یکی از صالحان که مقامات و کراماتش نزد همه معروف بود، در کنار برکهای وضو میگرفت. در همین حال پایش لغزید و داخل آب افتاد. با مشقت بسیار زیادی خود را بیرون کشید و به نماز ایستاد.
یکی از شاگردانش گفت: برای من سؤالی پیش آمده است، گفت: بپرس. شاگرد گفت: یادم هست که شما بر روی دریای مغرب راه میرفتید، بدون آنکه قدمهایتان تر شود، اما امروز در حوض آبی بیم داشتم هلاک شوید. حکمت چیست؟
شیخ مدتی طولانی سکوت کرد و سپس گفت: نشنیدهای که پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل؛ من با خدای خود در بعضی اوقات حالاتی دارم که هیچ ملک مقرب و یا رسولی در آن راه ندارد.» اما نفرمود که این حال من دائمی است.