنـد
در عالم بعد از این، دیگر هر کسی با هم افق خودش و هم سنخ خودش دم خور می شود. بیاییم یک فکری به حال خودمان بکنیم. آنجا جای مسابقه است آنجا جای مسارعه و سرعت است. ما آنجا در کدام رده قرار می گیریم؟
o رسیدن به درجات بهشت
یکی از بزرگان می فرمود: فقط همتمان این نباشد که از جهنم بگذریم. البته همین هم خیلی مهم است. حالا گیرم از جهنم رد شدیم. بهشت درجات متفاوتی دارد. در یک روایتی داریم: درجه اول تا دوم بهشت از زمین تا آسمان فاصله است. آن وقت ببین از مرحله اول تا صدم چقدر تفاوت است. نکند آن پایین ها ما را جا بدهند که از جمال چهارده معصوم علیهم السلام محروم بشویم. از انبیاء و اولیا فاصله داشته باشیم. چون سنخیت معیار است.
در بهشت یک کسی را می گذراند که بخورد و بیاشامد و جای خوب هم به او می دهند عذاب هم ندارد. اما آن کسی که به ملاقات خدا می رود، آن کسی که می رود دور امام حسین علیه السلام حلقه می زند. مثلا اصحاب امام حسین علیه السلام که ما همه به آنها سلام می دهیم. «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین» این ها با هم هستند. اصحاب امام حسین علیه السلام کسانی هستند که دور امام حسین علیه السلام حلقه زدند. محو جمال دل ربای امام حسین علیه السلام هستند. در روایت داریم: آن قدر محو جمال آقا هستند که این ها به حور العین توجه نمی کنند. «اللهم إنی أسألک من نورک بأنوره و کل نورک» یعنی به درجه پایین توجه نکنید، همه آیات خدا جلوه های خداست. «اللهم انی أسألک من آیاتک بأکرمها و کل آیاتک کریمه» همه نشانه های خدا بزرگ، همه ذرات عالم، آثار ظهور لا اله اله الله است. نشان از قدرت و علم و حیات حق تعالی است. در همه چیز همیشه دنبال بهترین و خدا پسندانه ترین باشیم.
o مسابقه برای مغفرت خداوند
محل سبقت را خدا معین کرده «سابقُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(الحدید/21) همیشه انسان دلش می خواهد از دیگران جلو بزند. اما باید این غریزه و فطرت را در جایی که برای آن آفریده شده است به کار برد. مسابقه در آمرزش خدا، در مغفرت خدا، مسابقه در کارهای خیر است. «فَاسْتَبقُوا الْخَیرات» (البقره /148) در خوبی-ها باید کاری کنیم از همه جلو بزنیم.
«وَجَنَّةٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(الحدید/21) واقعا بشر گاهی چقدر غفلت او را می گیرد. آخرتی که انسان جاودانه باید باشد، همه اش به فکر خوراک و پوشاک و مسکن دنیاست. خانه ما جای دیگر است. این جا یک گذرگاهی است. بیشترش را هم رد شده ایم، آخرهایش مانده است. دیگر چند صباحی عن قریب است که از ما اثری باقی نیست. می بریخت و شیشه شکست و ساقی نیست. این سفره عمرمان جمع می شود. ولی خوشا به حال کسی که خودش را لایق رحمت و مرحمت و آمرزش خداوند قرار بدهد.
o معیار شقاوت
پیامبر فرمود: «فَإِنَّ الشَّقِی مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِیم» شقی و بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه مبارک رمضان محروم باشد. یعنی روحش پاک نشده باشد. پیامبر قولش غیر از قول بقیه است. وحی و الهام الهی است. ما از کجا بفهمیم شقی هستیم یا سعید هستیم. یک معیارش همین فرمایش است. در ماه رمضان متحول شدی یا نشدی؟ دروغ ها را کنار گذاشتی یا نگذاشتی؟ ربا و نزول را کنار گذاشتی یا نگذاشتی؟ غیبت مردم را کنار گذاشتیم یا نگذاشتیم؟ چشم چرانی را کنار گذاشتیم یا نگذاشتیم؟ حقه بازی را کنار گذاشتیم یا نگذاشتیم؟ آدم وقتی به حمام می رود، حالش با وقتی که بدنش و لباسش پر از چرک است خیلی فرق می کند، سبک می شود. خودش احساس خوشی و راحتی می کند.
o محبت خداوند
«إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» (البقره /222) اگر شما پاک بشوی محبوب خدا می شوی. به خدا پناه می بریم از درجا زدن و عقب گرد کردن و خدا نکند ما مصداق این کلام پیامبر راجع به ماه رمضان باشیم. «وفَإِنَّ الشَّقِی مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِیم» شقی کسی است که از آمرزش خدا شستشوی حق تعالی غفران خدا که در این ماه خیلی گسترده است یعنی انسان کنار دریای آب باشد یک لیوان آب نخورد تا تشنگیش برطرف شود. در میان دریاهای نور یک چراغ برای خودش روشن نکند. یک شمع هم برای خودش تهیه نکند.
از کجا بفهمیم آمرزش شامل حال ما شده یا نه. یک علامتش این است که انسان محبت خدا را باید درک کند. خدا دوستش دارد خدا اگر توبه کردی مورد آمرزش قرار گرفتی محبوب خدا می شوی محبت خدا انسان می شود درک نکند؟ می فهمی که خدا دوستت دارد. دست در کارت گذاشته است. قبلا همه اش کارت پیچ می خورد. همه اش بن بست بود. ولی الان حس می کنی یک دست دیگر روی سرت آمده است. «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبعُونی یحْببْکُمُ اللَّهُ»(ال عمران /31) ای پیامبر به این مردم بگو اگر شما واقعا راست می گویید خدا را دوست دارید، متابعت من پیامبر را بکنید، تا خدا شما را دوست بدارد.
o توبه
«ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»(البقره /222) تواب هم به صورت صیغه مبالغه است. یعنی آنهایی که خیلی توبه می کنند. دائم هر چه زمین می خورد می گوید: خدایا اشتباه کردم، نفهمیدم باز بلند می شود. باز از خدا کمک می خواهد.
صد بار اگر توبه شکستی باز آی گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی
خدا آنهایی که خیلی توبه می کنند را دوستشان دارد. نه از روی مسخره بلکه واقعا پشیمان می شود و واقعا دلش می خواهد گناه نکند. اگر مغفرت شامل حال ما بشود، یک علامتش این است که ما محبوب خدا می شویم. اگر مغفرت شامل حال ما بشود یک علامتش این است که صفت گذشت و بخشندگی هم به ما داده می شود. خدا تو را بخشیده شما هم باید ببخشی.
در دعای سحر داریم که خدایا یک حقوقی تو داری بیا بگذر صرف نظر کن. و للناس علیک تبعات مردم هم به گردن من حق هایی دارند، خدیا بیا آنها را هم راضی کن. اگر خدا یک کسی را توبه کن واقعی ببیند، می گوید: من کاری می کنم مردم هم از تو راضی شوند. آن مقداری که شما می توانی حقشان را بده. آن مقدار هم که نمی توانی خدا می گوید: چون تو راست می گویی واقعا پشیمانی، واقعا برگشتی، من دل او را هم نرم می کنم.
«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ» (الفرقان /70) خدا می فرماید: که کسی که توبه واقعی کند، نه تنها من خط بطلان به گناهانش می کشم؛ میلیون ها گناهش را به میلیون ها ثواب تبدیل می کنم. اگر آیه قرآن نبود ما جرأت نمی کردیم این حرف را بزنیم. ولی این نص قرآن است. نمی فرماید: من فقط خط عفو می کشم. بلکه هر چه زمین خوردی، بیشتر بالا می برمت. سیئات را تبدیل به حسنه می کند. آدم واقعا از رحمت خدا به وجد می آید. چه خدای خوبی است. که کوه را به کاه می بخشد. فضیل بن عیاض سر دسته دزدهای سر گردنه بود. غارت گری می کرد.
o ترک گناه آسان تر از توبه
البته ترک گناه بهتر از انجام گناه است. چون کاسه ای که شکسته و دوباره با چسب درستش می کنند هیچ وقت مثل اولش نمی شود. دلی که اهل گناه باشد و دوباره توبه کند، هیچ وقت مثل آن دلی که گناه نکرده نمی شود. در روایت داریم: کسی که گناه نمی کند او درجه اش خیلی بالاتر است از کسی که گناه می کند، بعد توبه کند. و ترک گناه خیلی راحت تر از توبه است. خیلی کم از کسانی که اهل گناه هستند، موفق به توبه می شوند. این هم یکی از ترفندهای شیطان است. می گوید: حالا گناهت را بکن بعدا توبه می کنی.
o حیله های شیطان
عابدی مشغول عبادت بود. شیطان خیلی حیله ها زد که این عالم را گمراه کند. ولی زورش نرسید. شیاطین کمیسیون دارند، جلسه دارند، برنامه ریزی دارند. گفت ما آن عابد را نتوانستیم، زمین بزنیم. یک شیطانکی بود، گفت: اجازه هست من می روم، گولش می زنم. گولش می زنی؟ گفت: اره. گفت: اشکال ندارد تو برو. آمد دید این عابد دارد عبادت می کند. به شکل انسان در آمد و در معبد سجاده انداخت. و شروع به عبادت شد. (در طول تاریخ ما ضربه ای که از منافقین ظاهر الصلاح خوردیم از دشمنانمان نخوردیم. منافق یعنی گرگی که در لباس میش می آید و راحت نقشه اش را اجراء می کند. ولی دشمن در لباس گرگ می آید و همه مواظبش هستند) این شیطان خودش را به شکل انسان عابد در آورد و کنار دست این عابد واقعی مشغول عبادت شد. و این عابد واقعی هر چی عبادت می کرد این شیطان چندین برابر عبادت می کرد. این عابد واقعی که انسان بود علاقمند به آن عابد بغل دستی اش شد. کم کم با او رابطه پیدا کرد و یکی از ارادتمندانش شد.
یک روز عابد واقعی پرسید: من که نصف شما عبادت می کنم، خسته می شوم. شما چطور این همه عباد می کنی و خسته نمی شوی؟ گفت: این رمز دارد. گفت: حالا بگو. یک کم معطلش کرد. خلاصه این هم شوقش زیاد شد. و بعد از مدتی گفت آقا رمزش را به من بگو. من هم دلم می خواهد شوق عبادتم بیشتر بشود. گفت: راستش را می خواهی؟ گفت: اره. گفت: راستش این است که یک زن فاحشه ای هست، در فلان محل است. من رفتم با این زن کار خلاف کردم. هر وقت یاد این گناه می افتم، شوق عبادتم زیاد می شود، زیاد عبادت می کنم. (عبادت مهم نیست، فهم و درک و معرفت خیلی مهم است. پیامبراکرم سلام الله علیه و آله ما می-فرماید: دو نفر از امت من نماز می خوانند، فاصله نماز این دو نفر از زمین تا آسمان است.)
عابد ساده لوح گفت: راست می گویی؟ گفت: آره. آدرسش را گرفت و به در خانه آن زن فاحشه رفت. در را زد و این زن آمد و نگاهش افتاد به این عابدی که معروف هم بوده است. گفت: شما، این جا چه کار دارید؟ گفت: برای کار خلاف آمده ام. گفت شما و این کار خلاف؟ (گاهی هم می بینی خدا به معصیت کار هم یک فهم و درکی می دهد) خداوند می-خواست، در این زن فاحشه یک انقلابی ایجاد کند که او را نجات بدهد. و هم این عابد را نجات بدهد. زن فاحشه گفت شما برایت زشت است که این کار را بکنی. عابد جریانش را به خانم گفت. خانم گفت: آقا گولش را نخور، این دروغ می گوید. به گمانم این شیطان باشد. یک علامتش هم این است اگر بروی الان نیست. دیگر پیدایش نمی شود. شما را می خواست در چاله بیندازد. دیگر این که به تو بگویم ترک گناه بهتر از انجام گناه و توبه کردن است. اگر هم گناه کردی بعد هم ممکن است شما توفیق توبه پیدا نکنی. عابد گفت: راست می گویی، من را بیدار کردی. من را ببخشید در را بست و رفت. این عابد برگشت دید آن شیطان فرار کرده، نیست. در روایت داریم: خدای متعال توفیق توبه به این فاحشه داد. از دنیا رفت، خدا گناهانش را بخشید. بخاطر این که این عابد را از گناه حفظ کرد. «یا کَرِیمَ الصَّفْحِ یا عَظِیمَ الْمَن» ای خدایی که عفوت خیلی بزرگ است. «سابقُوا إِلی مَغْفِرَةٍ»(الحدید/21)
«شیاطین الانس و الجن و کذلک جعلنا لکل نبی عدو من المجرمین» (الفرقان/31) شیاطین الانس و الجن داریم آدم های هستند که به شیطان درس می دهد. کسی که همه اش فتنه گری و اختلاف انداختن است این شیطان است. یک نفری رفته بود پیش یک بزرگواری گفته بود: آقا من می خواهم شیطان را به خواب ببینم. گفت: چرا در خواب ببینی، من به تو آدرس می دهم که بیداری ببینی. شب می روی جلوی آیینه یک شیطان در آن می بینی.
یک موقعی شیطان پیش فرعون آمد. (فرعونی که می گفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی»(النازعات/ 24) سمبل طاغوت ها در قرآن فرعون است) فرعون به ابلیس گفت: تو خجالت نمی کشی، چرا به حضرت آدم سجده نکردی؟ گفت: چون آدم خبیثی مثل تو در صلب حضرت آدم بود. من شیطان هستم. گناه کردم، سجده نکردم. ولی هنر هم خیلی دارم. طی الارض دارم، در ذهن و قلب مردم نفوذ می کنم، چنین و چنان می کنم، کرامت دارم. اما من ادعای خدایی نکردم. خدا لعنتت کند که تو ادعای خدایی می کنی.
بیاییم یک مقداری طعم آمرزش خدا را امتحان کنیم. عزیز من محبت خدا خیلی شیرین است. بیاییم کاری کنیم که خدا ما را دوست بدارد. بیاییم یک کاری بکنیم محبوب خدا بشویم.
مظلومیت امام حسن علیه السلام
چندین نفر خواب دیدند که حضرت زهرا سلام الله علیها گلایه کرده مگر امام حسن سلام الله علیه فرزند من نیست؟ برای فرزندم هم یک کاری بکنید. مرحوم میزار علی اکبر عماد از منبری های تهران بود. ایشان یک ماه رمضان، در تهران منبر می رفت. اواخر ماه مضان یک شب حضرت زهرا سلام الله علیها را خواب می بیند. حضرت زهرا سلام الله علیها تحویلش نمی گیرد. به حضرت زهرا سلام الله علیها عرض می کند، بی بی جان من نوکر فرزندتان ابا عبدالله سلام الله علیه هستم. نوکر بی ادبی هم نبودم. ولی چرا به من توجه نمی فرمایید؟ حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید: مگر امام حسن سلام الله علیه فرزند من نیست؟ یعنی چرا نوکری امام حسن سلام الله علیه را نمی کنید. یعنی حسن من هم غریب، مظلوم است. قبرش نه شمعی، نه چراغی، نه بار گاهی، نه خادمی، کریم اهل بیت در زمان حیاتش هم چه قدر قریب بود.
ذکر مصیبت: امام حسن علیه السلام
آقا امام حسین سلام الله علیه خطاب به یارانش فرمودند: من یارانی بهتر و با وفاتر از شما سراغ ندارم. ولی قربان مظلومیت امام مجتبی سلام الله علیه در کنار اصحاب و یارانشان زره می-پوشیدند. سجاده را از زیر پای آقا کشیدند، آقا را به زمین انداختند. حمله کردند به بدن آقا خنجر زدند. مدتی آقا مداوا می کرد.
آقا ابا عبد الله همسرهایی داشتند، یکی از یکی بهتر بود. حضرت رباب یک سال زیره آفتاب ماند. گفت: چون آقا ابا عبدالله سلام الله علیه همسرم را با لب های تشنه زیر آفتاب به شهادت رساندند. من هم باید بنشینم برایش عزاداری کنم. اما خود آقا اباعبدالله سلام الله علیه برای غربت امام حسن سلام الله علیه گریه می کرد. به حضرت زینب سلام الله علیه فرمود: «اخی خیر منی» برادرم بهتر از من بود. امام حسن سلام الله علیه، امام حسین سلام الله علیه بود. مصیبتش هم خیلی داغ بود و سخت بود. قاتلش همسرش بود. در خانه هم غریب بود. پیامبرخدا سلام الله علیه و آله فرمود: آن چشمی که برا حسنم اشک بریزد کور وارد صحرای محشر نمی شود. آن قدم هایی که برای زیارت حسنم برود آن قدم ها بر پل صراط نمی لرزد. یک عمر خون دل خورد. از دوست و از دشمن از نزدیکان مصائب دید. یک وقت صدا بزند، بروید برایم یک تشت بیاورید. شاید خواهر ها و برادر ها خوشحال شدند که آقا سم ها را برمی گرداند. اما یک وقت ببینند لخته های خون در طشت... این جا یک طشت بود، دل اهل بیت را آتش زد. یک طشتی هم در مجلس یزید دل اهل بیت را کباب کرد. همه جا قاری قرآن را احترام می کنند. خانواده شهید را احترام می کنند. اما جلو بچه ها و عزیزان حسین سلام الله علیه، دست برد و با چوب خیزران... لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا باللَّهِ
سخنران حجت الاسلام فرح زاد