ایام عید نوروز[سال 1342] مصادف شده بود با 25 شوال روز شهادت رئیس مذهب حضرت امام جعفر صادق(ع) و از طرف آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی(ره) مجلس سوگواری و عزاداری در مدرسه فیضیه قم منعقد بود. در حدود ساعت چهار بعد از ظهر بود. من به قصد شرکت در آن مجلس وارد مدرسه شدم دیدم برخلاف عادت در اطراف منبر عده‌ای زیاد با لباس شخصی نشسته‌اند و اهل علم در میان آنها نیست من رفتم روی سکوی دری که از مدرسه به صحن کهنه باز است، نشستم. آقای حاج انصاری قمی منبر رفت و مشغول صحبت شد. از مراجع تنها آیت‌الله گلپایگانی در مجلس بود. در بین منبر و سخنرانی اشخاص مذکور شلوغ کردند و سیگار به همدیگر پرت می‌کردند و حرف‌هائی می‌زدند، آقای حاج انصاری منبر را کوتاه کرد، چون وضع را غیرعادی دید، مصیبت مختصری خواند و[منبر را] تمام کرد. اشخاص مذکور شروع کردند به شعار جاوید شاه دادن. معلوم شد که اینها مأمورین گارد شاهنشاهی هستند و مأموریتی دارند. پس مردم و اشخاص غیرطلبه و اهل علم از مدرسه بیرون رفتند، فقط طلاب قم در مدرسه ماندند. کماندوها شاخه‌های درخت‌ها را بریده، به زدن طلبه‌ها پرداختند. طلبه‌هائی که در طبقه دوم مدرسه بودند با آجر به مقابله پرداختند، به طوری که مأمورین از مدرسه خارج شدند و رفتند، ولی طولی نکشید دوباره با چماق و اسلحه و با افرادی که در خارج از مدرسه آماده باش بودند به مدرسه حمله کردند و مأمورین شهربانی نیز به کمک آن‌ها آمدند و با کمال قساوت و شقاوت به زدن طلبه‌ها و شکستن درها و شیشه‌های حجرات مدرسه پرداختند و جلوی درها را از هر طرف بستند که کسی فرار نکند.

عده‌ای زیر طاقنماها و عده‌ای در میان حجرات پناه برده بودند و این گروه مزدور و پلید قریب دو ساعت درهای حجره‌ها راشکستند وطلاب را بیرون کشیده و می‌زدند و عربده می‌کشیدند .حتی به حجره‌ای که آیت‌الله گلپایگانی را برده بودند حمله بردند و افراد را کتک زدند. تا اینکه هوا تاریک شد، فرمانده‌شان سوت کشید. جلادها با به جا گذاشتن یک شهید و بیش از صد زخمی و خرابی‌های فراوان در دانشگاه حضرت صادق(ع) و مرکز علم و روحانیت مدرسه را ترک کرده و رفتند.

پس از آن ما از مدرسه با هزار وحشت وترس به سوی منزل رفتیم. وقتی که صبح مردم به تماشای مدرسه آمدند گوئی صحنه قتلگاه کربلا مجسم بود، خون‌های مظلومین ریخته عباها و عمامه‌ها و نعلین‌های فراوان بعضی‌ها خون‌آلوده ریخته بودند منظره چنان غم‌انگیز بود که مردم زار زار گریه می‌کردند مخصوصاً زائرین حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ. این صحنه دلخراش را پس از بازگشت به شهر و محل خود به دیگران نقل می‌کردند. خلاصه این عمل ظالمانه و در عین حال ناشیانه شاه را رسوا و بدنام کرد شاهی که با هزار حیله و تزویر مانند چاپ کردن قرآن شاهنشاهی و رفتن به مکه و عکس گرفتن با لباس احرام و تشکیل مجالس روضه‌خوانی توانسته بود در میان مردم عوام و ساده‌لوح و کوتاه‌فکر خود را پادشاه اسلام معرفی کند، با حمله به مدرسه فیضیه و طلاب علوم دینیه و جسارت به مقام مقدس حضرت صادق(ع) و هتک حرمت حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ همه را بر باد داد.

تا آن وقت مرگ بر شاه ممکن نبود، ولی از همان ایام شعار مرگ بر شاه شروع شد. رژیم که وضع را خطرناک دید مخصوصاً آمدورفت زوار به مدرسه و افشای جنایات باعث تحریک و اغتشاش و شورش می‌شد دستور داد برای مدتی طولانی در مدرسه فیضیه را بستند و آمدورفت به مدرسه را ممنوع کردند. قهراً درس‌ها تعطیل شد و بازارها، حتی مساجد و نماز جماعت‌ها را تعطیل کردند و از شهرستان‌ها و علما و روحانیون ایرادها و اعتراض‌ها به تهران و به دولت و دربار سرازیر شد و از طرف همه طبقات ملت پشتیبانی از حوزه و آیات و مراجع مخصوصاً به امام خمینی(اعلی الله مقامه الشریف) اعلام شد.

خلاصه درب مدرسه فیضیه همچنان بسته بود تا روزی که مرحوم آیت‌الله حاج شیخ ابوالفضل زاهدی وفات یافت طلاب که منتظر فرصتی بودند تا بهانه‌ای برای شعار دادن بر علیه شاه داشته باشند وقت را غنیمت شمرده جنازه مرحوم زاهدی را از مسجد امام(ع) تشییع کرده و به جای لااله‌الّاالله همه می‌گفتند مرگ بر شاه درود بر خمینی. تا اینکه به نزدیک درب صحن و جلو مدرسه فیضیه که رسیدند یک مرتبه به طرف در مدرسه حمله بردند و قفل را شکسته در را باز نموده با جنازه وارد مدرسه شدند و نماز میت را در مدرسه خواندند و دیگر دولت نتوانست در مدرسه را ببندد.